- تاریخ ثبتنام
- 26/4/24
- ارسالیها
- 387
- پسندها
- 1,849
- امتیازها
- 12,063
- مدالها
- 10
- نویسنده موضوع
- #11
طوری که فقط نصف صورتش معلوم بود! با وحشت خودم رو از کارن جدا کردم که داد زد:
- وا! چته خلوچل؟
برای اینکه نترسه گفتم:
- هیچی، فکر کنم خیالاتی شدم!
- معلومه! بس که از این فیلمها میبینی... قبل از اینکه بیدارت کنم هم داشتی اسم منو صدا میزدی، الان هم نمیدونم چرا اینقدر شیرین شدم واست که یهو پریدی بغلم کردی. ببین فرزاد از الان بهت گفته باشم، اگه تو خواب دیشبت اتفاقی برای من افتاده باشه، زندهات نمیذارم!
کارن همینطور حرف میزد و من فقط به صداش گوش میدادم.
توی دلم دعا میکردم حسم غلط باشه. دلم میخواست صدای توی سرم صرفاً یه توهّم باشه و تمام اتفاقهای بدی که حس میکردم در انتظارمون هستن، سر من بیاد و اون همیشه حالش خوب باشه.
حدود نیم ساعت بعد طبق فرمایش رفیقمون که خودشون هنوز خیال جدا...
- وا! چته خلوچل؟
برای اینکه نترسه گفتم:
- هیچی، فکر کنم خیالاتی شدم!
- معلومه! بس که از این فیلمها میبینی... قبل از اینکه بیدارت کنم هم داشتی اسم منو صدا میزدی، الان هم نمیدونم چرا اینقدر شیرین شدم واست که یهو پریدی بغلم کردی. ببین فرزاد از الان بهت گفته باشم، اگه تو خواب دیشبت اتفاقی برای من افتاده باشه، زندهات نمیذارم!
کارن همینطور حرف میزد و من فقط به صداش گوش میدادم.
توی دلم دعا میکردم حسم غلط باشه. دلم میخواست صدای توی سرم صرفاً یه توهّم باشه و تمام اتفاقهای بدی که حس میکردم در انتظارمون هستن، سر من بیاد و اون همیشه حالش خوب باشه.
حدود نیم ساعت بعد طبق فرمایش رفیقمون که خودشون هنوز خیال جدا...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر