• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان لنگرگاه وهم | بیتا فولادی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bita18
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 4
  • بازدیدها بازدیدها 50
  • کاربران تگ شده هیچ

bita18

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
12/3/26
ارسالی‌ها
21
پسندها
100
امتیازها
490
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
لنگرگاه وهم
نام نویسنده:
بیتا فولادی
ژانر رمان:
عاشقانه، اجتماعی، تراژدی
کد رمان: 5795
ناظر: @Ala.Rigi

خلاصه رمان:
آریا در میانه‌ی طوفانی از مسئولیت‌های سنگین خانوادگی و عشق‌های پیچیده، ایستاده است. در حالی که سایه‌ی بیماری پدرش و وظیفه‌ای که او را به سمت کشور غریب می‌کشاند، بر زندگی‌اش سنگینی می‌کند، دست "سپهر" را به عنوان تنها پناهگاه خود انتخاب می‌کند. اما او نمی‌داند که این دست، نه برای نجات، که برای غرق کردن او در دنیایی از لذت‌های فریبنده و فرار از واقعیت است. داستانی از انتخاب‌های غلط، از لحظاتی که در شمال با لبخندی شیرین شروع شد و به ویرانی تمام پل‌های زندگی‌اش انجامید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

ALIREZA_R

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی کتاب
سطح
32
 
تاریخ ثبت‌نام
22/11/21
ارسالی‌ها
3,872
پسندها
21,509
امتیازها
53,173
مدال‌ها
47
  • مدیر
  • #2
1000031967.webp
«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ALIREZA_R
  • Love
واکنش‌ها[ی پسندها] bita18

bita18

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
12/3/26
ارسالی‌ها
21
پسندها
100
امتیازها
490
  • نویسنده موضوع
  • #3
مقدمه:
همه چیز از یک تصمیم ساده شروع شد؛ از یک سفر، از یک لبخند، و از گرمایی که اشتباهی پنداشته شد. ما همیشه فکر می‌کنیم فرار کردن، راه نجات است؛ اما گاهی فرار، تنها راهی است که ما را به سوی پرتگاهی می‌برد که خودمان با دست‌هایمان حفر کرده‌ایم. آریا نمی‌دانست که با انتخاب آرامش کاذب، در حال امضای حکم نابودی تمام آنچه که برایش عزیز بود، است.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

bita18

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
12/3/26
ارسالی‌ها
21
پسندها
100
امتیازها
490
  • نویسنده موضوع
  • #4
فصل اول: ضرب آهنگ اضطراب
پیش نویس فصل یک
زمان، همیشه با ریتم قلبِ ما نمی‌تپد. گاهی زمان، مثل ضربات پتکی سنگین، می‌خواهد چیزی را در درونمان بشکند. برای آریا، زمان دیگر یک جریان گذرا نبود؛ زمان، عددی بود که با هر تیک‌تاک، از عمر پدرش می‌کاست و از سنگینی انتخاب‌هایش می‌افزود...»

صدای تیک‌تک ساعت دیواری، در اتاق تاریک، مثل ضربه‌های پتک بر روی سر آریا می‌کوفت. هر ضربه، یادآور لحظاتی بود که باقیمانده‌ی عمر پدرش در این اتاق می‌گذشت. او به تصویر پدرش در قاب عکس خیره شده بود؛ مردی که زمانی کوه استوار بود، اما حالا تنها با صدای نفس‌های سنگینش در اتاق مجاور، حضورش را به رخ می‌کشید.
در گوشه‌ی دیگر اتاق، سپهر ایستاده بود. او با آن لبخند همیشگی و آرامشی که انگار از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] ALIREZA_R

bita18

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
12/3/26
ارسالی‌ها
21
پسندها
100
امتیازها
490
  • نویسنده موضوع
  • #5
غوطه ور در افکار ضد و نقیضش، تلاش می‌کرد تصمیمی بگیرد که هم خودش را از این روز های تعطیل پر از کلافگی رها کند، هم خانواده‌اش را از خود نرنجاند.
دست هایش را حائل تنش کرد و به این فکر کرد، که با سفر دو روزه‌اش نه تنها برای کار های شرکت مسئله‌ای پیش نمی‌آید، بلکه می‌تواند کمی خوش بگذراند و از این افکار صد من یک غاز، رها شود.
نگاهش را به ساعت دیواری قهوه‌ای رنگ و رزین کاری شده گوشه اتاق داد. ساعت از ۱۰ صبح نیز گذشته بود و باید برای دریافت آزمایش پدرش، به آزمایشگاه می‌رفت و مدارک پزشکی را تا ظهر به پزشک خانوادگی‌شان می‌رساند.
چند وقتی بود که پدرش حال خوشی نداشت. تیرگی زیر چشم هایش و به مراتب لرزش خفیف دست هایش، هر چند که سعی در مهارش داشت، اما به خوبی پیدا بود.
آریا، برای اطمینان خاطر از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] ALIREZA_R

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا