• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های رُز آبی‌ای که نقره‌فام شد | ryhneae کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Veilune
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 21
  • بازدیدها بازدیدها 1,733
  • کاربران تگ شده هیچ

Veilune

کاربر حرفه‌ای
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,786
امتیازها
84,373
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #21
در بامداد، زمانی که چشمانم را بر این جهان غمناک می‌گشایم، احساس می‌کنم دیگر خود نیستم...
مانند غنچه‌ای پژمرده که می‌خواهد به روشنی و زیبایی گذشته‌اش برگردد... امّا دانستم زمانی که سوزانده شوی، دیگر به زیبایی قبل خود نخواهی بود.
دیگر قادر به شناخت خود نیستم؛ مانند هنرمندی که نقاشی روزهای تاریک خود را بر بومی، سیاهرنگ کرده است و اکنون، آن‌ها برای او بیگانه‌اند.
امّا می‌دانستم برای من هم اتفاق می‌افتد. چگونه تراژدیک قصّه غمناک دیگران را با چشمان معصوم خود تماشا می‌کردم و اکنون، در مُرداب لجن‌زار مشابه گرفتار شده‌ام.
افسوس... اکنون، رُز نقره‌فام پرپرشده‌ام را در آغوش گرفته‌ام و بر زمین، مانند فرشته سقوط کرده‌ای از اعماق آسمان‌ها در بستر مرگ خفته‌ام؛ گویا فرشته نجات...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Veilune

Veilune

کاربر حرفه‌ای
سطح
34
 
تاریخ ثبت‌نام
1/5/18
ارسالی‌ها
2,690
پسندها
36,786
امتیازها
84,373
مدال‌ها
28
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #22
صفحات خاطرات روح خود را ورق خواهم زد.
می‌دانم که تو را در آنجا خواهم دید.
کاش‌‌هایی در ذهن من انباشته شده‌اند که نمی‌خواهم آن‌ها را به زبان بیاورم، اما روح من عاجزانه تو را صدا می‌زند.
چگونه تو را از یاد ببرم زمانی که من را در آتش سوزان روح خود سوزاندی و غنچه رز آبی‌ام را به خاکستر تبدیل کردی؟
چهره‌ات ابری‌ست. صدایت دور است و حضورت سرد.
چهره‌ات را دیگر نخواهم دید. صدایت را دیگر نخواهم شنید. پس از گذشت چندی، دیگر دنبالت نخواهم آمد و تو را نخواهم یافت. دیگر جویای حال تو نخواهم بود.
زمان من فرا رسیده‌ است.
بر بستر مرگ به آرامی خفته‌ام و و تارهای فرنگیس خود را در آغوش گرفته‌ام.
زیرا تنها آنها، ملودی مرگ را برای من زمزمه خواهند کرد.
 
امضا : Veilune
عقب
بالا