شاعر‌پارسی اشعار مهسا ظهیری | اشعار پارسی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 218
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,064
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
شاخه گلی که به تنهایی‌ام بو برده بود
در فاصله‌ی بین دست‌هایمان خشکید
هیس
قهوه‌ات را بخور
و آرامش این شعر را به هم نزن
از سطر بعد
به خانه بر می‌گردم
و آرزو‌هایم را
در صف اتوبوس جا می‌گذارم
فردا
روز جهانی خوشبختی ست !
زنگ بزن
و جوری که صدایت را نشناسم
خداحافظی کن .
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,064
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
از شب حرف می زنم
نور از درون حافظه ام رد می شود
چشم ها
خیره
هزار چشم
پیاده رو سایه سایه، مرا جا می گذارد
می رود سهمیه اش را بگیرد
حرفی برای گفتن نمانده
زمین
همچنان در بهت خاکستری ات می چرخد
و من اشک هایم را جیره بندی کرده ام
برای قرن های بدون تو
آزادی شمع کوچکی بود
هر پروانه ای که به آن نزدیک شد
قبل از بوسه ی اول سوخت .
 
امضا : Eccedentesiast
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] ANAM CARA

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,064
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
در ایستگاه آخر
سکوت طولانی‌تر است
معادله‌ی پیچیده‌ای نیست
خوشبختی آنقدر‌ها صمیمی نبود
که مرا با نام کوچکم صدا بزند
با هم به خانه برگردیم
به گلدان‌ها آب بدهیم
برای قناری‌ها دانه بریزیم
و خیال کنیم
دست‌های مهربان زندگی
کسی را به قربان‌گاه نخواهد برد .
بن بست‌ها مرا می‌شناسند
و کابوس‌های مچاله را
روی صندلی‌های اتوبوس
معادله‌ی پیچیده‌ای نیست
مرگ از گلوی قناری‌ها بیرون می‌ریزد
و از گلوی همه‌ی قربانی‌ها
کم حرفی‌هایم را به دل نگیر
مرگ با حنجره رابطه دارد .
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا