• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان معاهده طلایی | برهون کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع برهون
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 32
  • بازدیدها بازدیدها 1,772
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    تاریخی فانتزی
  • کاربران تگ شده هیچ

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
69
پسندها
773
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #31
ناشکیبا و فگار از سیاحتِ مرد کتابدار و همراهانش، در پی مشیتی عجیب نقشه آفاق را نظاره می‌کردم که هم‌چون فرشی با نقوش زنده در زیر پاهایم گسترده شده بود. در آن عالم محدود که موجوداتی بی‌خبر از رازِ هستی سکنی گزیده بودند، چه چیز می‌توانست چشمانم را تحریص به طلوعی دوباره کند؟! فقیری که سرنوشت شاهزاده شدن را داشت، موجودی که تحت آزمایش به دیوی پلید تبدیل می‌شد، قهرمانی با رویای عدالت جهانی و یا صدارتی که به دستان عوام به خاکستر تبدیل می‌شد؟
در همه این خلقت صغیر که هر نقطه آن ظهور یک واقعه است، هیچ شگفتانه‌ای وجود ندارد که از نظر خالق پنهان باقی بماند. این جاهلان با ادعای برتری سعی در رسیدن به عرش آفریننده را دارند و من نیز به انتظار آن روز تنها تماشاگر این نمایش مضحک هستم.
باز هم با نیرویی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
69
پسندها
773
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #32
الیاس عذابی در قلبش احساس می‌کرد. البته که او تنها برای نجات سرورش از آن الهه منحوس این سفر را آغاز کرده بود؛ اما مخلوقات بر خلاف تصورات در احساسات خود نیز اراده‌ای ندارند. زمانی که یک موجود گمان کند اراده‌ای برای اتخاذ تصمیم دارد، سیطره بر آن سهل خواهد شد.
الیاس نقشه ناتمامش را جمع کرد و پرسید:
- من نمی‌فهمم منظورت از این حرف چیه ویرا؟ من هیچ کاری انجام ندادم.
ویرا زانوانش را هم‌چون کودکی درون خود جمع کرد و با لبخندی کاملاً انسانی به زِفیر خیره شد.
- فکر کنم تا به حال فهمیده باشی که ویرا از نسل سایمارک‌هاست. اون به‌خاطر نژادش سختی‌های زیادی کشید و خوشحالم که بعد این همه مدت حداقل به عادت‌های گذشته برگشته. درضمن تو در برابر من ازش محافظت کردی پس چطور می‌تونی بگی کاری نکردی؟
الیاس با...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

برهون

رفیق جدید انجمن
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
30/9/25
ارسالی‌ها
69
پسندها
773
امتیازها
3,623
مدال‌ها
6
  • نویسنده موضوع
  • #33
الیاس با فاصله‌ای نامحسوس از ویرا و زِفیر حرکت می‌کرد. نیازمند کمی خلوت بود تا اطلاعات خفته در ذهنش را در طبقات کتابخانه‌اش بچیند. ویرا به سگی سیاه بدل شده، پروانه‌ای آبی را با اشتیاق دنبال می‌کرد و گاهی برای به دست آوردنش بر روی پاهایش می‌پرید؛ گویا به صورت غریزی به سوی این حشره کوچک و زیبا جذب می‌شد. صمیمت با او راحت‌تر از زِفیر بود در نتیجه الیاس پس از صرف غذا با تاکتیک‌های مختلف اطلاعات زیادی را از زیر زبانش بیرون کشیده بود.
الیاس نگاهش را به سوی زِفیر سوق داد که جلوتر راه می‌رفت. حال می‌توانست آن غم نشسته بر چشمانش زمانی که در زمین اجساد بودند را درک کند.
طبق گفته ویرا پس از آن که اولین فرمانروای این سرزمین بر کل گِراخار چیره شد، فرمان دستگیری تمام نژادهای غیر انسانی را صادر کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا