• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان فصل خاک | زینب گرگین کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع zeynab-g
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 11
  • بازدیدها بازدیدها 499
  • کاربران تگ شده هیچ

zeynab-g

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
16/9/25
ارسالی‌ها
11
پسندها
98
امتیازها
83
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #11
***

هوا تاریک شده.
نسیم سردی پوستم را گزگز می‌کند. چشم‌هایم ناامید رد پاهای خاکی، روی سرامیک‌های طوسی را دنبال می‌کرد.

بی‌هدف از درب سبزِ بزرگ مسجد بیرون می‌آیم.
به هر دو سمت نگاه می‌کنم.
یک راه به سمت کوچه‌ خاکی، به خانه‌ای می‌رسید که آرامش و امنیت نداشت و کوچه‌ی دیگری، سنگ‌فرش‌های منتهی به مدرسه... .
نه تنها فیزیکی، بلکه عقلم هم میان دوراهی مانده بود.
رفتن به مدرسه خطر شایعه سازی را افزایش می‌داد؛ لعنت به آبروی کوفتی که این‌قدر محدودیت داشت‌.
- قبول باشه ریحانه‌جان.
یکی از پیرزن‌های روستاست که با گفتن جمله‌اش از کنارم می‌گذرد و از مسجد خارج می‌شود‌.
- از شماهم قبول باشه مانساء خانم.
نگاهم به لباس محلی تیره‌اش می‌نشیند.
چشم‌‌هایم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
  • Heart
واکنش‌ها[ی پسندها] Madhklf

zeynab-g

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
16/9/25
ارسالی‌ها
11
پسندها
98
امتیازها
83
سن
20
  • نویسنده موضوع
  • #12
***

پشت تک درب سفید و رنگ رفته، ایستاده‌ام.
ناخنم میان دندان‌هایم جویده می‌شود و مغزم آخرین تجزیه‌هایش را می‌کرد. «بروم داخل یا بروم؟»
بین ماندن و رفتن، در تردید بودم که شنیدن صدای نیسان‌باری از کوچه پشتی مدرسه، معادلاتم را بهم می‌زند.
بدون فکر دست در کیف قهوه‌ایم می‌برم. از جیب کوچک داخلی‌اش، کلید یخ‌زده را برمی‌دارم.
بیرونش می‌کشم.
ضربان قلبم بالا رفته.
دستم می‌لرزد و انگار کسی که به دزدی آمده؛ استرس دیده شدن خفه‌ام می‌کند.
دست‌هایم از سرما سو می‌زند.
کلید لرزان را به سختی درون قفل در فرو می‌برم. می‌چرخانم. هیچ جایی برای درنگ نیست.
با تنه به فلز زنگ زده درب خودم را داخل حیاط می‌اندازم. محکم درب را می‌بندم.
صدای نیسان به این طرف می‌آید. ضربان قلبم آرام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Disbelief
واکنش‌ها[ی پسندها] Madhklf

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 3)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا