- تاریخ ثبتنام
- 30/9/25
- ارسالیها
- 69
- پسندها
- 773
- امتیازها
- 3,623
- مدالها
- 6
- نویسنده موضوع
- #11
بوی بد دهان و عطر تند پرنس دوم برایش تهوعآور بود. طعم تلخ خون در دهانش و سفتی سنگ مرمر در پشتش بیعدالتی جهان را فریاد میزد. کاساندر چشمانش را لحظهای کوتاه بست و گفت:
- کی تو رو پادشاه اعلام کرده؟
- هه، مثل این که تو حتی متوجه نیستی قضیه چیه! ولیعهد مرده، میدونی یعنی چی، یعنی من نفر بعدی هستم که امپراطور میشه. یک لحظه صبر کن... .
صورت کاساندر توسط دست پرنس دوم بالا آمد. با پوزخندی که انگار جزء پاکنشدنی از صورتش بود، انگشتر خانوادگی خاندان سلطنتی را بر روی استخوان گونهاش فشرد تا رد آن چهرهاش را نقاشی کند و گفت:
- نکنه تو فکر کردی شانسی برای بهدست آوردن تاج پیدا کردی؟ هه، تو احمقِ گستاخ.
و پس از آن گفتوگوی یک طرفه مشتها شروع شد. مشتهایی که بر بدن کاساندر فرود میآمد، گویی پتکی...
- کی تو رو پادشاه اعلام کرده؟
- هه، مثل این که تو حتی متوجه نیستی قضیه چیه! ولیعهد مرده، میدونی یعنی چی، یعنی من نفر بعدی هستم که امپراطور میشه. یک لحظه صبر کن... .
صورت کاساندر توسط دست پرنس دوم بالا آمد. با پوزخندی که انگار جزء پاکنشدنی از صورتش بود، انگشتر خانوادگی خاندان سلطنتی را بر روی استخوان گونهاش فشرد تا رد آن چهرهاش را نقاشی کند و گفت:
- نکنه تو فکر کردی شانسی برای بهدست آوردن تاج پیدا کردی؟ هه، تو احمقِ گستاخ.
و پس از آن گفتوگوی یک طرفه مشتها شروع شد. مشتهایی که بر بدن کاساندر فرود میآمد، گویی پتکی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش