نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

مباحث متفرقه پیدا کردن‌ رمان‌های بی‌نام

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

=(-ZiZi

رو به پیشرفت
سطح
7
 
ارسالی‌ها
111
پسندها
654
امتیازها
3,803
مدال‌ها
6
  • #3,151
زخم پاییز ، پسره مادرزادی یه انگشت نداره و لکنت زبون داره و چشماش هم خیلی ضعیفه
خوندمش خیلی قشنگه دنبال یه همچین چیزی هستم بازم
 
امضا : =(-ZiZi

Roya98

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
3
پسندها
6
امتیازها
0
  • #3,152
سلام
من دنبال يه رمانيم داستانش زياد يادم نمياد ولي تقريبا اينطوري بودكه دختره با پسر عموش نامزد ميكنه
بعد دختره توي يك تصادف نابينا ميشه پسر عموش هم ولش ميكنه
بعدا برادر دوستش عملش ميكنه و يه بار ديگه بيناييش رو به دست مياره
فكر كنم اسم دختره هم ستايش بود
ممنون ميشم كمكم كنيد:610181-064beec23c2ab9fae36b67a1ed4b4f68:
 

رها1375

رفیق جدید انجمن
سطح
0
 
ارسالی‌ها
87
پسندها
74
امتیازها
178
مدال‌ها
1
  • #3,153
سلام
من دنبال يه رمانيم داستانش زياد يادم نمياد ولي تقريبا اينطوري بودكه دختره با پسر عموش نامزد ميكنه
بعد دختره توي يك تصادف نابينا ميشه پسر عموش هم ولش ميكنه
بعدا برادر دوستش عملش ميكنه و يه بار ديگه بيناييش رو به دست مياره
فكر كنم اسم دختره هم ستايش بود
ممنون ميشم كمكم كنيد:610181-064beec23c2ab9fae36b67a1ed4b4f68:
رمان پرستش
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] *chista*

Yasi77

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
2
پسندها
4
امتیازها
0
  • #3,155
سلام دنبال یه رمانم قبلا خوندمش ولی اسمش یادم نیست دختره اسمش آسمان شوهرش اول عروسیشون میمیره مجبور میشه با برادر شوهرش ازدواج کنه
 

Yasi77

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
2
پسندها
4
امتیازها
0
  • #3,156
دو جلدی هم هست
سلام دنبال یه رمانم قبلا خوندمش ولی اسمش یادم نیست دختره اسمش آسمان شوهرش اول عروسیشون میمیره مجبور میشه با برادر شوهرش ازدواج کنه
 

Hedie.k

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
22
پسندها
59
امتیازها
90
  • #3,159
سلام من دنبال ی رمانم که قبلا خوندمش
سه تا خواهر بودن بایک برادر که میخواستن به جشن تولد دوست خواهر کوچیکشون برن.وقتی خرید میکردن از هم فاصله افتادن و با سه نفر اشنا شدن و ی ذره کلکل کردن.وقتی میرن تولد میفهمن اون سه نفر برادرای همون دوست خواهرشونه
اسم برادر بزرگه رایان بود و برادر کوچیکه بارمان.رایان ی شب حالش بد بوده وقتی صب از خواب بیدار میشه دختر خالشو که خیلی هم اویزون بوده تو بغلش بوده میبینه و دختر خالش هم گریه و جیغ داد میکنه .بابای رایان میگه باید با دختر خالش نامزد کنه.
بابای رایان و اینا خیلی بی عاطفه بوده و اخر داستان مشخص میشه که به خواهر زنش علاقه داشته و باهاش رابطه هم داشته. اخرشم که اون سه تا برادر و خواهرشون با اون سه تا خواهر و برادرشون ازدواج میکنن
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Hedie.k

نو ورود
سطح
0
 
ارسالی‌ها
22
پسندها
59
امتیازها
90
  • #3,160
سلام من دنبال رمانی هستم که دختر داستان دو رگه باشه و خارج از کشور زندگی کنه اما به دلایلی به ایران بیاد.جایی که قلب انجاست و با نگاهت ارامم کن رو خوندم.
 
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا