• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

رتبه دوم فانتزی رمان خون کور: پانیشرز | کورویامی نویسنده انجمن یک رمان

نظرتون راجع به رمان؟

  • عالی

    رای 9 50.0%
  • خوب

    رای 5 27.8%
  • متوسط

    رای 1 5.6%
  • ننویس جانم. ننویس! :)

    رای 1 5.6%
  • شخصیت مورد علاقه‌تون؟

    رای 1 5.6%
  • آکامه

    رای 3 16.7%
  • کیتو

    رای 1 5.6%
  • رانمارو

    رای 3 16.7%
  • هانا

    رای 0 0.0%
  • میکایلا

    رای 0 0.0%
  • ایچیرو

    رای 2 11.1%
  • جیرو

    رای 0 0.0%

  • مجموع رای دهندگان
    18

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,528
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #361
علی‌رغم میلش از جا برخاست و از نقاشی سقوط مرد فاصله گرفت. کمی شرمنده بود که بی‌اجازه شاهد نقاشی‌های کارانوس بوده است. البته از ته قلبش هم پشیمان نبود. بیشتر احساس آرامش می‌کرد. رهبر خاندان دیور آرما بیشتر یک هنرمند بود تا یک خون‌آشام عصاقورت داده و مغرور.
از اتاق نقاشی‌ها بیرون زد و آهسته در را بست. گویی او نبوده که بی‌اجازه به بررسی اتاق پرداخته است. دستی به صورتش کشید و به راهش ادامه داد. آهسته به در اتاق بعدی ضربه زد. هیچ‌کس پاسخ نداد. آهسته در را گشود. اتاق میهمان بود.
تختی بزرگ با ملحفه‌های سفید، میز کنار تخت، چراغ‌های خاموش. هیچ نشانی از استفاده‌ی مداوم. انگار فقط برای «اگر روزی کسی آمد» آماده شده بود. او توقف نکرد و به سراغ اتاق بعدی رفت. در که باز شد، تغییر محسوس فضا را با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,528
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #362
در بی‌صدا باز شد و تاریکیِ اتاق مثل پرده‌ای سنگین به استقبالش آمد. نخستین چیزی که حس کرد، بوی گرم خون تازه بود. آهسته در طول راهروی کوتاه جلو رفت. قدم‌هایش سست و بی‌صدا بودند. دست چپش روی سطح ناهمگون کاغذدیواری جلو می‌رفت تا آن هنگام که به لبه‌ی ورودی اتاق رسید.
صدای ناله‌های لرزان و ظریف زن تمام وحشت آکامه را از زیر خاکستر بیدار کرده بود. دقیقه‌ای طول کشید تا خودش را مجاب کرد به درون اتاق تاریک نگاه کند. نه تنها صدای ناله‌ی زن می‌آمد صدای جرعه‌های عمیق و با فاصله‌ای نیز به گوشش می‌رسید. جرعه‌هایی که مو به تن آکامه سیخ می‌کردند. آهسته و لرزان سرش از از پشت دیوار کاذب بیرون آورد.
اتاق بزرگ و نسبتاً تاریک بود. پرده‌های ضخیم مخملی نیمه‌کشیده بودند و تنها شکافی باریک میانشان اجازه می‌داد نور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,528
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #363
قلب مدلین با ضربه‌ای دردناک به سینه‌اش کوبید. هوای ریه‌هایش خالی شد. انگار تمام گرمای بدنش در یک لحظه مکیده شد. چشمانش گرد شدند و مردمک‌ها لرزیدند. دست‌هایش بی‌اختیار به شانه‌های کارانوس چنگ زدند؛ انگشتانش با وحشت در گوشت او فرو رفتند، مثل کسی که در حال غرق شدن است و به آخرین چیز چنگ می‌زند.
ناگهان جیغ کشید.
جیغی تیز، خام، و پر از وحشت خالص. بدنش به لرزه افتاد. خودش را با خشونت در آغوش کارانوس جمع کرد، انگار می‌خواست در او پنهان شود، انگار اگر خودش را کوچک‌تر می‌کرد، آن نگاه نقره‌ای ناپدید می‌شد.
- لـــرد...! اونجـــا...! اونجـــاست!
صدایش می‌لرزید، کلماتش به هم می‌ریختند. اشک بی‌اختیار از گوشه‌ی چشم‌هایش سرازیر شد. نگاهش از آن سایه جدا نمی‌شد؛ از آن چهره‌ی نیمه‌پنهان، از آن چشم‌هایی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,528
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #364
آکامه با بدبینی کمی نگاهش را تنگ کرد:
- بهتره راه رو نشون بدید آقای دیور آرما.
کارانوس با آهی غلیظ جلو افتاد و از اتاق بیرون زد. دفترش کمی با این اتاق فاصله داشت. با اعصابی خرد گردنش را مالید و نیم‌نگاهی به دختربچه‌ای که ادعا می‌کرد رئیس یک قبیله در دهکده است، انداخت:
- فکر می‌کردم که فقط سه تا قبیله تو دهکده آمه هست.
آکامه بدون تغییری در چهره‌ی آرامش پاسخ داد:
- همین امشب به سیستم اضافه شد.
کارانوس نتوانست جلوی قهقهه‌اش را بگیرد:
- واقعاً؟! امشب؟ همین امشب هم سرتو کج کردی و اومدی تو عمارت من؟
آکامه با همان چهره‌ی یخزده خیره به خون‌آشام ایستاد:
- نمی‌دونم که از اهانت چی می‌خواد نصیبت بشه اما مطمئناً در صورت ادامه پیدا کردن اتفاقات خوشایندی نمی‌افته.
کارانوس آرام اشک‌هایش را با نوک انگشت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

Kuroyami

نویسنده انجمن
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
11/3/23
ارسالی‌ها
867
پسندها
5,528
امتیازها
23,673
مدال‌ها
12
  • نویسنده موضوع
  • #365
آکامه ناگهان ایستاد. حالا متوجه بزرگی کاری که کرده بود، شد. مانده بود که باید چکار کند. پدرش گفته بود که دردسری ایجاد نکند و آنها را هم تحریک و عصانی نکند. اما حالا چه شده بود؟ مستقیم در صورت ارباب یک قبیله کوبیده بود و با پررویی می‌گفت که هیچ کاری نکرده است.
نوک گوش‌هایش به رنگ سرخ متمایل شده بود. دستش را بالا آورد و سرفه‌ای مصلحتی کرد:
- از اونجایی که تازه‌وارد هستم و زیاد در مورد این مسائل اطلاعی ندارم، ممکنه که همین یه بار پوزش من رو قبول کنین؟
کارانوس با شرارت بیشتری چشمانش را باریک کرد:
- اوه؟! تا حالا که یه نظر دیگه داشتی!
آکامه با جدیت تمام پاسخ داد:
- وقتی ببینم اشتباهی دارم، سعی می‌کنم اون رو اصلاح کنم. دلیلی نمی‌بینم که روی کار اشتباه خودم سرپوش بذارم.
کارانوس با دیدن دیوار...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Kuroyami

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 9)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا