- تاریخ ثبتنام
- 23/6/18
- ارسالیها
- 6,377
- پسندها
- 45,839
- امتیازها
- 92,373
- مدالها
- 40
- سن
- 22
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #41
لیبرا بیخبر از رفتارهای جیو زیرلب «دیوونه»ای زمزمه کرد و وارد اتاق شد.
رفتارهای جیوانا برایش عجیب بود، نه تنها او بلکه برای آلما و مارتن هم دور از انتظار بود. رفتارها و نحوه صحبت کردنش همیشه کمی با بقیه متفاوت بود اما از وقتی به این خانه آمده بودند عجیبتر شده بود. پدر مادرش فک میکردند رفتارهای جیو همه به این خاطر است که هر چه سریعتر از اینجا بروند، او هر ساله همینطور بهانه و گلایه داشت برای آمدن به اینجا، اما او یک نفر بود در مقابل سه نفر! با اینحال باز هم این حرکت او کمی غیرقابل باور بود؛ یعنی جیو آنقدر از اینجا تنفر داشت که حاضر شد خودش را زخمی کند تا زودتر بروند؟! کمی غیرقابل باور و دیوانه کننده است.
شانه ای بالا انداخت و به سمت پنجره اتاق که کامل باز بود رفت. یادش نمیآمد کی...
رفتارهای جیوانا برایش عجیب بود، نه تنها او بلکه برای آلما و مارتن هم دور از انتظار بود. رفتارها و نحوه صحبت کردنش همیشه کمی با بقیه متفاوت بود اما از وقتی به این خانه آمده بودند عجیبتر شده بود. پدر مادرش فک میکردند رفتارهای جیو همه به این خاطر است که هر چه سریعتر از اینجا بروند، او هر ساله همینطور بهانه و گلایه داشت برای آمدن به اینجا، اما او یک نفر بود در مقابل سه نفر! با اینحال باز هم این حرکت او کمی غیرقابل باور بود؛ یعنی جیو آنقدر از اینجا تنفر داشت که حاضر شد خودش را زخمی کند تا زودتر بروند؟! کمی غیرقابل باور و دیوانه کننده است.
شانه ای بالا انداخت و به سمت پنجره اتاق که کامل باز بود رفت. یادش نمیآمد کی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش