دفتر خاطرات دفتر خاطرات | کاربر Dina♡

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Wiseguy
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 5
  • بازدیدها بازدیدها 108
  • کاربران تگ شده هیچ

Wiseguy

کاربر برتر
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
2,273
پسندها
30,852
امتیازها
64,873
مدال‌ها
33
  • نویسنده موضوع
  • #1
«به نام خالق حق»

604471


این دفتر متعلق به کاربر گرام (@Dina♡ ) است و هیچکس به جز ایشان اجازه‌ی ارسال زدن در این دفتر را ندارد.
کاربر عزیز، از اینکه محتوی دفترتان را با افراد انجمن به اشتراک می‌گذارید، کمال تشکر را داریم.



|مدیریت تالار سرگرمی|
 
امضا : Wiseguy

دینآ

کاربر نیمه فعال
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/21
ارسالی‌ها
627
پسندها
20,165
امتیازها
39,373
مدال‌ها
22
  • #2
به نام خدای لحظه‌ها
آخرین باری که تلاش کردم خاطراتمو ثبت کنم یادم نمیاد.
شاید کلاس چهارم یا پنجم بودم.
دروغ چرا؟ استعدادی توش نداشتم و ندارم.
همیشه احساس کردم باید موضوع، روز، اتفاقات یا حتی من خاص باشم که شروع کنم به نوشتنش.. که کلماتم وزن داشته باشن و مفهوم خاصی برسونن.
این روزا اما جور دیگه‌ای فکر میکنم
عزیزه برام همه چی، از بوی قهوه تا نق‌نق بچه‌ها و اون لحظه‌هایی که انقدر حوصله‌م سر رفته میخوام سرمو بکوبم تو دیوار.
شاید اصلاً لازم نیست قشنگ باشه.
من میخوام نگهشون دارم عین عطر ته شیشه، میخوام حداقل وقتی دلم تنگ شد درشو باز کنم و بزارم ته مونده‌ی بوش خوشحالم کنه.. .
 
امضا : دینآ

دینآ

کاربر نیمه فعال
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/21
ارسالی‌ها
627
پسندها
20,165
امتیازها
39,373
مدال‌ها
22
  • #3
امروز بعد اصرار زیادتون و کلی کنسل شدن بالاخره رفتیم بیرون.
بارون هی میبارید و قطع میشد، لجم گرفته بود از پافشاریتون واسه بیرون رفتن، فحش میدادم به بارون و به خودم که اومدم باهاتون و هرچی که به ذهنم میرسید.
یه ساعت بعد؟ داشتیم بلند بلند می‌خندیدیم بدون توجه به اخم مردم. آخه اونا که نمی‌دونستن چی شده، فقط بلد بودن اخم کنن و دنبال غصه‌های دنیا بگردن که بخورن. فقط ما بودیم که دیالوگ ((فقط شخصیت نداری)) حدیث بعد از اینکه طرف بهش تیکه انداخت و حدیث دو ساعت زل زده بود بهش که اصلا ببینه چی بگه برامون خنده دار بود.
یه سری چیزا رو هم فقط من میفهمیدم، جوری که چشماتون برق میزد، فر موهات که تو هم پیچیده بود و خوشگل‌تر شده بود، نگاه‌هایی که با دیدن یه موضوع مشترک بهم گره میخورد و مغز همو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : دینآ

دینآ

کاربر نیمه فعال
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/21
ارسالی‌ها
627
پسندها
20,165
امتیازها
39,373
مدال‌ها
22
  • #4
میخوام یه قانون ذهنی دیگه رو هم بشکونم.
شاید خاطره قرار نیست حتما مال امروز باشه.
سال‌ها قبل
حال و هوام لحظه شماری برای اومدنت بود و نمی‌دیدم که نمی‌بینی، نه منو نه احساسمو.
تو خیال‌بافی‌هام غرق شده بودم، انقدر بافتم که همون خیالا تبدیل شد به یه طناب بلند و پیچیده شد دور خودم.
برای تویی که حتی وجود نداشتی.
بعد از روز‌ها دلتنگی برات تصمیم گرفتم یکی از این متنای اینستایی رو بفرستم برات تا بلکه تحت تاثیر قرار بگیری و بیشتر باشی.
بیشتر برای من باشی.

One day you're going to miss my boring text, my random calls, my silly questions, you will miss my fight, my mood swings, my arguments, my...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : دینآ

دینآ

کاربر نیمه فعال
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/21
ارسالی‌ها
627
پسندها
20,165
امتیازها
39,373
مدال‌ها
22
  • #5
جناب آقای عین جیم(ع ج)
ملقب به عجل الله
ببخشید که گوشت زیاد زنگ خورد
ما تمام شب داشتیم بهت می‌خندیدیم.

۱۴۰۵/۳/۱
 
امضا : دینآ

دینآ

کاربر نیمه فعال
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/21
ارسالی‌ها
627
پسندها
20,165
امتیازها
39,373
مدال‌ها
22
  • #6
IMG_20260531_232838_973.webp

تو خوش شانسی زندگی منی
@Four

۱۴۰۵/۳/۵
 
امضا : دینآ
عقب
بالا