- تاریخ ثبتنام
- 1/6/22
- ارسالیها
- 131
- پسندها
- 1,072
- امتیازها
- 6,403
- مدالها
- 7
- نویسنده موضوع
- #31
ساختمان قدیمیِ ستاد، یک بنای آجری سه طبقه است. از در شیشهای رد میشوم، با استشمام بوی تند عرق ناخودآگاه چین به بینیام میاندازم و برای خلاص کردن خودم، با قدمهایی بلند از بین چندین نفر رد میشوم.
جلوی چشمم دایرهی سرقت را میبینم. بخش همیشه شلوغ ستاد! دیگر به صدای داد و فریادشان عادت کردهام. همین حالا هم، زنی جیغزنان به صورت یک پسر نوجوان چنگ میاندازد. حرفهایش را نمیشنوم، زیرا پلههای سنگی را بالا میروم. در طبقهی دوم، بعد از احترام نظامی به یک افسر بالا رده بقیهی پلّهها را دوتا یکی میکنم و بالاخره به دایرهی جنایی در طبقهی سوم میرسم.
اینجا تنها چیزی که میشنوم سکوت است، البته اگر صدای زنگهای تلفنها را فاکتور بگیریم. خبری از همهمههای دایرهی سرقت یا دایرهی...
جلوی چشمم دایرهی سرقت را میبینم. بخش همیشه شلوغ ستاد! دیگر به صدای داد و فریادشان عادت کردهام. همین حالا هم، زنی جیغزنان به صورت یک پسر نوجوان چنگ میاندازد. حرفهایش را نمیشنوم، زیرا پلههای سنگی را بالا میروم. در طبقهی دوم، بعد از احترام نظامی به یک افسر بالا رده بقیهی پلّهها را دوتا یکی میکنم و بالاخره به دایرهی جنایی در طبقهی سوم میرسم.
اینجا تنها چیزی که میشنوم سکوت است، البته اگر صدای زنگهای تلفنها را فاکتور بگیریم. خبری از همهمههای دایرهی سرقت یا دایرهی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش