- تاریخ ثبتنام
- 31/10/20
- ارسالیها
- 687
- پسندها
- 5,867
- امتیازها
- 21,973
- مدالها
- 13
- نویسنده موضوع
- #321
منتظر موندم حرفش رو پس بگیره یا عوض کنه، اما این کار رو نکرد. برای اولین برخورد بعد سالها، حقیقتا ناامید شدم.
- محمدطاها میگه اومدی مادرت رو ببینی.
-... .
- مادرت تو رو فراموش کرده. خیلی وقته براش مُردی.
- ولی من فراموشش نکردم. شما روهم فراموش نکردم!
بالا تنهاش رو به سمتم کشید و گفت:
- تهدید میکنی؟ تو؟!
سر تکون دادم.
- نه اتفاقا به محمدطاها گفتم. من از کردههام پشیمونم.
با پوزخند گفت:
- پشیمونی چاره ساز نیست. چوب خطت خیلی وقته پر شده پسر.
- خدا توبه کنندگان را دوست دارد! تو قرآن اومده. آقاجون همیشه میگفت...
- اسم آقاجون رو از دهنت نشنوم! به خاطر ندونم کاریهای تو دق کرد و مرد.
خواستم بگم: «نکه شما بدت اومد؟!» اما در حیاط هنوز بسته نبود و همون لحظه یه...
- محمدطاها میگه اومدی مادرت رو ببینی.
-... .
- مادرت تو رو فراموش کرده. خیلی وقته براش مُردی.
- ولی من فراموشش نکردم. شما روهم فراموش نکردم!
بالا تنهاش رو به سمتم کشید و گفت:
- تهدید میکنی؟ تو؟!
سر تکون دادم.
- نه اتفاقا به محمدطاها گفتم. من از کردههام پشیمونم.
با پوزخند گفت:
- پشیمونی چاره ساز نیست. چوب خطت خیلی وقته پر شده پسر.
- خدا توبه کنندگان را دوست دارد! تو قرآن اومده. آقاجون همیشه میگفت...
- اسم آقاجون رو از دهنت نشنوم! به خاطر ندونم کاریهای تو دق کرد و مرد.
خواستم بگم: «نکه شما بدت اومد؟!» اما در حیاط هنوز بسته نبود و همون لحظه یه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.