شاعر‌پارسی اشعار مهسا تیموری

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 140
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,070
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
دنیا سکانس تلخ یک سریال تکراری است
گاهی تماشا کردنش از روی بیکاری است
تو عاشق من می شوی اما برای تو
انگار بازی کردن این صحنه اجباری است
باور نکن وقتی که می گویم خداحافظ
نصف دیالوگ های من از روی ناچاری است
باید بسوزانم تمام نامه هایت را
دیگر مرور خاطرات تو خود آزاری است
در قسمت بعدی اگر تو دیر برگردی
زیر سر این ساعت خونسرد دیواری است
تیتراژ آخر ، جای تو در قلب من مثل
یک صندلی خالی کهنه در انباری است
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,070
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2
حس میکنم در عمق دریای خزر هستم
از بس که امشب در خیالت غوطه ور هستم
من مثل آن نامه که در یک بطری کوچک
خود را به ساحل می رساند خوش خبر هستم
شادم اگر بر روی لب های تو لبخند است
غمگینی آن روزی که میدانی پکر هستم
گفتی شنا کردن در این دریا خطرناک است
اما ندانستی که من اهل خطر هستم
فردا، میان آن همه صیاد مروارید
آن که می آید دست پر،من یک نفر هستم
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,070
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
مثل یک عکس قدیمی که از آن یاد شود
گفتم از خاطره هامان که دلم شاد شود
می گذارم که زمان هم به عقب برگردد
تا همان روز که چشمم به تو افتاد شود
سال هشتاد و نمی دانم دلتنگیِ من
عصر رویایی یکشنبه ی خرداد شود
دختری آن همه وابسته به تنهایی خود
ناگهان سخت به دنیای تو معتاد شود
قلبم آشفته که نه، خانه ی ویران شده بود
گفتم عاشق بشوم خانه ام آباد شود
پر زد از دست قفس رفت قناری و نشد
هرگز از فکر قناری،قفس آزاد شود
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,503
پسندها
49,070
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #4
آرزویم فقط این است زمان برگردد
تیرهایی که رها شد به کمان برگردد
سالها منتظر سوت قطارم که کسی
با سلام و گل سرخ و چمدان برگردد
من نوشتم که تو را دوست ندارم ای کاش
نامه ام گم بشود، نامه رسان برگردد
روی تنهایی دنیا اگر افتاده به من
باید امروز ورقهای جهان برگردد
پیرمردی به غزل های من ایمان آورد
به سفر رفت و قسم خورد جوان برگردد
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا