به کارلایل عزیز!
روزی که اولین بار قلمم رو روی کاغذ به حرکت درآوردم یادم میاد. اولین داستان کوتاهی که نوشتم در مورد خودم بود. در مورد یک زندگی هیجان انگیز و فانتزیهایی که حالا کاملاً برام بچگونه به نظر میرسن. همون طور که بسیاری از اتفاقات روزمره برام خسته کننده هستن.
وقتی برای اون شخص داستانم رو خوندم اولین جرقه ترقی و امید در زندگی مزخرفم شروع شد. نمیدونی کارلایل که چطور چشمهام درخشان شد. هنوز هم براش هر چیزی که مینویسم رو میخونم و هنوز اون رو همراهم دارم اما تو کجا هستی؟ چه زمان میتونم برای تو نوشتههام رو بخونم کارلایل عزیز؟!
در هر صورت نوشتن اونطور که فکر میکردم نبود. گاهی به خاطر کندی دستم توی نوشتن بهم میریختم و دلم میخواست به زمین و زمان فحش بدم.
گاهی به اولین نوشتههام...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.