شاعر‌پارسی اشعار زیبای شهیار قنبری

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع .ARMIN
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 368
  • کاربران تگ شده هیچ

.ARMIN

مدیر بازنشسته
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
13/5/19
ارسالی‌ها
11,192
پسندها
5,445
امتیازها
60,919
مدال‌ها
23
  • نویسنده موضوع
  • #1
مجموعه: شعر و ترانه



شهیار قنبری, مجموعه اشعار شهیار قنبری


مجموعه اشعار شهیار قنبری

شهیار قنبری (زادهٔ ۶ مرداد ۱۳۲۹ در تهران)شاعر، ترانه‌سرا، آهنگساز، نمایش‌نامه‌نویس، فیلم‌ساز، روزنامه‌نگار، مجری و برنامه‌ساز رادیو و تلویزیون و خواننده‌ی ایرانی است. او فرزند حمید قنبری دوبلور مشهور است.


بوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تو

یه وجب خاک مال من، هرچی می‌کارم مال تو



اهل طاعونی این قبیله ی مشرقی‌ام

تویی این مسافر شیشه‌ای شهر فرنگ



پوستم از جنس شبه، پوست تو از مخمل سرخ

رختم از تاوله، تن‌پوش تو از پوست پلنگ



بوی گندم مال من، هرچی که دارم مال تو

یه وجب خاک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : .ARMIN

فرشته رحمانی

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی شعرکده
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
2/4/17
ارسالی‌ها
195
پسندها
732
امتیازها
3,933
مدال‌ها
7
سن
30
  • مدیر
  • #2
روز پاییزی میلاد تو در یادم هست
روز خاکستری‌ سرد سفر یادت نیست
ناله‌ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من
در شب آخر پرواز خطر یادت نیست
تلخی‌ فاصله‌ها نیز به یادت مانده‌ ست
نیزه بر باد نشسته‌ ست و سـپر یادت نیست
خواب روزانه اگر درخور تعبیر نبود
پس چرا گشت شبانه، در به در یادت نیست؟
من به خط و خبری از تو قناعت کردم
قاصدک، کاش نگویی که خبر یادت نیست
عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید
کوزه‌ ایی دادمت ای تشنه، مگر یادت نیست؟
تو که خودسوزی هر شب‌پره را می‌فهمی
باورم نیست که مرگ بال و پر یادت نیست
تو به دلریختگان چشم نداری، بی‌دل
آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست
 

فرشته رحمانی

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی شعرکده
سطح
7
 
تاریخ ثبت‌نام
2/4/17
ارسالی‌ها
195
پسندها
732
امتیازها
3,933
مدال‌ها
7
سن
30
  • مدیر
  • #3
بروم صد پله پایین با دریا گریه کنم
کنج صدف مروارید وار،بی صدا گریه کنم
در غزلگردی های تو تا سمفونی آغاز
مشکوک سازها را یکجا گریه کنم
در ترسگاه زنده ی کف رنگ
همیشه فرصت یک سرخوشی کم است
همیشه فرصت نیست،فرصت هست
برای سر بریدن فریاد اما همیشه فرصت هست
فرصت نیست برای قتل عام نامبارک
پس فردا همیشه فرصت هست
فرصت نیست دریا مرا بلد است
جای غروب خاطره را می داند
وقتی که گریه مرا از سر می گیرد
دریا ساکت می ماند و من بلند بلند تَرَک برمی دارم
دریا ! چه خوب شد که مرا تَر کردی
دریا ! چه خوب شد که مرا باور کردی
هزار سال دلم می خواست
بروم صد پله پایین،تنها گریه کنم
 
عقب
بالا