عموم کوچیکه همیشه من رو با خودش و بچه هاش بیرون گشت میزد حتی بستنی هم میخوردیم عموهام عید فطر بهم عیدی دادن که باهاش هله هوله میخریدم میخوردم و حتی لوازم آرایشی خریدم.
بعد با نادیا خواهر بزرگم رفتیم خونهدایی کلی نذری خوردیم حتی خالم با مریم خواهر وسطیم حرف زد که بیا خونمون چرا خودت رو سوا کردی؟ آخر هم خونهی دایی نیومد.