- تاریخ ثبتنام
- 30/3/17
- ارسالیها
- 2,758
- پسندها
- 66,706
- امتیازها
- 66,873
- مدالها
- 50
- سن
- 26
- نویسنده موضوع
- #211
من اگر جای سایه بودم حتما میرفتم. ماندن چه برایش داشت که در برابر مهاجرت ایستادگی میکرد؟
با صدای بلند مردی نگاه از زنها برمیدارم. شکیبا به احترام مرد میایستد. دست هم را محکم میفشارند. با دیدن چهره او ناخواسته از جا بلند میشوم. کاریزماتیکترین مردیست که تا به حال دیدهام. چهرهاش مردانه است. حداقل سی و دو سال را دارد. کتوشلوار مشکی را انگار برای تن او دوختهاند. از تمام جوانان میهمانی یک سر و گردن بالاتر است. نمیتوانم نگاه از آن مژههای بلند و پر مشکی بردارم.
- سلام.
سرش را به آرامی تکان میدهد. قامتش به قدری بلند است که نمیتوانم گردنم را صاف نگهدارم. منتظرم دستش را به سمتم دراز کند. اما او بیتوجه به من و شکوهی که خیال میکردم در چشم همه فرو کردمش، شکیبا را خطاب...
با صدای بلند مردی نگاه از زنها برمیدارم. شکیبا به احترام مرد میایستد. دست هم را محکم میفشارند. با دیدن چهره او ناخواسته از جا بلند میشوم. کاریزماتیکترین مردیست که تا به حال دیدهام. چهرهاش مردانه است. حداقل سی و دو سال را دارد. کتوشلوار مشکی را انگار برای تن او دوختهاند. از تمام جوانان میهمانی یک سر و گردن بالاتر است. نمیتوانم نگاه از آن مژههای بلند و پر مشکی بردارم.
- سلام.
سرش را به آرامی تکان میدهد. قامتش به قدری بلند است که نمیتوانم گردنم را صاف نگهدارم. منتظرم دستش را به سمتم دراز کند. اما او بیتوجه به من و شکوهی که خیال میکردم در چشم همه فرو کردمش، شکیبا را خطاب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.