You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
شعرکده ** غمکده **
-
نویسنده موضوع
.ARMIN
-
تاریخ شروع
-
پاسخها
3,248
-
بازدیدها
30,801
-
کاربران تگ شده
هیچ
شمعیم و دلی مشعلهافروز و دگر هیچ | | شب تا به سحر گریهی جانسوز و دگر هیچ |
افسانه بود معنی دیدار، که دادند | | در پرده یکی وعدهی مرموز و دگر هیچ |
خواهی که شوی باخبر از کشف و کرامات | | مردانگی و عشق بیاموز و دگر هیچ |
زین قوم چه خواهی؟ که بهین پیشهورانش | | گهوارهتراشاند و کفندوز و دگر هیچ |
زین مدرسه هرگز مطلب علم که اینجاست | | لوحی سیه و چند بدآموز و دگر هیچ |
خواهد بدل عمر، بهار از همه گیتی | | دیدار رخ یار دلافروز و دگر هیچ |
رخ تو دخلی به مه ندارد | | که مه دو زلف سیه ندارد |
به هیچ وجهت قمر نخوانم | | که هیچ وجه شبه ندارد |
بیا و بنشین به کنج چشمم | | که کس در این گوشه ره ندارد |
نکو ستاند دل از حریفان | | ولی چه حاصل؟ نگه ندارد |
بیا به ملک دل ار توانی | | که ملک دل پادشه ندارد |
عداوتی نیست، قضاوتی نیست | | عسس نخواهد، سپه ندارد |
یکی بگوید به آن ستمگر : | | « بهار مسکین گنه ندارد؟» |
آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد | | خلق را از طرهات آشفتهتر خواهیم کرد |
اول از عشق جهانسوزت مدد خواهیم خواست | | پس جهانی را ز شوقت پر شرر خواهیم کرد |
جان اگر باید، به کویت نقد جان خواهیم یافت | | سر اگر باید، به راهت ترک سر خواهیم کرد |
هرکسی کام دلی آورده در کویت به دست | | ما هم آخر در غمت خاکی به سر خواهیم کرد |
تا که ننشیند به دامانت غبار از خاک ما | | روی گیتی را ز آب دیده تر خواهیم کرد |
یا ز آه نیمشب، یا از دعا، یا از نگاه | | هرچه باشد در دل سختت اثر خواهیم کرد |
| | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
در غمش هر شب به گردون پیک آهم میرسد | | صبرکن، ای دل! شبی آخر به ما هم میرسد |
شام تاریک غمش را گر سحر کردم چه سود؟ | | کز پس آن نوبت روز سیاهم میرسد |
صبر کن گر سوختی ای دل! ز آزار رقیب | | کاین حدیث جانگداز آخر به شاهم میرسد |
گر گنه کردم، عطا از شاه خوبان دور نیست | | روزی آخر مژدهی عفو گناهم میرسد |
اگر تو رخ بنمایی ستم نخواهد شد | | ز حسن و خوبی تو هیچ کم نخواهد شد |
برون ز زلف تو یک حلقه هم نخواهد رفت | | کم از دهان تو یک ذره هم نخواهد شد |
تو پاک باش و برون آی بیحجاب و مترس | | کسی به صید غزال حرم نخواهد شد |
اگر بر آن سری ای ماهرو!که روز مرا | | کنی سیاه، به زلفت قسم، نخواهد شد |
گرم زنی چون قلم، بند بند، این سر من | | ز بندگیت جدا یک قلم نخواهد شد |
رقیب گفت: « بهار از تو سیر شد » هیهات! | | به حرف مفت، کسی متهم نخواهد شد |
دعوی چه کنی؟ داعیهداران همه رفتند | | شو بار سفر بند که یاران همه رفتند |
آن گرد شتابنده که در دامن صحراست | | گوید : « چه نشینی؟ که سواران همه رفتند» |
داغ است دل لاله و نیلی است بر سرو | | کز باغ جهان لالهعذاران همه رفتند |
گر نادره معدوم شود هیچ عجب نیست | | کز کاخ هنر نادرهکاران همه رفتند |
افسوس که افسانهسرایان همه خفتند | | اندوه که اندوهگساران همه رفتند |
فریاد که گنجینهطرازان معانی | | گنجینه نهادند به ماران، همه رفتند |
یک مرغ گرفتار در این گلشن ویران | | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
نوبهار و رسم او ناپایدار است ای حکیم! | | گلشن طبع تو جاویدان بهار است، ای حکیم! |
آن بهاری کاعتدالش ز آفتاب حکمت است | | از نسیم مهرگانی برکنار است، ای حکیم! |
نوبهار فرخ بلخ و بهارستان گنگ | | در بر گلخانهی طبع تو خار است، ای حکیم! |
نافهی چین است مشکین خامهات کثار وی | | مشکبیز و مشکریز و مشکبار است، ای حکیم! |
یا مگر دریاست با آب مدادت تعبیه | | کاین چین گفتار نغزت آبدار است؟ ای حکیم! |
حکمت ار میکرد فخر از روزگار بوعلی | | اینک آثار تو فخر روزگار است، ای حکیم! |
مدح این... | | |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
خوشا فصل بهار و رود کارون | | افق از پرتو خورشید، گلگون |
ز عکس نخلها بر صفحهی آب | | نمایان صدهزاران نخل وارون |
دمنده کشتی کلگای زیبا | | به دریا چون موتور بر روی هامون |
قطار نخلها از هر دو ساحل | | نمایان گشته با ترتیب موزون |
چو دو لشکر که بندد خط زنجیر | | به قصد دشمن از بهر شبیخون |
اول گردون ز رنج در تابم کرد | | در اشک دودیده زیر غرقابم کرد |
پس بخشش نوساخته اسبابم کرد | | واندر زندان به ناز در خوابم کرد |
□
هر ابر که بنگرم غباری شده گیر | | گرگل گیرم به دست خاری شده گیر |
هر روز مرا خانه حصاری شده گیر | | عمری شده دان و روزگاری شده گیر |
□
مسعود که هست سعد سلمان پدرش | | جایی است که از چرخ گذشته است سرش |
در حبس بیفزود به دانش خطرش | | عودی است که پیدا شد از آتش هنرش |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
تا نسبت کرد اخوت شعر به من | | می فخر کند ابوت شعر به من |
بفزود چو کوه قوت شعر به من | | شد ختم دگر نبوت شعر به من |
□
نی روزم هیزم است و نه شب روغن | | زین هر دو بفرسوده مرا دیده و تن |
در حبس شدم به مهر و مه قانع من | | کاین روزم گرم دارد آن شب روشن |
□
دیدی که غلام داشتم چندان من | | پرورده ز خون دل چو فرزندان من |
در جمله از آن همه هنرمندان من | | تنها ماندم چو غول در زندان من |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.