- تاریخ ثبتنام
- 21/11/25
- ارسالیها
- 97
- پسندها
- 285
- امتیازها
- 1,113
- مدالها
- 3
- نویسنده موضوع
- #11
ویترا، آروم طوری که من بشنوم گفت:
ویترا: حس میکنم این ملکه رو یه جایی دیدم!
چرا اینقدر شبیه منه یا م اشتباه میکنم .
وانیا: منم همین حس و دارم!
ویترا: اهان خب این و بگو چرا گفت اسمت لاریساست؟
شونه ایی بالا انداختم و گفتم.
وانیا: چه میدونم کنجکاویی برو از خودش بپرس!
ملکه درِ دیگه ایی گوشه سالن رو باز کرد.
با ملکه هم قدم شدیم، از سالن و میز بزرگی که فقط سالن بود حدس میزنم سالن غذا خوری بود.
ملکه: راحت باشید!
اول خودش نشست و بعد با دست اشاره کرد ما بشینیم ماهم از خدا خواسته نشستیم پشت میز ویترا که کنارم نشسته بود، آروم گفت.
ویترا: قصر شیشه ایی من قشنگه!
وانیا: قصر شیشه ایی تو؟ باشه بابا ولی موندم چرا با اینکه میبینی از کریستال درست شده، ولی بازم اصرار داری شیشه ایی باشه...
ویترا: حس میکنم این ملکه رو یه جایی دیدم!
چرا اینقدر شبیه منه یا م اشتباه میکنم .
وانیا: منم همین حس و دارم!
ویترا: اهان خب این و بگو چرا گفت اسمت لاریساست؟
شونه ایی بالا انداختم و گفتم.
وانیا: چه میدونم کنجکاویی برو از خودش بپرس!
ملکه درِ دیگه ایی گوشه سالن رو باز کرد.
با ملکه هم قدم شدیم، از سالن و میز بزرگی که فقط سالن بود حدس میزنم سالن غذا خوری بود.
ملکه: راحت باشید!
اول خودش نشست و بعد با دست اشاره کرد ما بشینیم ماهم از خدا خواسته نشستیم پشت میز ویترا که کنارم نشسته بود، آروم گفت.
ویترا: قصر شیشه ایی من قشنگه!
وانیا: قصر شیشه ایی تو؟ باشه بابا ولی موندم چرا با اینکه میبینی از کریستال درست شده، ولی بازم اصرار داری شیشه ایی باشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش