سلام
من دنبال يه رمانيم داستانش زياد يادم نمياد ولي تقريبا اينطوري بودكه دختره با پسر عموش نامزد ميكنه
بعد دختره توي يك تصادف نابينا ميشه پسر عموش هم ولش ميكنه
بعدا برادر دوستش عملش ميكنه و يه بار ديگه بيناييش رو به دست مياره
فكر كنم اسم دختره هم ستايش بود
ممنون ميشم كمكم كنيد
سلام
من دنبال يه رمانيم داستانش زياد يادم نمياد ولي تقريبا اينطوري بودكه دختره با پسر عموش نامزد ميكنه
بعد دختره توي يك تصادف نابينا ميشه پسر عموش هم ولش ميكنه
بعدا برادر دوستش عملش ميكنه و يه بار ديگه بيناييش رو به دست مياره
فكر كنم اسم دختره هم ستايش بود
ممنون ميشم كمكم كنيد
سلام من دنبال ی رمانم که قبلا خوندمش
سه تا خواهر بودن بایک برادر که میخواستن به جشن تولد دوست خواهر کوچیکشون برن.وقتی خرید میکردن از هم فاصله افتادن و با سه نفر اشنا شدن و ی ذره کلکل کردن.وقتی میرن تولد میفهمن اون سه نفر برادرای همون دوست خواهرشونه
اسم برادر بزرگه رایان بود و برادر کوچیکه بارمان.رایان ی شب حالش بد بوده وقتی صب از خواب بیدار میشه دختر خالشو که خیلی هم اویزون بوده تو بغلش بوده میبینه و دختر خالش هم گریه و جیغ داد میکنه .بابای رایان میگه باید با دختر خالش نامزد کنه.
بابای رایان و اینا خیلی بی عاطفه بوده و اخر داستان مشخص میشه که به خواهر زنش علاقه داشته و باهاش رابطه هم داشته. اخرشم که اون سه تا برادر و خواهرشون با اون سه تا خواهر و برادرشون ازدواج میکنن
سلام من دنبال رمانی هستم که دختر داستان دو رگه باشه و خارج از کشور زندگی کنه اما به دلایلی به ایران بیاد.جایی که قلب انجاست و با نگاهت ارامم کن رو خوندم.