شعر مجموعه اشعار نژنگ | محدثه رستگار کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع AROOS MORDE
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 18
  • بازدیدها بازدیدها 1,308
  • کاربران تگ شده هیچ

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,595
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
نام اشعار: نژنگ.
شاعر: محدثه رستگار.
قالب شعر: غزل.
ژانر: #تراژدی


مقدمه:


مار سیاهی به درونم خزید
زهرش به عمق وجودم دوید


هر بار من طالب تسکین شدم
ولی روحم فقط طعم زخم را چشید

ذهن من برایم همچون دام گشت
آن مار سیاه، باز به اشکم خندید

وقتی در خودم، اسیرش گشتم
پیکر مسرتم را ز حسادت گزید

آن مار، همان شورش افکار من است
که مرز اوهام و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE

❁HorZad

نویسنده انجمن
سطح
17
 
تاریخ ثبت‌نام
28/12/21
ارسالی‌ها
951
پسندها
7,801
امتیازها
22,873
مدال‌ها
30
  • #2
•| بسم رب العشق |•
1000008755.jpg
ضمن عرض سلام و خوش آمد خدمت شما شاعر محترم؛ لطفاً قبل از شروع تایپ مجموعه اشعار خود، قوانین بخش را مطالعه کنید.
"قوانین بخش اشعار کاربران"
***
پس از ارسال بیست پست در دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست نقد بدهید و از دیدگاه دیگر کاربران درباره اشعارتان، آگاه شوید.

"تاپیك درخواست نقد و بررسی اشعار"
***
پس از گذشت بیست پست از دفتر شعرتان، می‌توانید درخواست تگ دهید و از کیفیت اشعار خود آگاه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : ❁HorZad

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,595
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
***
در تله‌ی رنجی طویل، من گرفتار شدم
هر بار ز درد رشد کردم، عاقلِ تیمار شدم

دگر خانه‌ی دل را جنون صاحب است
به هم‌نفسی با زوال خویش ناچار شدم

گویی دیوی سیاه چنگ می‌کشد بر ذهنم
همچون قلعه‌ای در خودم آوار شدم

گاه و بی‌گاه همدست می‌شوم با این جنون
چه عاجزانه آخرش، مجبور به اقرار شدم

من دل‌‌آزار خویش هستم و این درد بدی‌ست
با غربت خود، غرق میان دود سیگار شدم

خیال می‌کردم، این شکنجه می‌رود یک روزی
ولی محکوم به چرخه‌ی تکرار شدم
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,595
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
***
در شهر جنون، زخمی و رسوا هستم
هر کجا در ذهنم اسیر و تنها هستم

حال و امروزم بر سرم آوار گشت
من دگر دل‌‌خسته از هرچه فردا هستم

روز و شب، چنگ می‌کشم بر روحم
من برای خویشتن تهی از رحم و وفا هستم

در حصر اوهام سیاهم دختری می‌گرید
من دگر غرق میان غربت کل دنیا هستم

چه تلخ است که محروم شدم از نور امید
به غم‌انگیزترین شکل جنون مبتلا هستم

منِ دل‌مُرده در حسرت گرمای حیات
چون ماهی‌ تبعیدشده ز دریا هستم
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,595
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
***
سالیان است که در گروی زنجیرم من
از این اقبال تلخ، سخت دلگیرم من

افکار سیاه رقص‌کنان دورم چون اشباح
چه کنم که ناگزیر از این تقدیرم من

سایه‌ی جنون همیشه همراهم است
در کنارش، غم‌انگیزترین قاب تصویرم من

نگاهم دفتر خاطره‌ای از غصه و رنج شده
هنوز در عمق وجود خویش اسیرم من

روحم چنان شکسته و خم شده
که در جوانی، ویران‌شده و پیرم من

به هر کجا می‌نگرم، فقط تاریکی‌ست!
دیرزمانی‌ست که گمشده‌‌ی این مسیرم من
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,595
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #6
***
من در آیینه‌ها می‌بینم قاتلم را!
دگر بر باد دادم امید باطلم را!

در ورطه‌ی وهم، تا ابد گم‌ گشتم
این محنت، سر بریده قلب غافلم را!

در من مزار صدها شادی و رویاست
به چشم خود دیدم زوال کاملم را

مدت‌هاست که من می‌جنگم با این دام
با درد می‌نگرم همّت بی‌حاصلم را

روزی من دریای آرامش بودم، ولی
این رنج طوفانی کرده حتی ساحلم را

خروش ذهن بیمار من، در نهایت
ویرانه کرده تمام منزلم را... .



*متأسفانه همون‌طورکه مشاهده می‌کنید، سر مصرع آخر شاعر عزیز قافیه‌ کم آورده و مجبور شده یه چیز نامربوط‌تر سرهم کنه:expressionless-face:
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,595
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
***
رنج افکار سیاهم هرگز انتها ندارد
در میان این همه غم، دل من پناه ندارد

دیوی سیاه بر وجودم شده حاکم
این ذهن زخمی من مرهم و دوا ندارد

همه‌ی روح و روانم آغشته به درد‌ند
دگر زندگی برایم ذره‌ای صفا ندارد

در حصر جنونم، بی‌تاب و اسیرم
ذهن من برایم، چیزی جز جفا ندارد

قلبم فریاد زند از غصه و درد
فریادی که هیچ‌گاه صدا ندارد!

سینه‌ی من خانه‌ی بغض است
برای زنده ماندن، ذره‌ای هوا ندارد
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,595
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #8
***
ز سیلی‌های هر فکر، ذهن من کبود است
امیدم زیر آوار غم و درد، زخمی و نابود است

خنده‌هایم از لب‌ها پر کشیدند تا همیشه
آه که این دنیا چه بی‌رحم و حسود است...

در کلاس شادی و سعادت، این قلب غمینم
تا دنیا دنیاست، بزرگ‌ترین مردود است

با عجز و ناتوانی، من خوانده‌ام مرگ را
اما مرگ چه بی‌رحم گفته که زود است

گویا که همیشه در سرم زندانی هستم
در زندگانی من، وهم تنها سرود است

تلاش و تقلا دگر حاصلی ندارد
ذهن خسته‌‌ی من ز آرامش مطرود است
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,595
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #9
در این اسارت خموش بی‌پایان
تیره گشته برایم این جهان
این شوریدگی خونین مرا پرپر کرد اما
هربار بیچاره دلم پس داد تاوان
تا کی باید در خود دفن کنم دردها را
سوختم و ذوب شدم از دل و جان
خنده به لب می‌گذارم ولی کَس خبر ندارد
از این بطن فلک‌زده‌ی تیمار پریشان
هرروز و هرشب در خودم خفه می‌شوم
حتی گریه هم نیست برای رنجم درمان
ز جبر این بند خود را به سلاخی می‌کشانم
در ساحل درونم به راه می‌اندازم طوفان
در دارالمجانین ذهنم مهار می‌کنم
این جنون را ولی به بهایی گران
تقاصش را با قربانی کردن آرامش می‌دهم
بهار جوانی‌ام دارد حرام می‌شود چه آسان
ای دنیا تمنا می‌کنم تمامش کن این سِتَم را
به خدا دیگر در روح و تنم نمانده توان
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE

AROOS MORDE

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
10/7/21
ارسالی‌ها
2,689
پسندها
27,595
امتیازها
53,373
مدال‌ها
32
سن
23
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #10

خسته‌تر از آنم که لب باز کنم
ز آرزوهای مُرده‌ام با خدا رازو نیاز کنم
رویاهایم را غریبانه در گورستان بطنم دفن کرده‌ام
دیگر نایی ندارم تا قصه‌ تلخم را از نو آغاز کنم
اذهان آتشین، حقیقت لبخند را از لب‌هایم ربود
حال مجبورم در آسمان شادی دروغین پرواز کنم
چاله‌های افکار چنان عمیق شده‌اند و پر از خنجر
که من در این نبرد باختم و نشد خود را سرافراز کنم
خنجرها استخوان‌‌هایم را هم شکستند و درد کشیدم
ولی ایستاده جان سپردم، نشد و نشد که ابراز کنم!



*اذهان به معنی فکر یا افکار است.
 
آخرین ویرایش
امضا : AROOS MORDE
عقب
بالا