- تاریخ ثبتنام
- 27/1/26
- ارسالیها
- 269
- پسندها
- 1,650
- امتیازها
- 10,013
- مدالها
- 9
- نویسنده موضوع
- #11
نبود با لبخند همتا را در آغوش گرفت و به سمت نقاشی من حرکت کرد، بیشک هرکسی نیلو و همتا را میدید میفهمید مادر دختر هستند!
چشمان درشت عسلی رنگ و مژههای پر کوتاه و دماغی گرد و صورتی به رنگ برف زمستان داشتن.
احسان: خیلی محشر شده!
نگاهم را به احسان که در کنج دیگر اتاق نشست بود سوق دادم.
نیلو: کارهای شاپرک همیشه فوقالعاده!
لبخندی زدم و گفتم:
- جدا از این تعریفهای الکی، چطور شده؟!
نیلو لبخند ملایمی بر لب زد و گفت:
- کارت خیره کننده است.
لبخندی از سر رضایت زدم و بوسی برایش فرستادم؛ خیره بوم نقاشی شدم، کهکشان راه شیری و ترکیب رنگهای آبی، ارغوانی، بنفش و... ماشین بنز کلاسیک قرمز رنگی در دل نقاشی بود به همراه دو سر نشین که سوار آن بودند و به سوی کهکشان میرفتند تا در دل زندگی پیچ و تاب...
چشمان درشت عسلی رنگ و مژههای پر کوتاه و دماغی گرد و صورتی به رنگ برف زمستان داشتن.
احسان: خیلی محشر شده!
نگاهم را به احسان که در کنج دیگر اتاق نشست بود سوق دادم.
نیلو: کارهای شاپرک همیشه فوقالعاده!
لبخندی زدم و گفتم:
- جدا از این تعریفهای الکی، چطور شده؟!
نیلو لبخند ملایمی بر لب زد و گفت:
- کارت خیره کننده است.
لبخندی از سر رضایت زدم و بوسی برایش فرستادم؛ خیره بوم نقاشی شدم، کهکشان راه شیری و ترکیب رنگهای آبی، ارغوانی، بنفش و... ماشین بنز کلاسیک قرمز رنگی در دل نقاشی بود به همراه دو سر نشین که سوار آن بودند و به سوی کهکشان میرفتند تا در دل زندگی پیچ و تاب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش