• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان داهی جوهر | نازنایلی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع naa Z nayli
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 29
  • بازدیدها بازدیدها 31
  • کاربران تگ شده هیچ

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,569
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
داهی جوهر
نام نویسنده:
نازنایلی
ژانر رمان:
تراژدی، روانشناسی
کد رمان: ۵۸۵۱
ناظر: @vida1


*بسم‌تعالی*
خلاصه:​
وقتی مغز، عجین در مغز شود. همانند کادویی خاص و اعصاب خوردکنی می‌شود که در روز معین و خاص داده می‌شود. از عقل پاکت، پاکت دیگری بیدار می‌شود. و تو را در ورهه‌ی کنجکاوی‌اش می‌گیرد، و ده ریشتر. زین، تو دنبال سایه‌بان پنهان آن، کشیده می‌‌شوی. روایت از دو گویی که متفاوت می‌نگرد. خوی آن با مغز و مغز خود! اتاق آرشیو روانشناسی را در مشعلِ، خود می‌گیرد. روانی ناشناخته دامن روانشناسان را می‌گیرد، به جای آن‌که آتش خاک شود دیکته‌ای را می‌نوازد. وصله در بانیِ مرگ چنان برای تعیش بیدار است که نخواباند او را کسی. شوش تعیش اما... در رگان سد سرخ چشم، روان می‌شود! تا به هیچ برسد
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
سرپرست ادبیات
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,340
پسندها
48,523
امتیازها
96,873
مدال‌ها
58
  • مدیر
  • #2
1000081769.webp

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»
نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود در رابطه با رمان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : Eccedentesiast

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,569
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #3
(مقدمه)​
- اون مشکل داره، مشکلی که نه من، نه تو نمی‌تونیم. درمانش کنیم!
- حالا عقل رو باور داره؟!
- آره، داره اون فکر می‌کنه دیوانگی بخشی از عقله! اما در عین حال اعتقادی بهش نداره!
- خب، تنها یک راه داریم اون هم این‌که... نداشتنِ هر دو رو می‌خواد، شکاف خالی در خُلفه‌ی عقل و نداشتن، رو پُر کنیم این وسط متعلق تنها، می‌تونه دو چیز باشه یا جنون، یا احمقیت. سمت یکی از این دو مورد هُلش میدیم اون‌وقت مشکله ماهم حل میشه!
- الان میگی ما نقضش رو پُر کنیم؟! هُلش میدیم سمت جنون؟!
- آره...
- این خودخواهی نیست؟!
 

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,569
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #4
قصه‌قصه‌ی ما، از جایی شروع میشه که دستان کدری رو لمس می‌کنه موسیقی خوش سیما، سکوتی حزن‌آور رو در واهه به اسم نوازش در خود نوا، می‌خونه. ویران میشه وقتی مغز به تفریح با اعضاش بازی کنه، و از هرچی دم دست استفاده کنه! لیزرهای تعیش‌. با تمامی باورهاش معما می‌شه در انـ*ـدام‌های رگان چشم، خُلف جهت مردمک‌ها! چشم، تمام چهارچوب تعیش رو باطل می‌کنه! هوای نمکناکی از آوایِ پنجره‌ی مغز، به مغز درز کرده، تعیش را فاکتور می‌ده به مغز، تا اون سوی مرگی که حقیقت تنها در آخرین لحظه‌هاست. تنها عدم نبود زندگیست در آن گودال خالی!
***
پوست سخته گردو رو می‌شکنم، و به مغز در پورسه‌ی اون می‌رسم! با سر انگشت‌های ظریف که هنگام جنون، چنان سخت و وحشی می‌شند، دو طرف مغز رو بُرش می‌دهم. و اون رو با دست چپم، به میان...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,569
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #5
در این اثنا سایه‌ای از هیبت شعشه‌ای روشن در میان پرده‌های سفید رنگ، جای خالی در میان آن، پا روی تصادم چون هوا گذاشت صدای قدم‌هایش رو شنیدم این خواهرم بود خواهر دوست داشتنی‌ام! با چند قدم دیگه در سمت چپم، قرار می‌گیرد و می‌گوید:
- قرار نیست بری روانشناس؟! چند روزِ از زیر قولی که دادی در میری، بعدش هم میگی عدالت بین من و تو مساوی نیست!
با زبونم لـ*ـب‌های گوشتی‌ام رو نمناک می‌کنم و سمت اویی که با ابروان نازک بالا رفته و با چشمان کشنده‌ی سیاهش نگاهم می‌کند. می‌چرخم. و با سیمایی نوتِ شکننده رو بهش می‌گویم:
- عدالت فقط اسمش سفیده وگرنه، پُرِ از حقِ من و ناحقیِ توعه!
با نگاهش خط و نشان می‌کشد و عصبی نطق می‌کند:
- تا کِی قرارِ قانون‌ها رو دور بزنی؟!
با نیشخند روی ماهیچه‌ی لـ*ـبم، با التهاب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,569
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #6
در اتاقِ روانم، روی یک صندلی سپید نشسته‌ام نگاه به دور و برم می‌کنم همه چی سپید است. دیوارها‌ در‌ها همه عایق صدا هستن! نگاه به لباسم می‌کنم مانتو و کُتی سفید، کفش‌های اسپورت سفید، خیره نگاهم که تمام می‌شود، سپس نگاه به روی زمین صیقل خورده می‌اندازم سرامیک سفید بدون هیچ طرح، پا می‌شوم سمت میز مستطیلی قدم برمی‌دارم بشقابی روی آن مقرر است. قدم آخر رو سمتش پیش می‌کشم. و روی مُبلِ تکیِ سفید کلاسیک، می‌نشینم. لباسم در اصطکاک با مُبل؛ کمی شلخته می‌شود. نگاه به غذایی که در بشقاب بود می‌کنم، برنج خالی. حتی موهایم را با اسپری رنگی سفید کرده‌ام پرده روی بیرون کشیده‌ام. تا با روانم بازی کنم، این عمل روانم رو کمی بیدار می‌سازد. اما ناگفته نماند این‌کار رو بسیار روی مجرمان به کار می‌برن اسمش روان سفید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,569
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #7
(یک روز بعد)
نگاهم رو به ساعتم که روی دو رگِ حیاتم بسته بودم دادم. نماده عقربه‌ها داشت خفه‌ام می‌کرد. لباس لشِ سیاهِ ست در برداشتم و من از این استخون‌ها بزرگتر بودم، قدم‌هام با کفش‌های آکسفورد در تصادم زمین، تعللی جایز ندونسته در آن مطبوع کمی روشن و مسکوت! حرکت می‌کرد. سقف کوتاهِ پارکینگ، نگاه به خود می‌گرفت. دیوارهای سنگیِ رو به روشن این‌جا رو دوست‌داشتم. راه جلادار، و سر پوشیده. مصالح پوشش برا ستون‌های فلزی هم می‌باییست، در برابر راه آتش مقاوم بود. نفسی عمیقی کشیدم و به ماشینم که در این پارکینگِ بزرگ تنها ماشین بود قدم تند کردم یک مینی ونِ دردِ روشنایی، بی‌ مکث در ماشین رو باز کردم و خودم رو پشت فرمان جایی دادم و به صندلی‌ِ چرم ماشین تکیه داده. بعد، پایم رو گاز صدای جیغ لاستیک‌ها...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,569
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #8
***
(هُما)
- فرقی در وضعیتت نیست، نمی‌بینم.
با بلعیدن بزاق دهنم‌ گفتم:
- چشم نداری که ببینی!
و بعدش، کوتاه و با مکث خندیدم نگاهم توقیف شد روی سنگفرش دایره‌ای، نفس عمیقی کشید و صورت سیب گونش رو درهم کشید نگاه قهوه‌ایِ سوختش با پلک‌های فِرِش از چشم‌هاش، نگاه جذابی می‌ساخت؛ از دیدگانش! از پشت لنزِ مات چشم‌هانم نگریستم به او، چون ابروهای مردونه‌اش رو بالا داد و سپس لـ*ـب زد:
- اون‌هایی که به تو روانی میگن، راست گفتن.
با دوگویِ افزار گسیخته، برافروختم چون به او که حتی اون هم از دست من؛ اعتراف به دیوانگی‌ام کرده بود لـ*ـب زدم:
- واو، پس تو هم اعتراف کردی، ببینم تو چرا روانشناس شدی؟!
با لبخند نرم روی لبان نازکش که ته ریش ضخیمِ خرمایی‌اش رو به رنگ می‌کشید لـ*ـب زد:
- مغز انسان کنجکاوم می‌کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,569
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #9
پا روی راه‌رو گذاشتم این‌جا مثل متروکه‌ای در پایین شهر می‌موند راه‌رو با سنسور کم رنگ روشن بود که اون هم....
خواستم بهش فکر کنم که نور کمر‌رنگ راه‌رو هم از دست رفت و همه جا تاریک شد دیگه در ثانیه، خاموش روشن می‌شد. تا اون‌جایی که نگاهم یاری می‌کرد قدم برداشتم که دستم به شیِ سردی خورد، نرده‌ی فرسوده‌ی این‌جا از این طبقه خوشم می‌اومد. آدرانالین خونم بالا می‌رفت. با دقت بالا رفتم و به واحدم رسیدم که نگاهم به دیوار خورد شخصی رو در سایه‌ای تاریک دیدم گویی دزدی چیزی بود اما در سایه‌ها راه‌ می‌رفت کمی دقت خرج کردم انگار با سایه‌ی من خودش رو تا این‌جا پایین پله‌ها کشیده بود، بیخیال شانه‌ای بالا انداختم که صدای رباتیِ زنی بلند شد که خوش‌آمد می‌گفت در اتماتیک رویم باز شد وارد خانه‌ی نه چندان بزرگ...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

naa Z nayli

رو به پیشرفت
سطح
9
 
تاریخ ثبت‌نام
30/7/21
ارسالی‌ها
229
پسندها
1,569
امتیازها
9,913
مدال‌ها
9
  • نویسنده موضوع
  • #10
(هما)
در فضای آزاد تیر اندازی می‌‌کردم و نگاه اطرافیان به تیر‌های رها شده‌ام بود که صدای کریستینا آوایم کرد و من بدون دست کشیدن از کارم به صُورش گوش سپردم، اما صدایش در نفیرِ اطرافیان گم بود. با سرانگشت‌های عرق کردم دستی به پیشانیِ کوتاهم کشیدم و دست از تفریح کشیده نه، هیچ‌کار من تفریح نبود شاید ظاهرش بود اما.
روی صندلیِ چوبی‌ام جا گیرم که کریستینا کنارم قرار گرفت نفس عمیقی کشیدم و خیره در گوی‌های طوسی‌ِ او مات شدم چشم‌‌هاش چشم‌هام رو کامل می‌کرد. چیزی در عصب‌های مغزم معما و در همان قطعه، حل شده بود. لـ*ـب زد:
- راست نشون میدی چپ می‌زنی!
لبخند در صورت دایره گونم کش می‌آمد به درختان کاج و تیرهایی که در هدف فرو کرده‌ام نگاه می‌کنم و پچ می‌زنم:
- انتقام تغذیه‌ایس برای ادامه‌ی زندگی. من خودم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا