

بعدش از عنوان نویسنده خوشم اومد
و بعدهابرای فرار از واقعیتها
بعدش عادت شد، ننویسم انگار یه چیزی گم کردم، شد یه گوشه از زندگیم که نمیتونم نبینمش و بهش نرسم.گر چه خودم معتقدم هر داستانی حتماً یه جایی اتفاق افتاده، فقط ما نشنیدیم.
اولینبار برای نوشتن دلیلم این بود که دوست داشتم منم مثل فیلم ها یک داستان ایجاد کنم فیلم که نمی شد درست کنم
پس تصمیم گرفتم رمان بنویسم اما بعد خوشم آمد و الان مینویسم
دوست داشتم نویسندگی رو حرفه ای ادامه بدم اما خب اینجا ایران است همیشه هنر هایی مثل نویسندگی ارزششون رو کم میدونن
اما وقتی دکتر شدم حتما کتاب چاپ میکنم