- تاریخ ثبتنام
- 23/6/18
- ارسالیها
- 6,377
- پسندها
- 45,839
- امتیازها
- 92,373
- مدالها
- 40
- سن
- 22
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #51
جیوانا نگاه خیسش را به چشمان درشت و سبز لیب که خیره به او بود، داد و با صدایی گرفته گفت:
- لیب... چطور لیب سالمه؟ چطور هیچ مشکلی براش پیش نیومد؟!
مارتن آهی کشید و دست لاغر و نحیف جیو را درون دستش گرفت.
- ممکنه همهش توهم باشه! آدما گاهی وقتا بعد از خستگی چیزهای عجیبه زیادیو دورشون تصور میکنن!
جیو ناباور خواست به سمت پدرش برگردد که میان راه چشمش مادرش را دید. آلما انگار برای زمانی کوتاه از دنیا دست کشیده و داشت آرام آرام در دریاچه خودش را به اینطرف و آنطرف میکشاند. با آنها فاصله زیادی داشت، اما نه آنقدر که آرامش درون چهرهاش را نتوان دید. جیو مبهوت شده به او خیره بود، اما نه به مادرش، بلکه به فردی که همزمان با او، در فاصله یک متریاش درحال شنا کردن بود. مادرش چرا توجهای به او...
- لیب... چطور لیب سالمه؟ چطور هیچ مشکلی براش پیش نیومد؟!
مارتن آهی کشید و دست لاغر و نحیف جیو را درون دستش گرفت.
- ممکنه همهش توهم باشه! آدما گاهی وقتا بعد از خستگی چیزهای عجیبه زیادیو دورشون تصور میکنن!
جیو ناباور خواست به سمت پدرش برگردد که میان راه چشمش مادرش را دید. آلما انگار برای زمانی کوتاه از دنیا دست کشیده و داشت آرام آرام در دریاچه خودش را به اینطرف و آنطرف میکشاند. با آنها فاصله زیادی داشت، اما نه آنقدر که آرامش درون چهرهاش را نتوان دید. جیو مبهوت شده به او خیره بود، اما نه به مادرش، بلکه به فردی که همزمان با او، در فاصله یک متریاش درحال شنا کردن بود. مادرش چرا توجهای به او...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.