- تاریخ ثبتنام
- 6/8/20
- ارسالیها
- 367
- پسندها
- 2,091
- امتیازها
- 12,063
- مدالها
- 12
- نویسنده موضوع
- #31
تینا شیشهای کوچک را در دستم گذاشت. روی برچسبش نوشته بود: «بوی موگه».
- از گلهای گلدون درستش کردم. بوی تو رو میده.
بوییدمش. بوی خاک، بوی برگ، بوی چیزی آشنا.
- دقیقاً همینه.
مامان، بیکلام، یک هدفون بیسیم کوچک در دستم گذاشت. رنگش یاسی بود، با قاب شفاف و ساده. روی قاب، با فونتی ظریف، نوشته شده بود:
«برای وقتایی که دلت میخواد صدای منو بشنوی.»
متعجب نگاهش کردم. چشمهای قهوهای تیرهاش، آرام و مطمئن، نگاهم را گرفتند. لبخند زد و گفت:
- توش چندتا ویس گذاشتم. همونایی که وقتی کوچیک بودی برات قصه میگفتم. و یکی هم… یکی هم برای وقتی که خیلی دلت تنگه.
قلبم لرزید. قاب را باز کردم. روی اپلیکیشن، فایلهایی با اسمهای ساده بود: «قصهی شب»، «لالایی»، «دخترم»، «نفس بکش».
نگاهم هنوز به او بود. چند...
- از گلهای گلدون درستش کردم. بوی تو رو میده.
بوییدمش. بوی خاک، بوی برگ، بوی چیزی آشنا.
- دقیقاً همینه.
مامان، بیکلام، یک هدفون بیسیم کوچک در دستم گذاشت. رنگش یاسی بود، با قاب شفاف و ساده. روی قاب، با فونتی ظریف، نوشته شده بود:
«برای وقتایی که دلت میخواد صدای منو بشنوی.»
متعجب نگاهش کردم. چشمهای قهوهای تیرهاش، آرام و مطمئن، نگاهم را گرفتند. لبخند زد و گفت:
- توش چندتا ویس گذاشتم. همونایی که وقتی کوچیک بودی برات قصه میگفتم. و یکی هم… یکی هم برای وقتی که خیلی دلت تنگه.
قلبم لرزید. قاب را باز کردم. روی اپلیکیشن، فایلهایی با اسمهای ساده بود: «قصهی شب»، «لالایی»، «دخترم»، «نفس بکش».
نگاهم هنوز به او بود. چند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش