- تاریخ ثبتنام
- 11/3/23
- ارسالیها
- 955
- پسندها
- 6,895
- امتیازها
- 23,673
- مدالها
- 12
- نویسنده موضوع
- #111
رانمارو تنها روی کلبهی لیلیان در حاشیهی جنگل زوم کرده بود:
- اگه مقصر باشی، از زیر گناهت نمیتونی فرار کنی.
شیطان یخی آهسته فرود آمد. بالهایش مانند تکههای یخ در هوا محو شدند. لیلیان را روی زمین انداخت:
- به نفعته که ساکت همینجا بمونی تا کارم تموم بشه.
هالهای سرد از حس قتل دور شیطان یخی موج میزد. موهای سیاهش تکه تکه به رنگ سفید آغشته شدند. نیشخندی گشاد و بیاحساس نیشهای بلند شدهاش را مینمایاند. رانمارو آهسته از پلهها بالا رفت. صدای هانا را از داخل شنید:
- سیریوس؟ مادرت کی برمیگرده؟
صدای مرد جوانی از داخل به گوش رسید:
- نمیدونم اما به گمونم کارش زود تموم بشه و برگرده.
رانمارو آهسته دستش را بالا آورد و در زد؛ سه ضربهی عمیق و با فاصله. تاریکی ایوان چهرهی رانمارو را مخفی میکرد...
- اگه مقصر باشی، از زیر گناهت نمیتونی فرار کنی.
شیطان یخی آهسته فرود آمد. بالهایش مانند تکههای یخ در هوا محو شدند. لیلیان را روی زمین انداخت:
- به نفعته که ساکت همینجا بمونی تا کارم تموم بشه.
هالهای سرد از حس قتل دور شیطان یخی موج میزد. موهای سیاهش تکه تکه به رنگ سفید آغشته شدند. نیشخندی گشاد و بیاحساس نیشهای بلند شدهاش را مینمایاند. رانمارو آهسته از پلهها بالا رفت. صدای هانا را از داخل شنید:
- سیریوس؟ مادرت کی برمیگرده؟
صدای مرد جوانی از داخل به گوش رسید:
- نمیدونم اما به گمونم کارش زود تموم بشه و برگرده.
رانمارو آهسته دستش را بالا آورد و در زد؛ سه ضربهی عمیق و با فاصله. تاریکی ایوان چهرهی رانمارو را مخفی میکرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.