• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

دلنوشته مجموعه دلنوشته‌های طیف آبی | ترنم واژه ها کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ترَنُّم
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 9
  • بازدیدها بازدیدها 161
  • کاربران تگ شده هیچ

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام مجموعه: طیف آبی
نام نویسنده: ترنم واژه ها
ژانر: عاشقانه

مقدمه:
یخ‌بندان و تاریکی همه‌جا را فرا گرفته بود!
خورشید قصد طلوع نداشت... .
باد سرد تنهایی لابه‌لایه موهایم می‌وزید.
با چشمان اشکی در گوشه‌ای نشسته بودم و به تنهایی خود می‌اندیشیدم؛ ناگهان نور آبی رنگی تابید!
پسرک قد بلندی با چشمان قهوه‌ای نزدیکم آمد!
حال تاریکی رفته بود و همه‌جا را روشنایی آبی گرفت بود.
قطره اشکی که درحال سقوط از چشمانم بود را پاک کرد... .
لبخندی به رویم زد و گفت:
- من هستم! با تنهایی خداحافظی کن.
دستانم را میان دست‌های گرمش گرفت!
یخ‌بندان از گرمای وجودش در حال فروپاشی بود.
تو آمدی و من از آن روز تا به امروز دیگر تنهایی را حس نکردم!
 
آخرین ویرایش

Viŏlet

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
42
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
10,040
پسندها
45,409
امتیازها
96,873
مدال‌ها
49
  • مدیر
  • #2
•| بسم رب القلم |•
آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
1000058681.webp
نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
***

قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"
پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته باشید که دل‌نوشته‌های تگ‌دار نقد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Viŏlet

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #3
تو آمدی و مانند رنگ آبی عمل کردی!
آرامش را با کلمات به درونم تزریق کردی،
اری، تک به تک کلمات که بر زبان می‌رانی آسوده‌ام می‌کند؛
ماننده آسمان آبی روز که ساعت‌ها می‌شود
خیره‌اش شد و قلب را آرام کرد.
همان آرامشی هستی که اطرافم مدت‌ها دنبال‌اش جست‌جو می‌کردم.
آرامش وجودت را دگر چگونه توصیف کنم؟
 

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #4
تو بودی من بودم و دریای آبی، یخبندان، روی آن را پوشانده بود!
یخ‌بندانی درحال فروپاشی... .
نفس‌ حبس شده‌است را رها کردی و صدایت در گوش‌ام طنین انداخت:
- هرچه شد خوب یا بد به من بگو!
پیش زمین صدایت، صدای ترک خوردن یخ‌ها بود.
گرمای حمایت گونه آوایت انگار بر آن‌ها هم تاثیر گذاشت
... .
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #5
نگاهم را به موج‌های آبی پی‌درپی سوق دادم، که از لابه‌لایه تک‌های پراکنده یخ‌های سفید کدر رنگ با شتاب به بیرون پرتاپ می‌شدند... آن‌قدر ادامه پیدا کرد که دیگر یخی نماند و تنها آرامش تمام‌اش را فرا گرفت!
آری آن یخ‌بندان قلب من بود؛ با گرمای وجود آبی تو یخ‌ها فروپاشیدن.
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #6
میان آسمان آبی و تو، فرقی نیست!
باران را می‌بینی که از آسمان جاریست و اشک‌های مرا پنهان می‌کند؟!
درست مانند تو وقتی اشک‌هایم جاری می‌شود
و بی‌درنگ پاک‌شان می‌کنی مبدا کسی ببیندشان؛ شاید هم آن مواقعی که می‌گذاری سرم را روی شانه‌ات بگذارم و پنهان از عالمیان بگریم.
در آخر، حسِ سبک بودن، پس از ساعت‌ها راه رفتن و گریستن زیر باران را به من القا می‌کنی؛ همان آرامش!
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #7
خیره‌ی نیلوفرهای آبی می‌شوم که پس از فروپاشی یخ‌بندان پدیدار شده‌اند.
- شباهت میانتان شگفت انگیز است ! نیلوفرها را می‌گویم!
تخس تر از هربار آبی‌رنگ‌ها را که شبیه‌ات می‌نامم می‌گویی:
- نه؛ چیزی شبیه به من نیست!
- شبیه آن‌ها هستی! آن‌ها نیلوفرآبی هستند؛ خاص و کم‌یاب‌تر از شبدر سه برگ. به طور شگفت‌انگیز و معجزه آسا شفا دهنده هرچیزی در تمامی نسل‌های بشریت!
نگاهم را به نیلوفرها سوق می‌دهم. واقعا خیره کننده هستند به اندازه تو!
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #8
خورشید را بنگر در آسمان آبی درخشان‌تر شده.
گویا هوا از سردی به گرمی سوق پیدا کرده است؛ که این چنین سوزناک بر تن سرد این قلمرو خاکستری می‌تابد.
گرچه تو تسکین بر زمستان و یخ‌های خاکستری این سرزمین کوچک من هستی، که این چنین در هم تاب می‌خورند و فرومی‌ریزند‌.
 

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #9
چه ترکیب منحصربه فردی آسمان آبی درخشان و ابرهای تیره ز هم گسسته و پیچ و تاب زلف تو!
چشم‌انم را برای چندی می‌بندم و گوش بر این سکوت می‌دهم.
صدای طنین چیست؟ که چنان زلزله درجان من است!
چشمانم جست‌وجوی‌ات می‌کرد؛گویی این شعرهای دلنشین ز حنجره تو بیرون جستن.
تویی که در همه‌جای این قلمرو کوچک دیده می‌شوی!
 
آخرین ویرایش

ترَنُّم

هنرمند انجمن
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
27/1/26
ارسالی‌ها
268
پسندها
1,624
امتیازها
10,013
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #10
کاش می‌توانستی از پنجره نگاهم خودت را ببینی؛ که قامتت چگونه رخ نشان می‌دهد.
شانه‌هایت به پهنی آسمان آبی و من ستاره‌ای کوچک و نقره‌ای که خود را می‌خواهم در آسمان جای بدهم؛
از تو طلب یک آغوش هستم، تا مرا گم‌وگور کند میان گرمی خورشید و روشنایی مهتاب ز این سرما و کولاک ها!
 
آخرین ویرایش
عقب
بالا