• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

داستان کوتاه در حال تایپ داستان کوتاه دخترم شایسته | فائزه کاکاحاجی کاربر انجمن یک رمان

faezeh_ka_

کاربر انجمن
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
31/3/17
ارسالی‌ها
446
پسندها
3,320
امتیازها
16,953
مدال‌ها
15
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #11
شب بود.
پدر یک پا روی آن پا نهاده و تکیه به‌بالشت داده بود و با همان رکابی و شلوار محبوبش داشت جلوی مادر بی‌حوصله‌ام عرض اندام می‌کرد.
مادر آرام به‌پایش زد و نامحسوس چشم غره رفت.
بعد کنارش باسینی چایی و تکه های کیکی فاطمه آورده بود نشست.
خود فاطمه طبقه‌ی بالا با پسرها رفته بود تا ببیند چه‌کارش دارند. شوهر قاشق نشسته‌اش هم به دنبالش.
آرام زیر گوشم گفت:
- مامانی چرا عصبانیه؟
- امروز روز خوبی نداشته.
- چرا داری بزرگونه حرف می‌زنی؟
- چون تعریف کنم آبروم میره!
- من که از حرفای تو هیچی نمی‌فهمم.
- خوبه... .
آرام که ذاتاً به خاله‌اش نرفته و فضول نبود پی این مکالمه عجیب را نگرفت.
- هوشنگ گوش می‌دی چی میگم؟
- بله خانوم.
- خب چی گفتم؟
پدر گوش نداده بود؛ ولی می‌دانست چیزی جز کارهای ما مادر را حرصی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : faezeh_ka_

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 3)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا