• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان کومورِبی | سیدنی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Sydney
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 69
  • بازدیدها بازدیدها 1,199
  • کاربران تگ شده هیچ

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #41
دو وکیل درحالی‌که بخار نفس‌هایشان در هوا یخ می‌زد، با گام‌های شتاب‌زده اما سنگین به‌‌طرف ماشین مشکی‌رنگ برنا رفتند. فضای اتاقک به ‌‌اندازه‌ی بیرون سرد بود؛ اما دست‌کم باد به پوست‌شان ضربه نمی‌زد. برنا بخاری را روشن کرد و هارومی سراغ پلی‌لیست رفت. سکوت بین‌شان با نوای گیتار ترک برداشت. هارومی نگاهی به خیابان شلوغ انداخت که در هاله‌ای از مه رقیق زمستانی فرو رفته بود و سپس نفس عمیقی کشید.
مثل هر شب، از این‌جا باید راه‌شان جدا می‌شد. او از برنا خداحافظی می‌کرد و مسیر را تا ایستگاه تاکسی قدم می‌زد‌، بعد یک تاکسی به‌ مقصد سَن‌سیرو می‌گرفت و خیلی‌ زود به خانه‌اش می‌رسید؛ ولی دیگر این روتین را دوست نداشت. دلش نمی‌خواست از برنا دور شود؛ امشب نه!

- برنا...
لحنش پر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #42
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
*توضیح: از ترکیب تمام رنگ‌ها با هم، رنگ خاکستری تیره یا مشکی به وجود میاد. منظور از این جمله اینه که همه‌ی احساسات برنا با هم آمیخته شدن و اون توانایی درک‌کردن‌شون رو نداره.
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #43
«بخش هفت: سیاره‌ی کشف‌نشده»
خورشید به‌تازگی چشم باز کرده بود و با پرتوهای گرم و درخشانش روی شهر دست نوازش می‌کشید. هوا سوز سختی داشت؛ اما بااین‌حال شهر بیدار بود... مثل خانه‌ی دوطبقه‌ی پدر برنا که همه‌ی چراغ‌هایش روشن بودند و داخل نشیمنش، دختری جوان درست مقابل تلویزیون، روی کف‌پوش‌های ضربه‌گیرِ نرم بالاوپایین می‌پرید و هم‌زمان با زنِ توی تصویر، حرکات نرمشی را انجام می‌داد. پدر خانواده گاه‌وبیگاه از داخل آشپزخانه جمله‌ی «صداش رو کم کن!» را فریاد می‌زد؛ اما گوش دختر بدهکار نبود.
بوی قهوه و کورنِتوی¹ تازه سراسر طبقه‌ی پایین را پر کرده بود. فرشته و همسرش ایچیرو، پشت میزِ داخل آشپزخانه نشسته بودند و پچ‌پچ‌هایشان به‌لطف صدای بلند آهنگ، به گوش دیوارها نیز نمی‌رسید؛ اما از حالت درهم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #44
- مطمئنی؟ اصلاً خوب به نظر نمیای.
مرد بزرگ‌تر نیم‌نگاهی به برادرش انداخت و بی‌حرف از تخت پایین آمد. بهیاد با تردید نگاهش کرد؛ ولی برنا از کنارش گذشت و خودش را به سرویس رساند. مثانه‌اش را خالی کرد و سپس چند مشت آب به صورتش پاشید. صورت بی‌روحش را که در آینه دید، آه از نهادش برآمد! رنگش پریده بود، چشمان گودافتاده‌اش خون افتاده بودند و هیچ احساسی در ژرفنای نگاهش دیده نمی‌شد. با تأسفی عمیق، سری تکان داد و از آن‌جا بیرون زد.
بهیاد هنوز داخل اتاقش بود. برنا لحظه‌ای به تی‌شرت بلندِ مشکی‌رنگ او زل زد که طرح یک اسکلت گنده روی پارچه‌اش می‌درخشید. می‌دانست که برادرش درست زیر جمجمه‌ی آن اسکلت، روی پوست قفسه‌ی سینه‌اش یک تتو دارد که تا حد ممکن از همه مخفی نگهش می‌دارد؛ جمله‌ای کوتاه به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #45
تلاشش بی‌ثمر بود و چشم‌غره‌ و نگاه بی‌احساس مادرش را در پی داشت. فرشته بی‌اعتنا به پسرش، نگاهی به بدن کشیده و لاغر مبینا انداخت و با جدیت گفت:
- این‌طوری به دیوار تکیه نده، کثیفش می‌کنی! نمی‌خوای دوش بگیری؟
مبینا مردمک‌های سیاهش را در حدقه چرخاند و پیش آمد تا پشت میز جای گیرد. دم‌اسبی موهایش را از روی حوله‌ی خیسش عقب راند و نیم‌تنه‌ی مشکی‌اش را کمی پایین‌تر کشید.
- بی‌خیال مامان، من به این خوشبویی!
- کی به تو گفته بوی گند عرقت دلنشینه؟
نیش دختر بازتر شد و درحالی‌که دستش را به‌سمت ظرف آجیلِ روی میز دراز می‌کرد، با خنده جواب داد:
- لوکا.
برنا بالأخره به صورت کشیده‌ی دختر نگاه کرد و به او چشم‌غره‌ای رفت که به‌سرعت بابتش پشیمان شد؛ چراکه درد تیزی در حدقه‌ی چشم‌هایش پیچید و مرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #46
- خب؟ تعریف کن!
برنا نگاهش را از بخار برخاسته از شیر گرفت. پدرش با عینکی روی چشمانش، مشغول خواندن ضمیمه‌ی ورزشیِ کوریِرِه دلا سِرا¹ از طریق ای‌بوک جدیدش شده بود. مادرش اما اکنون با همان نگاه موشکافانه و بی‌اعتماد همیشگی، به او زل زده بود.
برنا معذب و ناآرام روی صندلی تکان خورد و هنگامی که فرشته بدن توپرش را روی صندلی نشاند، زمزمه‌وار پرسید:
- چی رو؟
نگاه قهوه‌ای‌رنگ فرشته سخت‌تر شد و رنگ جدیت و سرزنش گرفت. یک ‌تای ابرویش بالا رفت و با لحنی خشک گفت:
- چراغ اتاقت تا صبح روشن بوده... قیافه‌ات هم که به فغان اومده! همه‌چی رو خراب کردی، نه؟ باز چه گندی زدی؟!
لبخند مصنوعی و غمگینی روی لب‌های بی‌رنگ برنا نشست. حرفی برای گفتن نداشت؛ نه تا زمانی که سنگ‌هایش را با خودش وانکنده بود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #47
- این روش شکنجه اصلاً منصفانه نیست!
لب‌هایش را اندکی آویزان کرد تا شاید چهره‌ی مظلوم و کودکانه‌اش کارگر بیفتد. همان‌طور که خودش تسلیم نگاه معصوم هارومی می‌شد؛ اما خیال خامی بیش نبود، زیرا او هارومی نبود و مهم‌تر از آن، دوران کودکی‌اش برای خانواده‌اش، یادآور خاطرات زهرآلود و گزنده‌ای بود که همه‌شان سعی داشتند از آن‌ها بگریزند.
- خیلی‌خب! حالا که چیزی نمی‌گی خودم می‌پرسم؛ دیروز با هارومی چطور پیش رفت؟ گند که نزدی، هان؟!
نگاه منتظر پدرش نشان می‌داد که او نیز از همه‌چیز آگاه است... البته که بود! مادرش هرگز هیچ چیزی را از همسرش مخفی نمی‌کرد و عقیده داشت که این یکی از رازهای خوشبختی و دوام زندگی‌شان است! اما به‌نظر برنا حمایت‌های بی‌قیدوشرط و عشق عمیق ایچیرو نسبت به فرشته تأثیر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #48
برنا موبایلش را پایین آورد و نگاهی به راهروی خالی انداخت. بهیاد به اتاقش رفته بود. درحالی‌که موبایلش را در جیب شلوارش می‌گذاشت، وارد اتاقش شد و روی صندلی راک کنار پنجره نشست. به حیاط نسبتاً بزرگ خانه خیره شد که پر بود از گل‌های لاله و بنفشه‌ای که بازیچه‌ی دست باد شده بودند. ناگهان متوجه شد که پنجره بسته شده؛ بی‌شک به‌دست بهیاد. نفس عمیقی کشید و چشم‌هایش را برای لحظاتی بست. صدای تیک‌وتاک ساعت اجازه نمی‌داد که سکوت برقرار شود؛ اما هنوز هم همه‌جا سوت‌وکور به نظر می‌رسید... .
زمانی که به فیلیپو گفته بود که قصد دارد به ناویلی نقل‌مکان کند، هدفش امتحان‌کردن هارومی بود. می‌خواست ببیند که چقدر برای او ارزش دارد؛ به ‌اندازه‌ی چشمان بادامی‌اش یا «برنا» بودنش؟ حال ولی شرایط فرق کرده بود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #49
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید

1. بابا در زبان ژاپنی.
2. ترکیب نام هارومی و آندرومدا (یک کهکشان)
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

Sydney

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
18/12/19
ارسالی‌ها
1,363
پسندها
5,576
امتیازها
24,673
مدال‌ها
13
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #50
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Sydney

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا