• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

برگزیده رمان خون کور: بال‌های سقوط | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Kuroyami
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 128
  • بازدیدها بازدیدها 14,097
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    the kingdom of vampire
  • کاربران تگ شده هیچ

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 7 63.6%
  • خوب

    رای 1 9.1%
  • متوسط

    رای 0 0.0%
  • افتضاح

    رای 0 0.0%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 9.1%
  • ریجس

    رای 3 27.3%
  • سیریوس

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 1 9.1%
  • مارکوس

    رای 0 0.0%
  • هکتور

    رای 0 0.0%
  • هریس

    رای 0 0.0%
  • گاجوتل

    رای 0 0.0%
  • آکامه

    رای 0 0.0%
  • کیتو

    رای 0 0.0%
  • رانمارو

    رای 0 0.0%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • دیدارا

    رای 1 9.1%

  • مجموع رای دهندگان
    11

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #111
رانمارو تنها روی کلبه‌ی لیلیان در حاشیه‌ی جنگل زوم کرده بود:
- اگه مقصر باشی، از زیر گناهت نمی‌تونی فرار کنی.
شیطان یخی آهسته فرود آمد. بال‌هایش مانند تکه‌های یخ در هوا محو شدند. لیلیان را روی زمین انداخت:
- به نفعته که ساکت همینجا بمونی تا کارم تموم بشه.
هاله‌ای سرد از حس قتل دور شیطان یخی موج می‌زد. موهای سیاهش تکه تکه به رنگ سفید آغشته شدند. نیشخندی گشاد و بی‌احساس نیش‌های بلند شده‌اش را می‌نمایاند. رانمارو آهسته از پله‌ها بالا رفت. صدای هانا را از داخل شنید:
- سیریوس؟ مادرت کی برمی‌گرده؟
صدای مرد جوانی از داخل به گوش رسید:
- نمی‌دونم اما به گمونم کارش زود تموم بشه و برگرده.
رانمارو آهسته دستش را بالا آورد و در زد؛ سه ضربه‌ی عمیق و با فاصله. تاریکی ایوان چهره‌ی رانمارو را مخفی می‌کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #112
رانمارو با نگاهی لبریز از خشم به او چشم‌غرّه رفت:
- پس چرا تو همراهش بودی؟
میکایلا بدون حاشیه جواب داد:
- بهش مدیون بودم... مجبور بودم که به خواسته‌اش تن بدم تا از زیر دینش دربیام. می‌خواستم بعد از آخرین خواسته‌ای که داشت، راهم رو ازش جدا کنم... ولی هیچ وقت فکرشو نمی‌کردم... .
رانمارو مشتش را فشرد و جمله‌ی او را کامل کرد:
- که بخواد به تو هم خ**یا*نت کنه.
ابروان میکایلا به سمت بالا متمایل شده بود. لبان سرخش را از هم گشود:
- دقیقاً... چیبا از شدت جنونش حاضر بود که تا کشتن همه و حتی خودش پیش بره.
میکایلا شک نداشت که توضیحاتش رانمارو را حداقل کمی آرام خواهد کرد اما درد از گونه‌اش به طرز وصف ناپذیری پخش شد و چشمانش سیاهی رفت. رانمارو در اتمام یک دقیقه با نیمی از قدرتش یک مشت نثار دمپیر بی‌نوا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #113
سیریوس گوشه‌ی لب پاره شده‌اش را نوازش کرد. با اینکه جای زخم ترمیم شده بود اما هنوز از شوک آن ضربه‌ی سنگین مشت ذق‌ذق می‌کرد. لیلیان دستمال پارچه‌ای آورد و جای زخم لب سیریوس را پاک کرد:
- اون شیطان جنگجوی ماهریه. چرا ازش هنر جنگ رو یاد نمی‌گیری؟
سیریوس با بادآوری ضربه‌ای که میکایلا از رانمارو خورده بود پوزخندی زد:
- سبک حمله‌اش واقعاً به شیاطین می‌خوره. بدم نمیاد که زیر دستش آموزش ببینم.
لیلیان صورت پسر عزیزش را میان دستانش گرفت:
- هر چی که برای زنده موندن لازمه ازش یاد بگیر. حتی اگه خنجر از پشت زدن باشه!
سیریوس نگاه سیاهش را با شرم از مادرش گرفت. اگر او نبود، پدر و مادرش هم‌اکنون زنده بودند و با خوشی همراه هم زندگی می‌کردند. گوشه‌ی لب‌هایش به پایین خم شد:
- ببخشید مامان. اگه من نبودم این...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #114
یک ساعت بعد

هیچ‌کس جرئت صحبت کردن نداشت. رانمارو با نگاهی برزخ خیره به میکایلای ساکت و موش‌شده مانده بود. میکایلا حتی جرئت نداشت یک نگاه ثابت به رانمارو بکند. مدام به در و دیوار نگاه می‌کرد. هانا مانند سومین دوئل کننده به آن دو پسر خیره شد. دندان‌هایش را روی هم فشرد و با اعصابی خرد شده جیغ زد:
- تا کی قراره به این مسابقه‌ی مسخره‌تون ادامه بدید؟!
رانمارو حتی نگاهی به هانا نینداخت:
- اون آشغال کنارت توی خونه‌ی عموی من کی بود؟
میکایلا سر به زیر و مؤدب پاسخ داد:
- ایچینوسه چیبا وارث گروه یاکوزای اژدهای سبز.
بازجویی رسماً بدون حضور لیلیان و پسرش در طبقه‌ی پایین آغاز شده بود. رانمارو با اینکه همه‌چیز را از زبان هانا شنیده بود، می‌خواست آن را صحت‌سنجی کند. بدون پلک زدن پرسید:
- کی بهتون...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #115
اخم رانمارو جایش را به سر درگمی داد. عموی دیوانه‌اش به دنبال چه بود؟! میکایلا تردید رانمارو را حس نمود:
- من ریکی دیوونه و نیمه‌جون رو ول کردم و تو آزمایشگاه دنبال مدارک دیگه‌ای گشتم اما هیمورا ایچیرو رد ریکی رو گرفته بود و یه راست داشت میومد تو آزمایشگاه.
رانمارو صورتش را مالید:
- بعدش چی شد؟
میکایلا نفسی کشید و آهی کم جان را بیرون داد:
- من ترسیده بودم که دوباره می‌خوان منو ببرن به آزمایشگاه و دوباره روم اون آزمایشات حیوانی رو انجام بدن. برای همین کل آزمایشگاه رو خراب کردم و هر چی دم دستم رسید رو داغون کردم.
ابروان میکایلا به هم گره خورد و کمی دستش را تکان داد:
- وقتی قیافه‌ی ایچیرو رو از توی دوربین مداربسته دیدم، یه چیزی گفت. گفت که تو دیگه مردی. البته منظورش به ریکی بود. ریکی هم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #116
رانمارو با شست به میکایلا اشاره کرد:
- اون شبی که این یارو زد و مأمور آنبو رو کشت، بهمون لطف کرد. چون قرار بود که اون مأمور آنبو یه سری از خون‌های آلوده رو که دهکده توقیف کرده بود، بین بیمارستان‌ها پخش کنه تا پاندومی توی توکیو هم مثل نیویورک شروع بشه.
هانا حتی قدرت پلک زدن هم نداشت. میکایلا هم خودش متحیر مانده بود که چگونه با کشتن یک نفر باعث نجات شهر شده بود. رانمارو پوفی از سر خستگی کشید:
- اون شب حمله روح‌خوار سفید، من به همه در مورد فلش شکسته دروغ گفتم. نذاشتم آکامه حرف بزنه چون می‌دونستم تو دروغ گفتن بی‌عرضه‌اس. برا همین گفتم که اطلاعات داخل فلش رو بخاطر عدم دسترسی به تکنولوژی نتونستیم بفهمیم وگرنه همون شب سر من و آکامه رو زیر آب می‌کردن.
میکایلا آب دهانش را قورت داد. اطلاعات جدیدی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #117
میکایلا هیچ حرفی برای گفتن نداشت. گوشه‌ی لب‌هایش به پایین پیچ خورد:
- صرفاً داری دروغ می‌گی!
رانمارو با سر به هانا اشاره کرد:
- چرا از هانا نمی‌پرسی؟
هانا کمی از نگاه سریع و تیز میکایلا خجالت کشید و گونه‌هایش گل انداخت:
- رانمارو راست می‌گه. یه سری اردو بردنمون تا به بزرگترین آزمایشگاه روستا سر بزنیم. خب اونجا خیلی بزرگ بود و بهمون گفتن که ساخت اونجا نصف بودجه‌ی یه سال روستا رو خورده.
میکایلا پوکر جواب هانا را داد:
- من درمورد ساختمونش کنجکاو نیستم.
هانا بیش از پیش قرمز شد و نگاهش را از میکایلا دزدید:
- اونجا حتی نمونه‌های آزمایشی رو بهمون نشون دادن. از یه خون‌آشام جنون گرفته شروع کردن و سیر درمان فاز خون رو بهمون نشون دادن. مسئول اونجا بهمون گفت که بعضی از خون‌آشاما قدرت این رو دارن که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #118
رانمارو، لیلیان را که لباس‌های عادی پوشیده بود، را از نظر گذراند:
- بخاطر مراقبتت از خواهر کوچولوم یکی از خواسته‌هات رو برآورده می‌کنم چون خوشم نمیاد زیر دین یه نفر بمونم.
گونه‌های هانا گل انداخته بود. لیلیان، سیریوس ساکت و محتاط را برانداز کرد و نگاهش را پس از انداختن به زمین سمت رانمارو برگرداند. بالاخره لبان بهم دوخته‌شده‌اش را شکافت:
- لطفاً استاد رزم پسرم شو!
ابروان کلفت رانمارو بالا پرید. آن زن برای پسرش بزرگترین فداکاری‌ها را می‌کرد. گوشه‌ی لبش به پوزخندی تحسین برانگیز کشیده شد. کمی سیریوس را از نظر گذراند. از نظر فیزیک بدنی سیریوس چیزی کم نداشت و قوی‌هیکل محسوب می‌شد. رانمارو شانه‌ای بالا انداخت:
- من مشکلی با آموزش دادن بهش ندارم اما من قراره فردا از این روستا برم. مگه اینکه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #119
لبش را آرام جوید. نگاه ساکت چهار نفر روی او دوخته شده بود. لیلیان آب دهانش را قورت داد و لبان قلوه‌ایش را با زبان تر نمود:
- حق با توئه. من نمی‌تونم پیشرفت سیریوس رو محدود کنم. اگه نیازه که برای قوی‌تر شدن مهاجرت کنم پس این کار رو می‌کنم.
سیریوس لبخندی خجالتی زد و زاویه‌ی فکش را خاراند:
- ممنونم مامان.
رانمارو نگاهی سرد یه سیریوس انداخت:
- برای مردن آماده شو چون من اصلاً ساده نمی‌گیرم!
سیریوس تنها نگاهی پر اراده به رانمارو کرد. اراده‌ی مصمم پدرش نیز به او رسیده بود. رانمارو سرش را سمت میکایلا چرخاند:
- تو! جلبک! می‌خوای باهامون بیای؟!
گویی رانمارو تنها انتظار جواب نه را داشت. میکایلا با پررویی جواب داد:
- مشخصه که میام!
رانمارو شانه‌هایش را بالا انداخت:
- چون قراره بریم گرژیت و یه اسقف...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
955
پسندها
6,895
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #120
دو هفته بعد، شب هنگام

با نقشه‌ی رانمارو تمام اعضای گروه در شهر پخش شده بودند. هانابی درون صومعه‌ی خواهران نزدیک به کلیسا، خودش را به عنوان یک خواهر روحانی جا زده بود. لیلیان در خانه‌ای نزدیک به محله‌ی زاغه نشینان به عنوان یک پیرزن جا گرفته بود. سیریوس نیز در سربازخانه حکم تکه‌ای از گوش و چشم رانمارو را داشت.
میکایلا نیز به عنوان همسر رانمارو در مواقعی که او نبود، شایعات را می‌شنید و به او گزارش می‌داد. رانمارو علاوه بر شبکه‌ی اصلی اطلاعاتی خودش، یک شبکه‌ی دیگر از کودکان ولگرد، دزد و یا حتی یتیمان گرژیت تشکیل داده بود و هر چند روز یک بار بانک اطلاعاتی‌اش به روز می‌شد.
به جرئت می‌شد گفت که بانک اطلاعاتی او پس از حاکم گرژیت و کلیسا، کامل‌ترین بود. اما به نظر رانمارو هنوز کاستی‌های...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 8)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا