• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خون کور: بال‌های سقوط | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Kuroyami
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 135
  • بازدیدها بازدیدها 14,410
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    the kingdom of vampire
  • کاربران تگ شده هیچ

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 8 66.7%
  • خوب

    رای 1 8.3%
  • متوسط

    رای 0 0.0%
  • افتضاح

    رای 0 0.0%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 8.3%
  • ریجس

    رای 3 25.0%
  • سیریوس

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 1 8.3%
  • مارکوس

    رای 0 0.0%
  • هکتور

    رای 0 0.0%
  • هریس

    رای 0 0.0%
  • گاجوتل

    رای 0 0.0%
  • آکامه

    رای 1 8.3%
  • کیتو

    رای 0 0.0%
  • رانمارو

    رای 0 0.0%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • دیدارا

    رای 1 8.3%

  • مجموع رای دهندگان
    12

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #131
هانا روی تختش در اتاق صومعه نشست و آهی کشید:
- به هر حال برای همین گفتم که بیایید اینجا... من اون موش اسکلتی رو دنبال اون یارو پیامرسون فرستادم اما اونجا پر از اجساد بود. نه تنها تو قسمت سالن بلکه سیاهچال‌ها هم پر جسد بود و آثاری هم از مراسمات جادویی دیدم.
رانمارو تکیه‌اش را از دیوار کنار در برداشت و قدمی در روشنایی شمع گذاشت. زخم روی صورتش هولناک‌تر از قبل به نظر می‌رسید و جلوه‌ای خشن و بی‌رحم به صورتش می‌بخشید. لبان توپرش را از هم گشود:
- دو تا راه داریم.
میکایلا ویمبل سفید را از سرش کند تا به گوش‌های نوک‌تیز و کوتاهش هوایی برسد:
- بذار حدس بزنم... گزارش به کلیسا؟
نگاه سیاه رانمارو توخالی به نظر می‌رسید. رانمارو کمی سرش را کج کرد:
- اون یه راهه... باعث می‌شه که اسقف بهم شک کنه. راه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #132
میکایلا به دنبال او از مزغل باریک بیرون خزید. رانمارو هدایت گروه دو نفره‌شان را به عهده گرفت. مانند سایه‌ای بی‌صدا و مایع از یک تاریکی به تاریکی دیگر می‌رفت. حرکتش تنها یک چشم بر هم زدن طول می‌کشید. میکایلا تنها با تکیه بر سرعتش مانند گربه‌ای چابک او را دنبال می‌کرد. نهایت تلاشش این بود که صدایی در نیاورد و در سایه‌های بزرگ‌تر مخفی شود.
سربازان زره‌پوش تالوین دو به دو و مشعل به دست در کوچه‌ها و خیابان‌ها گشت می‌زدند. هر از گاهی صدای پارس سگی و یا جیغ گربه‌ای به گوش می‌رسید. رانمارو در بالای سقف خانه‌ای دو طبقه نشست. لکه‌های بزرگ ابر از برابر ماه هلالی می‌گذشتند و زمین را تکه‌تکه تاریک می‌کردند.
رانمارو صبر کرد تا میکایلا نیز به کنار او برسد. چشمان سیاهش را تنگ کرد و سمت قلعه‌ی سر به فلک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #133
گانار لب‌های زمختش را از هم گشود:
- آره... یه خون‌آشام داخل دژ هست عالیجناب.
میکایلا چشمانش را تنگ کرد. گانار جاسوس دو جانبه بود؟ با دیدن رانمارو که با چشمان بسته تمرکز کامل کرده بود، توجهش را به مکالمه‌ی دو نفر برگرداند. آگوستین پرسید:
- بیشتر از اونایی که داخل قلعه‌ی تالوین هستن؟
گانار سرش را به علامت تأیید تکان داد:
- این یکی فرق داره سرورم... نوه‌ی پادشاه خون‌آشام‌هاست.
میکایلا لبخندی احمقانه روی لب‌هایش نشاند. گند زده بودند. اگر اتفاقی برای سیریوس می‌افتاد همگی به فنا می‌رفتند. البته خوبی‌اش این بود که میکایلا خودش را به جای او زده بود و همه را به دنبال خودش می‌کشانید. سکوتی بین دو مرد افتاد. آگوستین سکوت را بعد از دقیقه‌ای شکاند:
- نوه‌ی پادشاه؟ مطمئنی؟
گانار سرش را در سایه‌ی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #134
رانمارو موش استخوانی را در لباسش چپاند. میکایلا پرسید:
- باید چیکار کنیم؟
رانمارو ابروان کلفت و سیاهش را در هم گره زد:
- ما طبق نقشه پیش می‌ریم. بعد از این ممکنه که با جادو جنبل ردمون رو بزنن... پس حواست باشه که دست به چیز اضافه‌ای نزنی.
میکایلا سرش را به علامت تأیید تکان داد. رانمارو نگاه سیاه و تاریکش را سمت قلعه‌ی تالوین برگرداند:
- تا حد ممکن سریع باش.
میکایلا کری خواند:
- این یه قلم رو از من کم میاری.
رانمارو کتفش را کمی چرخاند:
- بپا گرد و خاک پشت منو نخوری!
رانمارو در کسری از ثانیه تکنیک باد پاییزان را فعال کرد و به سرعت سمت قلعه به راه افتاد. میکایلا ابروانش را بالا داد:
- ... سریعه... نه بیشتر از من. حیحیحی.
ریز ریز با خودش خندید و فوراً با یک جست روی یک سقف دیگر پرید و با سرعت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #135
دیری نپایید که لشکر شوالیه‌ها و سربازان کلیسا، قلعه‌ی تالوین را محاصره کردند. هزاران شعله، که نورشان در دل تاریکی نیمه‌شب می‌رقصید، دور تا دور قلعه را در بر گرفته بودند. مشعل‌ها، سنگ‌های کهن دژ مرکزی گرژیت را در هاله‌ای از نور نارنجی و سرخ بلعیده بودند. صدای برخورد شمشیرها با زره‌ها در سکوت سنگین شب، همچون رژه‌ی فلزی مهیبی به گوش می‌رسید. در آن هنگام، زنان و خدمتکاران قلعه، با شیونی که در هوا می‌پیچید، از دروازه‌های بلند قلعه بیرون زدند. صورت‌هایشان در نور لرزان مشعل‌ها، رنگ پریده و وحشت‌زده بود. همسر تالوین، با سیمایی اشک‌آلود، دامان سپید و خونینش را بالا گرفت. با دیدن اسقف آگوستین که همچون پیکری از نور در میان لشکر شوالیه‌ها ایستاده بود، خود را به خاک سرد بیرون قلعه، در برابر آگوستین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
1,024
پسندها
7,554
امتیازها
23,673
مدال‌ها
14
  • نویسنده موضوع
  • #136
لباسِ سفیدش که زمانی پاک بود اکنون بیشتر با لکه‌های قرمز خیس و چسبناک شناخته می‌شد. نوک چنگال‌های بلند و هلویی رنگش همچون تیغ تیز و کمی منحنی بود. ابزاری متناسب و تکامل یافته برای یک شکارچی درنده.
دستان آن شیطان تا آرنج در خونِ افراد درون قلعه تالوین فرو رفته بود. قطرات غلیظ و تیره‌ی خون با ضرباهنگی ناگوار بر زمین خاکی می‌چکید و هر قطره چون مُهری بر پایان یک زندگی به شمار می‌رفت.
چشمانش را که گشود، دو یاقوت سرخ‌فام، هراس را به جان هر انسانی در آستانه‌ی دروازه‌ی نیمه باز دژ می‌انداخت.
خون‌آشام، با حرکتی آرام و بی‌خیال از روی تمسخر، دستِ راستش را بالا آورد. بی‌توجه به ازدحام لشکریان، زبانش را بیرون آورد و خون روی دستش را لیسید. حرکتی تکان‌دهنده که نه لذت، بلکه نشان بی‌تفاوتی مطلق او به مرگ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 8)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا