- تاریخ ثبتنام
- 27/3/24
- ارسالیها
- 45
- پسندها
- 291
- امتیازها
- 1,003
- مدالها
- 2
- سن
- 23
- نویسنده موضوع
- #41
خورشید حالا کاملتر بالا آمده بود و نور طلایی روی زمین پخش شده بود. آهیل آخرین عکس را گرفت و دوربین را پایین آورد.
آیسو سکوتش را شکست.
- همیشه اینقدر کمحرف میشی وقتی کارت رو دوست داری؟
آهیل لب کمرنگی زد.
- وقتی حواسم جمعه، حرف زدن حواسم رو پرت میکنه.
نگاهش برای لحظهای روی صورت آیسو مکث کرد؛ کوتاه، اما کافی.
آیسو ابرو بالا انداخت.
- یا شاید چیز دیگهای حواست رو پرت کرده؟
آهیل سریع نگاهش را به دوربین برگرداند.
- ژستت خوب بود. بیا این یکی رو هم بگیرم، بعد تمومه.
آیسو یک قدم جلو آمد.
- نه. حالا نوبت منه.
آهیل متعجب نگاهش کرد.
- نوبت تو؟
- آره. میخوام یادم بدی عکاسی چطوره.
دوربین را از دستش گرفت، قبل از اینکه آهیل بتواند مخالفت کند گفت:
- فقط یه چند تا عکس… قول میدم دوربینت رو...
آیسو سکوتش را شکست.
- همیشه اینقدر کمحرف میشی وقتی کارت رو دوست داری؟
آهیل لب کمرنگی زد.
- وقتی حواسم جمعه، حرف زدن حواسم رو پرت میکنه.
نگاهش برای لحظهای روی صورت آیسو مکث کرد؛ کوتاه، اما کافی.
آیسو ابرو بالا انداخت.
- یا شاید چیز دیگهای حواست رو پرت کرده؟
آهیل سریع نگاهش را به دوربین برگرداند.
- ژستت خوب بود. بیا این یکی رو هم بگیرم، بعد تمومه.
آیسو یک قدم جلو آمد.
- نه. حالا نوبت منه.
آهیل متعجب نگاهش کرد.
- نوبت تو؟
- آره. میخوام یادم بدی عکاسی چطوره.
دوربین را از دستش گرفت، قبل از اینکه آهیل بتواند مخالفت کند گفت:
- فقط یه چند تا عکس… قول میدم دوربینت رو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر