- تاریخ ثبتنام
- 2/7/25
- ارسالیها
- 163
- پسندها
- 481
- امتیازها
- 2,863
- مدالها
- 5
- نویسنده موضوع
- #91
شالی که روی سر دخترک بود، روی شانههایش به صورت آویزان افتاده بود و موهای لخت و صافش را آزادانه رها کرده بود. با یک حرکت از بالای یقهی دختر گرفت و به پایین کشید که باعث شد تکتک دکمههای لباسش از جایش کنده بشود و بدنش نمایان بشود. لرز بدی در جانش افتاده بود، خیال میکرد که دیگر کارش تمام شده. وقتی که آدمهای سودجوی فرصتطلبی مانند دیل حریصانه بدن ضریف دخترک را از نظر میگذراند، سعی کرد که با جلو گرفتن دستانش مانع دیده شدن بدنش بشود، ولی این کارش موجب شد دیل دوباره به کارش مشغول بشود. به جيغ و فریادهای دخترک توجهی نمیکرد و بیرحمانه او را برهنه میکرد تا مثلاً به اصلاح خودشان کار را تمام بکنند و ترس آنها را بریزند. دخترهایی که همه زیر سنهای قانونی بودند کناری از آن محلکهی ترسناک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.