خواهش می کنمآهان
ممنون
خواهش می کنمآهان
ممنون


سلامسلام دوستان.. من یه رمان خوندم یه دختره بود که از دست بابا ناتنیش فرار کرده بود بعد یه داداش ناتنی داشت که آزارش می داد.. بعد ا دختره که از طلا های بابای نانتی براش خریده بود فروخت رفت خارج فک کنم.. و اینم بگم بابای ناتنیش میگفتن حاجی.. بحد با یه پسره آشنا میشه خیلی غیرتیه و پسره شرکت داره.. بعد میان ایران.. دختره با بابای ناتنیش روبه رو میشه اونو دختر بد خطاب می کنند شوهرشم میزنه و می کوبه اینا .. بعد این پسره و دختره بچه دار میشن و مامان دختره هم میاد پیش دختره.. که کمکش کنه فکر کنم و پسره هم یه چیزایی از گذشته دختره میدونه که باعث میشه پسره ازش دلخور بشه.. و دختره یه بیماری هم داشت فک کنم.. من اسم این رمان رو می خواستم
به من بگو لیلیسلام دوستان من یه رمان خوندم درباره ی یه جراح معروف بود که برای تایید صلاحیتش پروندشو میدن به یه روانشناس خانم. که یه دختر جنوبی هم هست و عاشق همدیگه میشن. اسم رمان رو یادم نیست
من دنبال اسم رمانی میگرم که:
دختره پدرو مادرشو از دست داده و با خانواده عموش زندگی میکنه و اون از بچگی عاشق پسر عموش بود
پسره هم کلا مغرور بود و خودپسند اصن دختررو ادم حساب نمیکنه
خانواده پسره پسر رو مجبور میکنن که با دخترعموس نامزد کنه ولی پسره اصن زیر بار نمیرفت اخرش با کلی تهدید راضی میشه با دختر عموش نامزد کنه
دختره خیلی مهربون بود و همینطور عاشقه پسره بود ولی وقتی یبار از اتاق عموش اینا میگذشت حرفای پسر عموشو شنید ک میگف دختره رو نمیخواد و اونو قالبش کردنو اینا
دختره وقتی اینو شنید میره حلقه نامزدیشو میزاره رو میز میگ من میخوام اولین کسی باشم که ازش جدا میشم و....
تازه اینم بگم که پسره بچه پرورشگاه بود و از پروشگاه اورده بودنش...
جلد دومش هم فکر کنم همه ی سهم من ازدنیاروبگیر باشهدرتمنای توام
زیتونسلام دوستان.. من یه رمان خوندم یه دختره بود که از دست بابا ناتنیش فرار کرده بود بعد یه داداش ناتنی داشت که آزارش می داد.. بعد ا دختره که از طلا های بابای نانتی براش خریده بود فروخت رفت خارج فک کنم.. و اینم بگم بابای ناتنیش میگفتن حاجی.. بحد با یه پسره آشنا میشه خیلی غیرتیه و پسره شرکت داره.. بعد میان ایران.. دختره با بابای ناتنیش روبه رو میشه اونو دختر بد خطاب می کنند شوهرشم میزنه و می کوبه اینا .. بعد این پسره و دختره بچه دار میشن و مامان دختره هم میاد پیش دختره.. که کمکش کنه فکر کنم و پسره هم یه چیزایی از گذشته دختره میدونه که باعث میشه پسره ازش دلخور بشه.. و دختره یه بیماری هم داشت فک کنم.. من اسم این رمان رو می خواستم
از نسل افتابسلام من دنبال یه رمان میگردم که اولش دختره عضو یه گروهک تروریستی شده بعد یکی از اونگروه کمکش میکنه فرار بکنه بعد همسایه یه پلیس میشه ولی نمیدونه پلیسه بهش کمک میکنه که جلوی بمب گزاریای اون گروهو بگیرن اخرشم پسره ازش خواستگاری میکنه فامیلیشم به اسم فامیلی پسره میکنه ممنون میشم اگه میدونید بگید