- تاریخ ثبتنام
- 30/9/25
- ارسالیها
- 108
- پسندها
- 1,195
- امتیازها
- 6,393
- مدالها
- 7
- نویسنده موضوع
- #11
بوی زننده دهان پرنس دوم، آمیخته با عطر تند و خفقانآورش، تهوع را تا گلوی کاساندر بالا آورد. طعم تلخ خون میان دندانهایش و سختی سنگ مرمر که بیهیچ رحمی پشتش را در آغوش گرفته بود، حقیقتی آشکار را فریاد میزد:
این جهان، هرگز برای عدالت ساخته نشده است.
کاساندر پلکهایش را لحظهای کوتاه بست؛ نه از ناتوانی، بلکه برای بلعیدن طوفان درونش. سپس میان نفسهای کوتاه پرسید:
- کی تو رو پادشاه اعلام کرده؟
پرنس دوم پوزخندی زد که در چهرهاش ریشه داشت و گویی از بافت گوشت او جدا نمیشد.
- هه، مثل این که تو حتی متوجه نیستی قضیه چیه! ولیعهد مرده، میدونی یعنی چی، یعنی من نفر بعدی هستم که امپراطور میشه. یک لحظه صبر کن... .
او چانه کاساندر را با خشونت بالا برد. انگشتر خانوادگی خاندان سلطنتی را بر روی استخوان...
این جهان، هرگز برای عدالت ساخته نشده است.
کاساندر پلکهایش را لحظهای کوتاه بست؛ نه از ناتوانی، بلکه برای بلعیدن طوفان درونش. سپس میان نفسهای کوتاه پرسید:
- کی تو رو پادشاه اعلام کرده؟
پرنس دوم پوزخندی زد که در چهرهاش ریشه داشت و گویی از بافت گوشت او جدا نمیشد.
- هه، مثل این که تو حتی متوجه نیستی قضیه چیه! ولیعهد مرده، میدونی یعنی چی، یعنی من نفر بعدی هستم که امپراطور میشه. یک لحظه صبر کن... .
او چانه کاساندر را با خشونت بالا برد. انگشتر خانوادگی خاندان سلطنتی را بر روی استخوان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش