- تاریخ ثبتنام
- 18/4/21
- ارسالیها
- 2,743
- پسندها
- 8,869
- امتیازها
- 33,973
- مدالها
- 20
- سن
- 24
- نویسنده موضوع
- مدیرکل
- #21
چشمهای سالی از هر تصویری خالیست. مانند همیشه؛ نه بازتاب چهرهی حقیقیام را در خود جای داده و نه بازتاب تصاویر پرندههای خونین و پرکندهای را که در تکتک نگاه اطرافیانم پیداست. دو گوی آبی و بیاندازه تیره که لابهلای مژههای نسبتاً بلند و بیحالتش مستقیماً به من خیره ماندهاند و آنچه نشان میدهند، هیچ چیز نیست جز صحنهی خالی و پر تراکمی از علفهای زردرنگ و بلندی که در اقیانوس تاریک چشمهایش موج میخورند. انگار او در این لحظه، فضایی خالی را مینگرد و هیچکس نیست که مقابلش ایستاده باشد. یک منِ نامرئی، همان هویتی که در آینهها دارم.
بازدم بعدیام، لرزان؛ اما آسوده بیرون میآید. انگار تهماندهی تردیدیست که بالاخره رنگ اطمینان به خود گرفته باشد. اعتماد میکنم...
بازدم بعدیام، لرزان؛ اما آسوده بیرون میآید. انگار تهماندهی تردیدیست که بالاخره رنگ اطمینان به خود گرفته باشد. اعتماد میکنم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.