• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه اول BDY مجموعه دلنوشته‌های زِ یٰاد می‌بُرد، سقوط را | ف.سین کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع F.Śin
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 25
  • بازدیدها بازدیدها 2,012
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    ف.سين
  • کاربران تگ شده هیچ

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,307
پسندها
17,972
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #21
***
آن روزهایی را می‌خواهم که هواپیما هنوز نفسِ پرواز کردن داشت،
جوانی‌‌اش را بینِ دو راهیِ ماندن برای ساختنِ وطن یا رفتن و در آسمان آتش گرفتن، بر باد نداده بود... .
روزهایی که برای پرواز کردن به‌سوی آینده‌ی نامعلومش، تردید نداشت... .
می‌خواهم برگردم به آن‌جا که هواپیما، در عمق چشم‌های مسافرینِ خسته‌اش، جای غم، «عشق» می‌دید و جای کوله‌باری از خستگی، «امیدی برای زندگی».
حالا اما علی‌رغمِ رو‌ به جلو بودنِ همه‌چیز، هواپیما موتورهایش از کار افتاده است...
دیگر از تلاش برای ساختنِ آنچه قبلاً تباه شده‌بود، ناامید گشته‌است...
شوقی برای ادامه ندارد و در عین حال، ترس‌های زیادی هم برای توقف و در جا زدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,307
پسندها
17,972
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #22
***
چگونه از یاد می‌برد «سقوط» را
‌پرنده‌ای که بال سمت چپش آسیب دیده و دوباره پس از بهبودی، اوج می‌گیرد؟
چگونه فراموش می‌کند «بی‌نفسی» را
ماهی‌ای که از آب بیرون افتاده اما دوباره به آن بازمی‌گردد و شنا می‌کند؟
چگونه از خاطر پاک می‌کند «پژمردگی» را
گلی که همه‌ی برگ‌هایش خشکیده‌اند اما جوانه‌ی آخر، دوباره او را سر پا نگه می‌دارد؟
و من از خود می‌پرسم،
چگونه ادامه می‌دهند و تلخیِ لحظه‌ی سقوط، بی‌نفسی و پژمردگی را کنار می‌زنند؟
بعد به خودم نگاه می‌کنم
و می‌پرسم
چگونه کنار می‌زند ناامیدی را،
انسانی که صبح تا شبش را بی‌هدف می‌گذراند اما فردا، همچنان مشتاقانه چشم می‌گشاید؟
بعد سکوت می‌کنم،
به پرنده،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,307
پسندها
17,972
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #23
***
شبیهِ نویسنده‌ای‌ که صفحاتِ داستانش را در واگنِ شماره‌ی «نمی‌دانم» در قطاری به مقصد «نامعلوم» جا گذاشته است،
شبیهِ نقّاشی که قوطیِ رنگش تصادفاً بر بوم نقّاشی‌ای که ماه‌ها روی آن وقت گذاشته، ریخته است،
شاید هم شبیهِ خواننده‌ای که از میان‌سالی گذشته و باید بپذیرد دیگر نمی‌تواند همچون گذشته آواز بخواند،
غمگینم.

حالِ نامعلومی که نه می‌توانم از آن بنویسم، نه نقّاشی‌اش کنم و نه بخوانَمش... .
حالِ نامعلومی که می‌دانم نامش «سقوط» است.
حالِ نامعلومی که علی‌رغمِ این غم که تیشه زده به ریشه‌ی نداشته‌ام،
وادارم می‌کند که بیش‌تر برای دیدنِ فردا امیدوار باشم.
این حال، پارادوکس دارد!
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,307
پسندها
17,972
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #24
***
خطوطِ هوایی، مسدود است
و برخی هواپیماها، بی‌مسافر، گوشه‌ای خاک می‌خورند.
بعضی‌هایشان که دیگر شغل‌شان مسافربَری نیست،
بار نمی‌برند،
بلکه سلاح حمل کرده و تابوت جابه‌جا می‌کنند... .

برخی هواپیماها نظاره‌گرِ ستاره‌های دنباله‌داری می‌شوند که گوشه‌ای از یک سرزمین را به آتش می‌کشند؛
ستاره‌هایی که با دیدن‌شان نباید آرزو کرد،
چرا که بلافاصله بر فرودگاه،
بر بیمارستان یا
بر مدرسه سقوط می‌کنند،
گاهی بر کسب و کارِ یک انسان،
گاهی بر سرِ یک خانواده... .

و من از هواپیماها می‌پرسم،
آیا می‌توانند بی‌رحمیِ «جنگ» را از جعبه‌سیاه‌شان پاک کنند؟



[COLOR=rgb(84, 172...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,307
پسندها
17,972
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #25
***
محزون شده است،
دنیای دورَم و همه‌ی آدم‌هایی که گوشه‌ای از آن، به کاری مشغولند.
پزشک می‌گوید: «خون زیادی از دست داده‌است».
کمی آن‌طرف‌تر،
آتش‌نشانی به تماشای آتش ایستاده و لب می‌زند: «باید صبر کرد تا شعله‌ها آرام گیرند».
گوشه‌ای دیگر،
یک امدادرسان، فرایند جست و جو برای یافتنِ بازمانده‌ای را متوقف می‌کند
و گویا روان‌شناسی
از انتظارْ برای آمدنِ مراجعی که یک هفته‌ی پیش قصدِ خودکشی داشت، دست کشیده‌است.
احتمالاً در چنین زمانه‌ای،
لیوانِ آدم‌ها،
نیمه‌ی پر نداشت.
شاید هم داشت و چَشمی برای دیدن نبود... .
و من فکر می‌کنم،
به زندگی بدون امید که آدم‌ها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin

F.Śin

نویسنده ادبیات
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
13/1/18
ارسالی‌ها
1,307
پسندها
17,972
امتیازها
38,073
مدال‌ها
24
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • #26
***
سنگین بود،
کوله‌ی آرزوهایم، روزی که معلم پرسیده بود: «دوست دارید چه‌کاره شوید؟» و من گفته ‌بودم «هنرمند».
می‌خواستم ذوقِ صدای کسی را نقّاشی کنم،
از تپشِ پر هیجانِ قلبی عکس بگیرم،
خاکستریِ دنیایی تهی‌شده را رنگ‌آمیزی کنم،
از سکوتِ رویای آدمی، بخوانم
و جایِ خالی کسی را برای دیگری، با نوشته‌هایم پُر کنم.

بزرگ شدم و همه‌چیز دگرگون شد؛
کوله‌ام هنوز سنگین بود اما از آرزوهای من، خالی... .
آرزوی دیگران را درونِ ذهنم حمل می‌کردم و با کوله‌ام جابه‌جا!
گویی فراموش کرده‌ بودم، روزی جایی با ذوق گفته‌ام «می‌خواهم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : F.Śin
عقب
بالا