You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser.
شعرکده ** غمکده **
-
نویسنده موضوع
.ARMIN
-
تاریخ شروع
-
پاسخها
3,248
-
بازدیدها
30,801
-
کاربران تگ شده
هیچ
تا نسبت کرد اخوت شعر به من | | می فخر کند ابوت شعر به من |
بفزود چو کوه قوت شعر به من | | شد ختم دگر نبوت شعر به من |
□
نی روزم هیزم است و نه شب روغن | | زین هر دو بفرسوده مرا دیده و تن |
در حبس شدم به مهر و مه قانع من | | کاین روزم گرم دارد آن شب روشن |
□
دیدی که غلام داشتم چندان من | | پرورده ز خون دل چو فرزندان من |
در جمله از آن همه هنرمندان من | | تنها ماندم چو غول در زندان من |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
شاعران بینوا خوانند شعر با نوا | | وز نوای شعرشان افزون نمیگردد نوا |
طوطیاند و گفت نتوانند جز آموخته | | عندلیبم من که هر ساعت دگر سازم نوا |
اندر آن معنی که گویم بدهم انصاف سخن | | پادشاهم بر سخن، ظالم نشاید پادشا |
باطلی گر حق کنم عالم مرا گردد مقر | | ور حقی باطل کنم منکر نگردد کس مرا |
گوهر ار در زیر پای آرم کنم سنگ سیاه | | خاک اگر در دست گیرم سازم از وی کیمیا |
گر هجا گویم رمد از پیش من دیو سپید | | ور غزل خوانم مرا منقاد گردد اژدها |
کس مرا نشناسد و بیگانه رویم نزد... | | |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
ناگه خروس روزی در باغ جست | | در زیر شاخ گل شد و ساکن نشست |
آن برگ گل که دارد بر سر بکند | | اندر دو ساق پایش دو خار جست |
آن از پی جمالی بر سر بداشت | | و آن از پی سلاحی برپای بست |
گرمابه سه داشتم به لوهور | | وین نزد همه کسی عیان است |
امروز سه سال شد که مویم | | مانندهی موی کافران است |
بر تارک و گوش و گردن من | | گویی نمدتر گران است |
از رنج دل اندکی بگفتم | | باقی همه در دلم نهان است |
پاداشن من درین غم و رنج | | بر ایزد پاک غیبدان است |
آگاه نیست آدمی از گشت روزگار | | شادان همی نشیند و غافل همی رود |
دل بستهی هواست گزیند ره هوا | | تن بندهی دل آمد و با دل همی رود |
هر باطلی که بیند گوید که هست حق | | حقی که رفت گوید باطل همی رود |
ماند بدانکه باشد بر کشتیی روان | | پندارد اوست ساکن و ساحل همی رود |
بر تو سیدحسن دلم گرید | | که چو تو هیچ غمگسار نداشت |
تن من زار بر تو مینالد | | که تنم هیچ چون تو یار نداشت |
زان ترا خاک در کنار گرفت | | که چو تو شاه در کنار نداشت |
زان اجل اختیار جان تو کرد | | که به از جانت اختیار نداشت |
زان بکشتت قضا که بر سر تو | | دست جد تو ذوالفقار نداشت |
هم به مرگی فگار باد تنی | | که دلش مرگ تو فگار نداشت |
ای غریبی کجا مصیبت تو | | هیچ دانا غریب وار نداشت |
ای عزیزی که در همه احوال | | جان من دوستیت خوار... |
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
پنجاه و هفت رفت ز تاریخ عمر من | | شد سودمند مدت و نا سودمند ماند |
وامروز بر یقین و گمانم ز عمر خویش | | دانم که چند رفت و ندانم که چند ماند |
فهرست حال من همه با رنج و بند بود | | از حبس ماند عبرت و از بند پند ماند |
از قصد بدسگالان و ز غمز حاسدان | | جان در بلا فتاد و تن اندر گزند ماند |
چوگان بنه که گوی تو اندر چه اوفتاد | | خیره مطپ که کرهی تو در کمند ماند |
لیکن به شکر کوش که از طبع پاک تو | | چندین هزار بیت بدیع بلند ماند |
کدام رنج که آن مر مرا نگشت نصیب | | کدام غم که بدان مر مرا نبود نوید |
اگر غم دل من جمله عمر می بودی | | به گیتی اندر بیشک بماندمی جاوید |
همی بپیچم از رنج دل چو شوشهی زر | | همی بلرزم بر خویشتن چو شاخک بید |
امید نیست مرا کز کسی امید بود | | امید منقطع و منفطع امید امید |
نگر چگونه بود حال من که در شب و روز | | چرا غم از مهتاب است و آتش از خورشید |
سپید گشت به من روی روزگار و کنون | | همی سیاه کند روزگارم اینت سپید! |
دریغا جوانی و آن روزگار | | که از رنج پیری تن آگه نبود |
نشاط من از عیش کمتر نشد | | امید من از عمر کوته نبود |
ز سستی مرا آن پدید آمده است | | در این مه که هرگز در آن مه نبود |
سبک خشک شد چشمهی بخت من | | مگر آب آن چشمه را زه نبود |
در آن چاهم افکند گردون دون | | که از ژرفی آن چاه را ته نبود |
بهشتم همی عرضه کرد و مرا | | حقیقت که دوزخ جز آن چه نبود |
بسا شب که در حبس بر من گذشت | | که بینای آن شب جز اکمه نبود |
سیاهی سیاه و درازی دراز | | |
...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
در وفات محمد علوی | | خواستم زد به نظم یک دو نفس |
باز گفتم که در جهان پس از او | | زشت باشد که شعر گوید کس |