شایسته مجموعه دلنوشته‌های برای دیوار | مائین کاربر انجمن یک‌رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

MAEIN

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
2,742
پسندها
8,851
امتیازها
33,973
مدال‌ها
20
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #1
نام مجموعه دلنوشته: "برای دیوار"
نویسنده: مائین
ژانر: تراژدی_ترسناک
ویراستار: @*SHAKIBAgh*

تگ: شایسته
مقدمه:

۲۰:۰۲
دیوار می‌شنود؛ سکوت شبانه را، دردی را که در نهایت بر انگشت‌ها فشار می‌آورد و کلمات را بر قلم‌ جاری می‌سازد. ظلمت شب، بر دیوارها سایه می‌اندازد. بزرگ و کوچک، بلند و کوتاه، سایه‌ی تو و سایه‌ی آن تداعی‌های غیرارادی.
این‌جا تنها یک اتاق مسکوت است؛ وصف شب‌های تاریک که هر لحظه ذهن را به سخن وا می‌دارد، وصف هذیان‌های انسانی که برای خلاصی راهی جز نوشتن این افکار ندارد. نوشتن، غرق‌ شدن در واژه‌ها، بیداری‌های بی‌وقفه و باز تنها این دیوار است که می‌شنود.

سپاس از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

.MAHSHID.

مدیر بازنشسته
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
9/7/20
ارسالی‌ها
1,417
پسندها
27,959
امتیازها
47,073
مدال‌ها
27
  • #2
•| بسم رب القلم |•


آنچه از دل برآید، لاجرم بر دل نشیند...
585360F9-867A-4DA0-88B2-83D77F96EB7C.jpeg







نویسنده‌ی عزیز، بی‌نهایت خرسندیم که دلنوشته‌های زیبایتان را در انجمن «یک رمان» به اشتراک می‌گذارید.
خواهشمندیم پیش از پست‌گذاری و شروع دلنوشته‌، قوانین بخش «دلنوشته‌های کاربران» را به خوبی مطالعه بفرمایید.
"قوانین بخش دلنوشته‌ی کاربران"

پس از گذشت حداقل ۲۰ پست از دل‌نوشته، می‌توانید در تاپیک زیر درخواست نقد دل‌نوشته بدهید. توجه داشته...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

MAEIN

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
2,742
پسندها
8,851
امتیازها
33,973
مدال‌ها
20
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #3
***
«غرغرهای مغز یک نویسنده»

پنهان‌کاری از جایی مزخرف می‌شود. مگر یک نویسنده چقدر می‌تواند افکارش را مخفی نگاه دارد؟
زمانی که روی تختی آهنی، در
خلوت، به بالشی کهنه تکیه داده است و صدایی درون گوشش نمی‌پیچد جز به‌هم خوردن پیاپی در، بادی که از بیرون می‌وزد و صدای بلند آن موسیقی‌های تکراری. مگر برای خالی‌کردن این ذهن، راهی جز نوشتن می‌ماند؟ مگر می‌توان اصرار انگشت‌ها را برای به حداقل رساندن این مارپیچ فکری نادیده گرفت؟ گویی بندبندشان در تقلای بیرون راندن افکارند. گویا تمام هدف از خلقت‌شان همین باشد. دریچه‌ای برای اخراج تهاجمات ذهنی.
و آن چراغ پر نور لعنتی؛ چراغی که حاضر نیست لحظه‌ای دست از پرتوافکنی بردارد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

MAEIN

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
2,742
پسندها
8,851
امتیازها
33,973
مدال‌ها
20
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #4
***
«مان»

گاهی دلم برای منِ پیشین تنگ می‌شود.
گاهی به یاد دورانِ گذشته،
به یاد دوره‌های تمام‌ شده‌ی سابق،
دوران بی‌بازگشت،
لحظات، ثانیه‌ها، دقایق و روزهایی که گویی رفته‌اند تا هرگز بازنگردند،
در کنج این اتاق تاریک،
در بین این دو دیوار طرح‌دار کاغذی،
به یاد گذشته،
به یاد من، به یاد او، به یاد آن‌ها، به یاد تکه‌هایی از این وجود پوسیده که دیگر نیستند،
به یاد ما،
به یاد دقایق پس‌زده‌ شده،
به یاد فرصت‌های از دست‌ رفته،
به یاد آرزوهای ناکام،
به یاد پیشیمانی‌ها،
به یاد من، به یاد ما،
تلخ لبخند می‌زنم.
من، ماه‌ها لابه‌لای این دیوارهای خشک و خاموش دوام آورده است.
من، بارها تغییر را پذیرفته و روی همین تخت پرسروصدای قدیمی جان سپرده که حالا باز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

MAEIN

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
2,742
پسندها
8,851
امتیازها
33,973
مدال‌ها
20
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #5
***
«مغز حرّاف»

سرم شلوغ است،
مغزم می‌سوزد.
انگار تمام آدم‌های پرحرف دنیا،
درون گوش‌های من زندگی می‌کنند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

MAEIN

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
2,742
پسندها
8,851
امتیازها
33,973
مدال‌ها
20
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #6
***
«منِ خوش‌یمن»

نمی‌دانم چه حکمی‌ست؛
هرکه با او ماند،
پوچ و بی‌مقصد شد
و آن که او رهایش کرد
به جایی رسید، یا عشق را یافت.
بدیمنی، یا هرچه می‌خواهید نامش دهید
شاید خود نیز بی‌اندازه با خویش مانده بود که چنین تهی راه می‌رفت.
شاید بد نباشد اگر این‌بار،
تنها برای مرتبه‌ای،
خود را به‌جای دیگران رها کند.
این‌بار خود را پس بزند،
خود را از خویش براند،
خود را ترک کند.
شاید این زباله‌های متعدد و بدبو،
شاید آن پنجره‌ی مات و چراغ براقی که در خیابان ماه را تداعی می‌کند،
شاید این تخت فلزی،
بالش‌های کثیف و شسته‌نشده،
ملحفه‌ی مچاله،
اصوات غریب از اتاق مجاور،
نور سردردآور لامپ،
نبض و سوت ممتد گوش‌ها،
چشم‌های سیاه و خیره بر کلمات،
انگشت‌های روان بر کاغذ،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

MAEIN

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
2,742
پسندها
8,851
امتیازها
33,973
مدال‌ها
20
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #7
***
«دیوارها مرا می‌پرستند.»

۹:۰۹
گویی دیوارها مرا می‌پرستیدند.
انگار که سکوت‌شان در برابر آن خیرگی مدام،
هر آن در شمایل سایه‌ای مکدر،
پیوسته سر تعظیم فرود می‌آورد،
چه در ظلمت شب، چه در روشنای روز،
گویی برای طوافی ابدی،
حول آن قبر خواب،
در قالب اشباح معلق
،
در ثبات می‌چرخیدند.
تا آن هنگام که فردی زمزمه‌وار از درون‌شان به سخن می‌آمد،
از لابه‌لای سیمان‌ها نجوا می‌کرد،
می‌گریست،
فریاد می‌زد،
و آن‌گاه سنگ‌های کوچک زیر دندان‌ها
جویده می‌شدند و فرو می‌ریختند،
پرنده‌ها در قفس‌های جداگانه زندانی می‌شدند،
منقارهای‌شان را پیوند می‌زدند،
سایه‌ی کلاغ‌های نحس،
پشت آن پنجره‌های آفتاب‌زده،
هشدارگونه خبر از دورافتادگی می‌داد.
موش‌ها مدت‌ها بود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

MAEIN

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
2,742
پسندها
8,851
امتیازها
33,973
مدال‌ها
20
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #8
***
«داروی نوشتن»


نوشتن،
آه نوشتن...
آن رفیق دائماً همراه که راهش برای ثانیه‌ای از انگشت‌ها فراق نمی‌پذیرد،
نوشتن
و قدرت محض کلمات...
واژه‌های پیچیده درهم که تنها
آشفتگی نویسنده‌ای در کنج آن دیوارهای سربه‌فلک کشیده، قادر است به‌هم ریختگی‌شان را سامان دهد.
مرور افکار،
امان از آن افکار افسارگسیخته...
دیوارهای پیرامون دگربار آواز تاریکی را سر می‌دهند
،
شاید هم مرده‌ها، یا ارواح صاحبان پیشین اتاق،
شاید همگی نویسنده‌هایی مسکوت و مرده در منجلاب این اتاق پژمرده‌اند
و دنیای آن‌سوی پنجره این مرتبه خاموش است.
آن‌گاه نویسنده می‌نویسد. مگر او چه امیدی جز پیوند انگشت‌ها با قلم دارد؟
چه راهی دارد جز بیرون کشیدن...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

MAEIN

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
2,742
پسندها
8,851
امتیازها
33,973
مدال‌ها
20
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #9
***
«خفتگی ناپایدار»

کورسوی امیدی‌ست در ذهن،
امیال محال و در عین حال امیدبخش،
تابش کلماتِ از پیش مقدرشده
در پیچ و خم دهان او،
که تماماً آن خبط بی‌پایان را می‌میراند،
و تنها امید است که این‌گونه با تلاطم در جان باقی‌ست،
تا آن‌گاه که سکوت شب زمزمه می‌کند:
هیچ انسانی تا ابد خفته باقی نخواهد ماند.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

MAEIN

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
18
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
2,742
پسندها
8,851
امتیازها
33,973
مدال‌ها
20
سن
24
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #10
***
«یک بنّای نامرئی»

اما من می‌گویم،
گاهی دیر، زود می‌شود.
می‌دانم که می‌آید، می‌افتد، می‌رود، آن انتظار سختِ جان‌سوز،
آری، سرانجام به آخر می‌رسد.
اما نه در اوج خود، نه در آن شب‌های طاقت‌فرسا،
و نه در بحبوحه‌ی مملوء از ذرات تاریک این امید موهوم.
پایدار می‌ماند تا شعله‌ی سوزاننده‌اش جان را، روح را، زندگی را،
هر آن مکدر کند. بشکند، خرد کند، برقصاند و باز به آتش بکشد.
من خود ز آیین این جهان می‌سوزم،
این شب‌ها، سر بر رخت چرکین ناامیدی گذاشتن را به عادت مبدل کرده است.
و در انتظار آن نجوای وهم‌آلود که حتم دارم دگر بار در یکی از گوش‌هایم می‌پیچد.
بنّایی نامرئی، باز در دوردستی نزدیک،
به آجرها، به میله‌ها و به اسکلت بی‌جان ساختمان نیمه‌کاره‌اش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.
عقب
بالا