- تاریخ ثبتنام
- 31/10/20
- ارسالیها
- 687
- پسندها
- 5,886
- امتیازها
- 21,973
- مدالها
- 13
- نویسنده موضوع
- #331
یه پسره فوری اومد و کار رو تحویل گرفت. مهران من رو به داخل اتاق استراحت هدایت کرد و مشغول چایی ریختن شد.
- بگو ببینم. مکانیکی از کجا یاد گرفتی؟
نشستم روی یکی از صندلیها و در حالیکه لیوان رو بین دستهام نگه داشته بودم، گفتم:
-دو سال آخر حبس فرستادنم ترابری. روغن ماشینهای حمل و نقل رو عوض میکردیم، پنچری لاستیک میگرفتیم، انجین تعمیر میکردیم. از این چیزها دیگه. وقتم اینجوری میگذشت.
چندتا قند گذاشت کف دستم و خودشم نشست.
- پس زندون واسه تو همچین بدِ بدم نبود.
پوزخند زدم. یه پوزخند دردناک! از اثرات زندونی که بدِ بدم نبود، تا همین اواخر کابوس دست از سرم برنمیداشت و خواب راحت نداشتم.
- هرچی یاد گرفته باشم، پنج سال جوونی در ازاش منصفانه نیست، هست؟
چند ثانیهای نافذ و...
- بگو ببینم. مکانیکی از کجا یاد گرفتی؟
نشستم روی یکی از صندلیها و در حالیکه لیوان رو بین دستهام نگه داشته بودم، گفتم:
-دو سال آخر حبس فرستادنم ترابری. روغن ماشینهای حمل و نقل رو عوض میکردیم، پنچری لاستیک میگرفتیم، انجین تعمیر میکردیم. از این چیزها دیگه. وقتم اینجوری میگذشت.
چندتا قند گذاشت کف دستم و خودشم نشست.
- پس زندون واسه تو همچین بدِ بدم نبود.
پوزخند زدم. یه پوزخند دردناک! از اثرات زندونی که بدِ بدم نبود، تا همین اواخر کابوس دست از سرم برنمیداشت و خواب راحت نداشتم.
- هرچی یاد گرفته باشم، پنج سال جوونی در ازاش منصفانه نیست، هست؟
چند ثانیهای نافذ و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.