سلام دوستان
خلاصه رمان...
یه دختر هست که وارد یه ویلا میشه اسم دختره به یاد ندارم
و اسم پسره ققنوس هست تا جای ک یادمه این ققنوس یه داداش هم داره ولی اسمش نمیدونم
یه رمان دیگه هم هست
این که یه دختر تو روستا هست پدرش به دلیل بدهکاری به ارباب از طرف ارباب تهدید میشه که یا پول و بده یا با دخترت ازدواج کنم
وقتی دختره میفهمه قبول میکنه
اسم دختره فک کنم شیدا هست
و ارباب سی سالش هست تقریبا و ریش زرد هم داره