• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان کومورِبی | سیدنی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Sydney
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 59
  • بازدیدها بازدیدها 699
  • کاربران تگ شده هیچ

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #51
صبح روز بعد هارومی خواب ماند. تأثیر شب قبل به‌قدری سستش کرده بود که صدای آلارم موبایلش را نشنود؛ اما نه به ‌اندازه‌ای که نیم‌ساعت بعد، فشار مثانه‌اش را احساس نکند! زن با حس انفجاری در زیر شکمش از خواب پرید. چشم‌های سیاهش تار می‌دید و سرش منگ بود. کورمال‌کورمال خود را به سرویس داخل اتاقش رساند و هنگامی که خودش را رها کرد و مثانه‌اش با فشار خالی شد، تازه توانست اطرافش را درک کند!
سرش درد می‌کرد و بی‌حال بود. پاکشان به‌‌سمت آشپزخانه رفت. برای چند ثانیه به نقطه‌ای نامعلوم زل زد و سپس خمیازه‌ای کشید. بی‌حواس ساعت رومیزی سبز‌رنگِ روی کابینت را چک کرد و ناگهان یکه خورد!
- مِردا!¹
زیر لب مشغول ناسزاگفتن به خودش شد و به‌سوی اتاقش دوید. سرتاپایش بوی نوشیدنی می‌داد. خودش را توی حمام پرت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #52
بالأخره نت برگشت و من تونستم عکس‌هام رو از آرشیوم بردارم؛ سو برای دیدن تصاویر، توضیحات و... مربوط به رمان می‌تونید این تاپیک رو چک کنید^^
توضیحات اضافه‌ی رمان کومورِبی

از تاکسی که پیاده شد، دوان‌دوان خود را به آسانسور رساند. آهنگ فیلم مرشد و مارگریتا درون گوش‌هایش پیچید و تنش را لمس‌تر از قبل کرد. چشمانش را بست و از آن آرامشِ لحظه‌ای لذت برد؛ آرامشی که دوام چندانی نیز نداشت... .
به‌محض بازشدن در آسانسور، انگار زمین را از زیر پاهایش کشیدند! قلبش مانند یک ساختمان متروکه فرو ریخت و غبار غم در...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #53
بیشتر از آن نماند تا آن تصویر رقت‌انگیز را ببیند و به‌سرعت از سرویس‌بهداشتی که هوایش بوی گل لیلیوم می‌داد، خارج شد. داخل راهرو، تا رسیدن به مبلی که کیفش را روی آن انداخته بود، موهای آشفته‌اش را مرتب کرد. آچن به موبایلش خیره بود و گاه‌وبیگاه لبخند می‌زد یا اخم می‌کرد. هارومی با صدای گرفته‌اش به او دستور داد:
- پرونده و مدارک مارتینو رو برام بیار.
پسر سرش را بلند کرد. ابروهایش بالا رفت و درحالی‌که از جایش برمی‌خاست، با لحنی بامزه گفت:
- سلام رئیس، البته که حالم خوبه! تو چی؟ چشم‌هات هنوز همه‌جا رو زرد می‌بینه؟
زن بی هیچ واکنشی، سکوت کرد و در دل به بی‌ادبی آچن ناسزا گفت. از جعبه‌ی روی میز دستمالی برداشت و نم صورتش را گرفت، آستین‌های کتش را صاف کرد و سپس خم شد تا کیفش را بردارد.
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #54
پاهایش از حرکت ایستادند و با اخم به درِ باز واحد برنا زل زد. غم عالم روی قلبش آوار شده بود! دیشب با خود عهد کرده بود که این بار جلوی برنا وا ندهد... فکر می‌کرد که او باز هم برای عذرخواهی و ابراز پشیمانی پا پیش می‌گذارد؛ اما با چه چیز مواجه شده بود! چند بار پلک زد. اشتباه کرده بود؛ نباید او را می‌بوسید. نفس عمیقی کشید و به‌سمت آسانسور رفت.
داخل اتاقک وقتی گوش‌هایش با نوای ویولن پر می‌شد، زیر لب زمزمه کرد:
- نباید می‌بوسیدمش.
اخم دیگری میان ابروانش نشاند و هنگامی که به لابی رسید، وارد صفحه‌ی پیام‌هایش شد. کلمه‌های ژاپنی باعث پدیدآمدن لبخندی روی لب‌هایش شدند. خندید، سرش را تکون داد و پیش از این.که انگشتش را روی دکمه‌ی تماس بگذارد، با گام‌های بلندش به‌سوی خیابان ولتورنو پا تند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #55
هارومی بلندتر خندید و موبایل را پایین آورد. از قرار معلوم امروز از آن روزهای شلوغ و پرهیجان سن‌سیرو بود... وقتی همه‌ی خیابان‌های منتهی به ورزشگاه سن‌سیرو مملو از جمعیت می‌شدند و سر‌وصدا و هیاهوی مردم هارومی را به‌ وجد می‌آورد. هرگز طرفدار فوتبال نبود؛ درست برخلاف برنا که همه‌ی لیگ‌های اروپایی را با علاقه‌ای وافر دنبال می‌کرد.
آخرین باری که درباره‌ی فوتبال با یکدیگر حرف زده بودند، هارومی تلاش کرد طی بحث‌شان با او رقابت کند؛ اما طولی نکشید که به‌خاطر نداشتن اطلاعات کافی شکست خورد! آن شب برنا چقدر زیاد خندیده بود؛ خنده‌های بلندِ کمیابی که هر بار دیدن‌شان، قلب هارومی را همچون شمع ذوب می‌کرد! وقتی گونه‌های استخوانی‌اش برجسته‌تر می‌شدند و لب‌هایش زیباترین فرم ممکن را به خود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #56
دم عمیقی از هوای یخ‌بندان فوریه گرفت و داخل خیابان دِلّی اودِسْکالْکی¹ پیچید. آرام‌آرام پیش رفت و پیش رفت تا به پلاک شش رسید و سپس کیسه‌ها را به‌سختی به یک دستش منتقل کرد تا درِ میله‌ای را بگشاید. فضای حیاط، در دو طرف ساختمان پر بود از درخت‌های برهنه‌ای که لباس برف به تن کرده بودند. هارومی با لبخند وارد ساختمان، سپس آسانسور و بعد خانه‌اش در طبقه‌ی سوم شد.
کیسه‌های خریدش را به آشپزخانه‌ی روشن و سپیدش برد و با شتاب مرتب‌شان کرد. به اتاقش رفت و لباس‌هایش را عوض کرد، درجه‌ی گرمای شوفاژها را بیشتر کرد و سپس با یک نفس عمیق مشغول گردگیری خانه شد. سال‌ها از مهاجرتش به ایتالیا می‌گذشت و خانه‌اش به‌ندرت رنگ مهمان را به خود دیده بود. قلبش از شوق محکم و پرشور می‌تپید. به‌قدری هیجان داشت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #57
مهمان‌هایش با تبسمی هیجان‌زده بر روی لب‌هایشان از در گذشتند و نگاه‌شان را به ساختمان مقابل‌شان دوختند.
- چه آپارتمان قشنگی! از خونه‌ی قبلی‌ت خیلی بهتره! اصلاً خودت رو ناراحت نکن هارومی چان، من که گرمِ گرمم!
مرد ژاپنی با صدای گرفته‌اش گفت و سپس داد نسبتاً بلند و هیجان‌زده‌ای کشید که به سرفه‌ی کوتاهی انجامید. نائومی وقتی نگاه متعجب هارومی را دید، حین ورود به حیاط، مردمک‌هایش را در حدقه چرخاند و با خنده گفت:
- تاتسو همیشه همین‌طوریه!
تاتسو جلوتر از بقیه وارد آپارتمان شد. پرچم بزرگی را که دور خودش پیچیده بود، با یک حرکت باز کرد و کلاه آبی‌ومشکیِ روی موهای نسبتاً بلندش را درآورد. لباس پشمی مشکی‌رنگش را صاف کرد، سرش را چرخاند و با لبخندی پهن، رو به هارومی گفت:
- دروغ میگه! مگر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #58
نائومی با چشمان درشت‌شده از کنجکاوی، همه‌ی وسایل مدرن خانه را از نظر گذراند. کف‌پوش‌های شبیه به مرمر، آباژورهایی که در چهارگوشه‌ی خانه روشن بودند، تابلوهای کوچک روی دیوارها، کتابخانه و قفسه‌هایی که پر بودند از کتاب‌های رشته‌ی حقوق و آلبوم‌های موسیقی و فیلم‌های مورد علاقه‌ی زن... نگاه نائومی برق می‌زد هنگامی که با ذوق و شعف گفت:
- واو... من عاشق ترکیب زیتونی و کرمم!
تاتسو با بدن لاغر و نه‌چندان بلندش، روی مبل راحتی کرم‌رنگ ولو شد و اضافه کرد:
- و لیمویی.
نائومی کنار برادرش نشست و سرش را روی شانه‌ی استخوانی او گذاشت. لب‌هایش را که به‌لطف تزریق ژل برجسته و درشت بودند و از سرخی رژ لب برق می‌زدند، غنچه کرد و سرش را تکان داد.
- اوهوم.
هارومی دستپاچه کنار مبل تک‌نفره‌ای روبه‌روی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #59
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney
  • sparkle
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

Sydney

ناظر رمان
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,025
پسندها
4,312
امتیازها
19,173
مدال‌ها
13
سن
25
  • نویسنده موضوع
  • #60
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
1. Brown noise: نویز قهوه‌ای یا براونی، صدایی با بسامد پایین و شبیه صدای باران شدید یا آبشار است. این نویز با حرکت براونی (در فیزیک) به‌ جود می‌آید و دلیل نام‌گذاری‌اش این است.
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney
  • fuego
واکنش‌ها[ی پسندها] vida1

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا