شاعرغیرپارسی اشعار آدام زاگایفسکی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 261
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,569
پسندها
49,270
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
دوستانم در انتظار من
لبخندی محزون بر چهره دارند
لبهایشان
لبهای سالخورده‌شان می‌گویند
آن قصرهای بزرگ
که می‌خواستیم بنا کنیم کجا رفته‌اند؟
غمتان نباشد دوستان
آن بادبادکهای زیبا
هنوز در آسمان پاییز پر می‌کشند
هنوز ما را با خود می‌برند
به جایی که فصل درو آغاز شده است
به روزهای آفتابی
به جایی که چشمان زخمی‌مان
باز می‌شوند.
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,569
پسندها
49,270
امتیازها
96,873
مدال‌ها
60
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #2

تو باید تمام سنگینی دنیا را به دوش بکشی
تحملش را آسان‌تر کنی
مثل کوله‌ای بیندازیش بر شانه‌هایت و عزم رفتن کنی
بهترین وقتش غروب است
در بهار وقتی درخت‌ها به آرامی ‌نفس می‌کشند
و شب وعده می‌دهد که خوب باشد
ترکه‌های نارون در باغ ترق و تروق می‌کنند
تمام سنگینی؟ خون و زشتی؟ امکان ندارد
رد تلخی بر لبانت درنگ خواهد کرد
و نومیدی واگیردار پیرزنی که در تراموا نشان کرده‌ای
دروغ چرا؟ بعد از این همه
شعف تنها در خیال وجود دارد و به سرعت هم می‌پرد
بداهه ، هماره فقط بداهه
بزرگ یا کوچک، تمام چیزی که می‌دانیم همین است
در موسیقی، وقتی ترومپتِ جاز به شادی ضجه می‌زند
یا وقتی به صفحه ای خالی چشم می‌دوزی
یا می‌کوشی که کلاه بگذاری
بر سر اندوه وقتی دفتر شعر محبوبی را می‌گشایی
معمولا درست همان موقع...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

موضوعات مشابه

عقب
بالا