شاعر‌پارسی اشعار طاهره اباذری هریس

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Eccedentesiast
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 13
  • بازدیدها بازدیدها 17
  • کاربران تگ شده هیچ

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #11
یک شب دراین غم خانه یک دیوانه می میرد
دل را به آتش می زند پروانه می میرد

مجنون دل افسرده را با عشق کاری نیست
پس عشق و لیلی، قصه و افسانه می میرد

لیلای قصه با سکوتش می کشد خود را
یک زن که عاشق شد یقین مردانه می میرد

روزی کسی دنیای او بود و سفر کرده
با اهل این دنیا اگر بیگانه می میرد

این پادشاه بی قلمرو آخرش روزی
در غربت و در کنج یک ویرانه می میرد

ورد زبان مردم این شهر خواهد شد
یک زاهد سابق که در میخانه می میرد

آن کس که دایم در رکوع و سجده سر کرده
کافر شده!لب بر لب پیمانه می میرد

کف بین خطوط دست من را دید ماتش برد
یک شب در این غم خانه یک دیوانه می میرد
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #12
ای کاش به جای شعر این دفعه مستقیم
یعنی بگویم عشقِ منی از همان قدیم

اصلا بدان که از همان اول عزیز من
یعنی همان اول شما را دوست، بگذریم

نه! گوش کن بگذار از اول بگویم که
آخر شما... یعنی که بی تو حال من وخیم

نه نه! ببین وقتی که هستی در کنار من
هی می وزد در شعر من، در قلب من نسیم

ای کاشکی خدا تورا، یعنی کمی فقط
یعنی خدای مهربان، بخشنده و کریم

در سرنوشت من تو را، من را به طالعت
آخر نه که عشقی! نه که در شعر من سهیم

هستی! ولی اصلا محال است اینکه با شما
یعنی تُو هم، یعنی مرا خب دوست، بگذریم
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #13
دوستش دارم و این حال عجیبم شاهد
دوستش دارم و این حس نجیبم شاهد

دوستش دارم و بی او به خدا خواهم مرد
حال زار من وُ تجویز طبیبم شاهد

دوستت دارمِ من در غزل و شعرم بود
دوستش دارم و ممنوعیِ سیبم شاهد

من که حوا شدنم در طلب وصلش بود
که شود آدمِ من، سیب فریبم شاهد

شاعرش بودم و او شعر نمی فهمیده
اشک شب هایم و لبخندِ رقیبم شاهد

آی مردم!به خدا عشق به غیر از غم نیست
این که جز درد نشد هیچ نصیبم شاهد

دوستش دارم و هرقدر بگویم بس نیست
دوستش دارم و این حال عجیبم شاهد
 
امضا : Eccedentesiast

Eccedentesiast

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
28/8/18
ارسالی‌ها
11,498
پسندها
49,031
امتیازها
96,873
مدال‌ها
59
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #14
برگرد وُ برایم غزلی ناب بیاور
من تشنه لبم، تشنه دلم، آب بیاور

لبریز شده کاسه ی صبرم به خداوند
پیغام بده: جانِ دلم! تاب بیاور

بیداری شب های بدون تو مرا کشت
برگرد وُ در آغوش خودت خواب بیاور

آن کودک نوپا به خدا پیر شد از عشق
همراه خودت کودکی و تاب بیاور

تنهایی و افسوس رفیقم شده بی تو
اصلا تو بیا دوست ناباب بیاور

برگرد وُ نثار دلِ ناشادِ من وُ عشق
حرفی سخنی یا غزلی ناب بیاور
 
امضا : Eccedentesiast
عقب
بالا