- تاریخ ثبتنام
- 3/6/22
- ارسالیها
- 3,167
- پسندها
- 31,681
- امتیازها
- 69,173
- مدالها
- 51
- سن
- 16
- نویسنده موضوع
- #11
سپس دوباره روی تشک نشست.
موهایش به تمام جهات ممکن سیخ شده بودند، تیشرتش از یک طرف توی شلوار گیر کرده بود، اما اینها تنها میهمانان گذرا بودند.
یک نفس عمیق دیگر کشید.
صدای زن داخل اپلیکیشن همچنان با آرامش آزاردهندهای ادامه میداد:
- به خاطر بسپار… هیچ اتفاق بیرونی نمیتواند آرامش درونی تو را از بین ببرد… .
دارا به تلویزیون برفکی نگاه کرد؛ بعد خیلی آرام گفت:
- این زن اگر پنج دقیقه تو این خونه زندگی کنه، میره سراغ مواد مخدر.
و بالاخره یکی کاغذ پیدا کرد.
صدای تارا بود که بلند شد:
- کاغذ پیدا کردم نه، این برگهی اخطار قبلی صاحبخونهست، نمیخوام انرژیش قاطی آدرس بشه.
نازنین، همچنان نیمهخواب نیمههیجانزده، کوسنها را بلند میکرد.
- این چیه؟
کاغذ مچالهای را باز کرد:
«لیست چیزهایی که...
موهایش به تمام جهات ممکن سیخ شده بودند، تیشرتش از یک طرف توی شلوار گیر کرده بود، اما اینها تنها میهمانان گذرا بودند.
یک نفس عمیق دیگر کشید.
صدای زن داخل اپلیکیشن همچنان با آرامش آزاردهندهای ادامه میداد:
- به خاطر بسپار… هیچ اتفاق بیرونی نمیتواند آرامش درونی تو را از بین ببرد… .
دارا به تلویزیون برفکی نگاه کرد؛ بعد خیلی آرام گفت:
- این زن اگر پنج دقیقه تو این خونه زندگی کنه، میره سراغ مواد مخدر.
و بالاخره یکی کاغذ پیدا کرد.
صدای تارا بود که بلند شد:
- کاغذ پیدا کردم نه، این برگهی اخطار قبلی صاحبخونهست، نمیخوام انرژیش قاطی آدرس بشه.
نازنین، همچنان نیمهخواب نیمههیجانزده، کوسنها را بلند میکرد.
- این چیه؟
کاغذ مچالهای را باز کرد:
«لیست چیزهایی که...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش توسط مدیر