• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان پرنسس سه قلمرو | سایه‌ی ماه کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع سایه ی ماه
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 68
  • بازدیدها بازدیدها 1,268
  • کاربران تگ شده هیچ

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #11
ویترا، آروم طوری که من بشنوم گفت:
ویترا: حس می‌کنم این ملکه رو یه جایی دیدم!
چرا این‌قدر شبیه‌ منه یا م اشتباه می‌کنم .
وانیا: منم همین حس و دارم!
ویترا: اهان خب این و بگو چرا گفت اسمت لاریساست؟
شونه ایی بالا انداختم و گفتم.
وانیا: چه میدونم کنجکاویی برو از خودش بپرس!
ملکه درِ دیگه ایی گوشه سالن رو باز کرد.
با ملکه هم قدم شدیم، از سالن و میز بزرگی که فقط سالن بود حدس می‌زنم سالن غذا خوری بود.
ملکه: راحت باشید!
اول خودش نشست و بعد با دست اشاره کرد ما بشینیم ماهم از خدا خواسته نشستیم پشت میز ویترا که کنارم نشسته بود، آروم گفت.
ویترا: قصر شیشه ایی من قشنگه!
وانیا: قصر شیشه ایی تو؟ باشه بابا ولی موندم چرا با اینکه می‌بینی از کریستال درست شده، ولی بازم اصرار داری شیشه ایی باشه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #12
ملکه لبخندی زد.
ملکه: سرنوشت شما این بود که از دروازه کریستال رد بشید و به قلمرو کریستالیا در سرزمین آترا بشید قدرت لاریسا در وجود یکی از شماهاست سرزمین ما توی خطره!
ویترا: چطور خطری؟
ملکه: هزاران، هزار سال قبل یک نفر که نفرین شده بود، اهمرین ها رو از دنیای مردگان آزاد کرد، الهه های این سرزمین با هم متحد بودند تونستن جلوش بگیرند ولی متاسفانه، اونا به دنیای شما راه پیدا کرده بودند، الهه پونیا برای نجات دنیای شما و قبل اینکه هرج و مرج بشه از دورازه رد شد و از تمام قدرتش استفاده کرد و اونا رو مهر و موم کرد، اما ارباب سیاه آزاد شد قدرت الهه پونیا در برابر قدرت ارباب سیاه کم نبود ما باعث شکست ارباب سیاه و نمی‌شد برای همین الهه پونیا روی بلند ترین نقطه کوه طلسمی اجرا کرد توقف قدرت،...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #13
ویترا: هر وقت گفتند آش، بپر وسط گاو!
با چشمای گرد شده به ویترا نگاه کردم این چی گفت؟ از سر جاش بلند شد و تهدید وار گفت.
ویترا: دخالت نکن چند تا ادم فهمیده دارند حرف می‌زدند تو چرا میپری وسط!
میترا با دستش زد به صورتش، برلا چشم‌های از حدقه زده بود بیرون داشت نگاه می‌کرد و من از اونا بدتر خاک برسرم شد این چرا جوگیر شد، سریع دستش و گرفتم کشیدمش که نشست.
وانیا: ببخشید، ببخشید، واقعاً ببخشید ویترا منظوری نداشت زود عصبی میشه!
ماری با اعصبانیت داشت نگاه می‌کرد وای نه، کارمون تمومه دیدم با اعصبانیت جمع و ترک کرد نفس آسوده ایی کشیدم، با اخمی گفتم.
وانیا: ویترا، از سر و وضعشون معلومه که قدرت هایی دارن که ما فقط توی فیلم ها دیدیم، با اینا سر و کله نزن!
ویترا: آخه ببین، هی داره زور میگه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #14
من یکی که دیگه نتونستم تحمل کنم و با این حرفش خنده از سرم رفت یک دفعه در باز شد و ماری با اخمی وارد اتاق شد.
ماری: آماده شدید. خوبه همراه من بیاید!
این و گفت و جلوتر از ما راه افتاد ویترا با حالت بامزه ایی ایستاد و با دهانش و کمی کج کرد.
ویترا: آماده شدید همراه من بیاید تیک، تیک، تیک!
با صدای که توش خنده قشنگ مشخص بود گفتم.
وانیا: نمیدونم با این چه مشکلی داری!
چیزی نگفت و پشت چشمی سمت در نازک کرد جلوتر راه افتاد و ماهم دنبالش. دوباره نشستیم سر یک میز بزرگ داشتیم غذا کوفت می‌کردیم که ملکه خانوم اومد توی سالن همه بلند شدیم ناسلامتی ملکه بود و خب زشت بود با فقط بشنیم و غذا بخوریم چشمم افتاد به ویترا که همین جوری داشت بدون توجه به غذا خوردنش ادامه می‌داد.
با دستم یکی به بازواش ضربه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #15
آروم گفتم.
وانیا: خفه چی میگی برای خودت؟
دیدم ملکه خیلی جدی نگاه می‌کنه خنده ایی کردم که خیلی ضایعه بود.
وانیا: به پای ویترا نمی‌رسم!
ویترا: خب معلومه چون من استادتم!
وانیا: باشه بابا استاد، به پا نیفتی!
وانیا: نترس اگه بیفتم تو هم میفتی!
اخمی کردم و دست به کمر شدم.
وانیا: اون وقت چرا؟
ویترا: چون وقتی بخوام بیفتم، توهم با خودم میندازم!
وانیا: منم جا خالی می‌دم!
همین جوری داشتیم بحث می‌کردیم که ملکه با صدای بلند گفت.
ملکه: بسه دیگه!
سکوت کردیم ملکه کمی مکث کرد و دوباره به حرف اومد.
ملکه: خب بهتره آموزش رو شروع کنیم!
همه با تعجب گفتند.
ـ آموزش!
ماری که اصلا توی دیدمون نبود اومد جلو.عه اینم که اینجاست مگه نرفت بیرون.
ماری: بله ما شما رو آموزش میدیم تا برای جنگ آماده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #16
ماری: شما مثل بقیه آموزش می‌بینید اگه کار اشتباهی در قصر انجام بدید مجازات سختی در انتظار شما خواهد بود پس حواستون رو خوب جمع کنید مخصوصاً شما دو نفر وانیا و ویترا!
اخمام رفت توی هم.
وانیا: وا چرا جمع می‌بندی ؟مگه شتر ازت دزدیدم با ویترا چپی پای منو وسط نکش!
ویترا پوز خندی زد که دلم می‌خواست با موهاش اویزونش کنم به همون لوستر کریستالی.
ویترا: هر جا من باشم پای توهم گیره!
وانیا: آره والا احساس می‌کنم ما دو قلویم آخه همیشه با منی تا با میترا!
لبخندش کش اومد.
ویترا: بخاطر اینکه با تو بیشتر حال می‌ده!
پشت چشمی براش نازک کردم.
ما رو به یه سالن بزرگ بردند که شبیه به یک میدان بود. کف سالن کریستال دیوارهاش از کریستال، هر جا نگاه می‌کردی فقط کریستال می‌دیدی.
چند تا وسیله عجیب و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #17
ماری لحنش جدی تر از قبل شد.
ماری: حق انتخاب ندارید باید قبل اینکه دروازه باز می‌کردید فکر اینجاش و می‌کردید!
ویترا: جوری میگه که نگار ما خیلی دلمون می‌خواست به اون کریستال‌ها دست بزنیم البته فقط برای کنجکاوی بود!
در همین لحظه در باز شد و یه پسر که لباس های مدل جنگی داشت اومد و کنار ماری ایستاد و سلامی کرد.
پسر با موهای سیاه مدلی زده بالا و نوک موهاش برق می‌زد چشم های قهوه ایی گوش‌های نوک تیز برلا آروم گفت.
برلا: چقدر خوش قیافه ست!
این حرفش باعث شد ناخواسته بهش نگاه کنم دیدم که خیره شده به این پسر چرا برلا این‌جوری بهش زل زده بود.
ماری دوباره به حرف اومد خیلی زیاد حرف می‌زنه.
ماری: ایشون قراره شما رو آموزش بدهمن زیر نظرتون دارم حواستون باشه!
این و گفت و رفت بیرو، زودتر می‌رفتی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #18
برلا خیلی جدی گفت.
برلا: بله هرچی شما بگید استاد!
ویترا: این از همین الان جوگیر شده!
وانیا: خب دیونه وقتی ازش خوشش اومده نباید کمی جوگیر بشه؟
میترا به ما نگاه کرد مشکوک گفت.
میترا: شما دوتا‌ چی دارید به هم می‌گید؟ ساکت باشید!
ویترا سریع با پرروی ایی گفت.
ویترا: هیچی ساکت باش!
نولان حرکات طلسم توقف رو نشون داد ما هم مثل احمقا داشتیم بهش نگاه می‌کردیم.
نولان: خب حالا با تمرکز کردن شروع می‌کنیم نفس‌های عمیق چشم‌ها بسته، ذهن از هر چیزی آزاد کنید!
هرکاری که می‌کرد ما انجام می‌دادیم.
سه ساعت تموم فقط نشسته بودیم و تمرکز می‌کردیم یکی از چشم هامو باز کردم کمرم انگار گچ گرفته بودند
میتراکمرش و گرفته بود ویترا که در کل خوابش برده بود و هر لحظه ممکن بود بخوره زمین ولی برلا همین جوری چشم هاش باز...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #19
با چشم های گرد شده زدم تو سرش همه دیگه چشم هاشون و باز کرده بودند و با تعجب ما رو نگاه می‌کردند. برلا که مثل فنر از جاش پریده بود اونم چشم هاش بیشتر از بقیه گرد شده بود.
ولی ویترا با اخم در حالی که سرش و گرفته بود می‌خواست چیزی به من بگه که نولان خیلی جدی به حرف اومد.
نولان: شما چرا تمرکز ندارید؟ باید تمرکز کنید!
چی؟ تمرکز نداریم؟ پس سه ساعت حتماً اینجا داریم مگس می پرونیم کمرم این‌قدر درد می‌کرد که دیگه اعصاب برام نذاشت.
وانیا: جناب نولان مگه ربات گیر آوردی؟ یا اسیر گرفتی الان سه، چهار ساعته که مثل مجسمه به کف زمین چسبیدیم کمرمون دیگه گچ خورده نکنه می‌خوایی دیگه از جامون هم تکون نخوریم!
نولان انگار انتظار این برخورد و نداشت که ماتش برده بود برلا چنان اخمی به من کرد که دهنم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

سایه ی ماه

رفیق جدید انجمن
سطح
2
 
تاریخ ثبت‌نام
21/11/25
ارسالی‌ها
97
پسندها
285
امتیازها
1,113
مدال‌ها
3
  • نویسنده موضوع
  • #20
وانیا: هعی زندگی برلا انگار بدجور دلش پیش این استاد گیره مگه ندیدی چطوری معذرت خواهی کرد!
انگار توی فکر بود که یک دفعه سرش و بالا گرفت و گفت.
ویترا: میگم!
وانیا: بگو چی میگی؟
ویترا: حس می‌کنم نولان از تو خوشش میاد آخه نگاه اش به تو رو دیدم ثابت بود روی چشم هات!
وانیا: اولاً که حست غلط کرده چون انتظار اون برخورد نداشت شوکه شده بود بنده خدا، بعدشم شاید چشم خاکستری تا حالا ندیده!
ویترا: اعتماد به نفس تو برم!
تک خنده ایی زدم دیگه حرفی نزدیم و دوباره برگشتیم به سالن جنگ یا همون قلعه فراموشی.
چند روز همینجور گذاشت هر بار سخت و سخت می‌شد هی استاد نولان بهمون سخت می‌گرفت من و ویترا بعضی وقت‌ها مسخره بازی در آوردیم بعضی وقتا هم اصلا به حرفش گوش نمی‌کردیم.
ولی بیشتر من باهاش چپ افتاده...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : سایه ی ماه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 2)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا