• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان زمزمه‌های زیر خاک | فاطمه فاطمی نویسنده افتخاری انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع FATEME078❁
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 12
  • بازدیدها بازدیدها 1,613
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    معمایی
  • کاربران تگ شده هیچ

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
67,074
امتیازها
66,973
مدال‌ها
50
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
زمزمه‌های زیر خاک
نام نویسنده:
فاطمه فاطمی
ژانر رمان:
معمایی، اجتماعی
کد رمان: 5778
ناظر: @ریحانا۲۰

خلاصه:
پرنیان کریمی، خبرنگار جوان روزنامه قاصد، یک روز پیش از مراسم عروسی‌اش به قتل می‌رسد. مرگ ناگهانی او، نامزدش را در گردابی از شک و اضطراب فرو می‌برد. جست‌وجوی او برای یافتن قاتل، پرده از لایه‌های پنهان زندگی پرنیان برمی‌دارد؛ یادداشت‌هایی ناتمام، پرونده‌هایی حساس و رازهایی که هرچه بیشتر آشکار می‌شوند، تصویر تازه‌ای از زنی می‌سازند که گمان می‌کرد به‌خوبی می‌شناسد.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

PARISA_R

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
28/3/17
ارسالی‌ها
1,509
پسندها
25,059
امتیازها
48,073
مدال‌ها
25
سن
27
  • #2
695148

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
67,074
امتیازها
66,973
مدال‌ها
50
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #3
فصل اول

"آن‌گاه
خورشید سرد شد
و برکت از زمین‌ها رفت
و سبزه‌ها به صحراها خشکیدند
و ماهیان به دریاها خشکیدند
و خاک مردگانش را
زان پس به خود نپذیرفت[1]..."

مدتی است احساس می‌کند پشت هر نگاهی رازی پنهان مانده‌است. زن جوانی به میز کرِم منشی خیره شده‌است. در دنیایی دیگر سیر می‌کند. متوجه زنگ خوردن تلفن‌همراهش هم نمی‌شود. در اتاق باز می‌شود. پسری 12-13 ساله از آن خارج می‌شود. در نگاهش غم به اوج خود رسیده است. او با این غم آشناست. بیشتر از هر کس دیگری.
-‌ آقای نوبخت، دکتر منتظر شماست.
بلند می‌شود. از کنار پسر بچه می‌گذرد. سرش سنگین است. داخل اتاق می‌رود. در پشت سرش بسته می‌شود. نور آفتاب از پشت شیشه روی صورت دکتر افتاده است. بی‌آنکه منتظر سخنی از جانب او...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
67,074
امتیازها
66,973
مدال‌ها
50
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #4
دکتر زیر لب متأسفم می‌گوید؛ اما به گوش فرهاد نمی‌رسد. فرهاد نگاه از گل‌دان تیلاندزیا روی میز برمی‌دارد. خودش را جلو می‌کشد. حالا می‌تواند عسلی‌های دکتر را بهتر ببیند. تای ابرویش را بالا می‌دهد.
-‌ اما...الآن این‌جا نیومدم تا درباره من حرف بزنیم.
دکتر به پشتی صندلی تکیه می‌دهد. میان ابروهایش چین می‌افتد. خودکار را روی میز می‌گذارد.
-‍‌ پس... .
فرهاد میان حرف او می‌آید.
-‌ اومدم درباره پرنیان حرف بزنیم. پرنیان کریمی؛ و البته پرونده‌ش رو تحویلم بدی.
دکتر با ابروهایی گره خورده از جا بلند می‌شود.
-‌ متوجه منظورتون نمی‌شم.
فرهاد پاهایش را از روی هم جدا می‌کند. نگاه از دکتر برنمی‌دارد.
-‌ می‌شی. پرنیان نامزد من بود. مادرش گفت هفته‌ای سه بار میومده این‌جا.
چین از میان ابروهای دکتر کنار می‌رود و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
67,074
امتیازها
66,973
مدال‌ها
50
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #5
فرهاد با شانه‌هایی آویزان راه آمده را باز می‌گردد. می‌نشیند. دست‌هایش را روی صورتش می‌گذارد.
-‌ ببخشید...نمی‌خواستم صدام رو بلند کنم. اصلاً من همچین آدمی نیستم. باور کنید.
دکتر سر تکان می‌دهد. پشت میز می‌رود. گوشی تلفن را برمی‌دارد. شماره می‌گیرد.
-‌ چیزی داری که ثابت کنه واقعاً نامزد پرنیان بودی؟
فرهاد نفس حبس شده‌اش را بیرون می‌دهد. تلفن همراهش را جلوی بادامی‌های دکتر می‌گیرد. روی صفحه تصویر فرهاد و پرنیان است. پرنیان دستش را پشت گردن فرهاد حلقه کرده و لبخندی دندان‌نما روی صورت دارد. پس‌زمینه‌شان دریا است.
-‌ پرونده پرنیان کریمی رو برام بیار. همین الآن.
گوشی را روی تلفن می‌گذارد. فرهاد تصویر دیگری مقابل دکتر می‌گیرد. مراسم تشییع جنازه. دکتر بدون پلک برهم زدن تصویر را نگاه می‌کند.
-‌...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
67,074
امتیازها
66,973
مدال‌ها
50
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #6
پلک برهم می‌زند. تصویر خنده‌های پرنیان با دندان‌های خرگوشی‌اش سر سفره عقد در خاطرش زنده می‌شود. این خنده‌ها را کنار مرد دیگری هم داشته. مردی که شوهرش بوده‌است.
-‌ چرا...‌چرا خبر داشتم. بهم گفته بود.
دکتر اما در نگاه مرد بهت را می‌بیند.
-‌ اگه نمی‌تونید پرونده رو به من بدید پس یک لطفی کنید. اگه چیزی داخلش پیدا کردید که ممکنه به درد بخوره با من تماس بگیرید. هر چیزی.
این را می‌گوید و با سرعت از اتاق خارج می‌شود. دکتر چند قدم دنبالش می‌رود اما فایده‌ای ندارد. به او نمی‌رسد.

***​
به محض باز شدن در ساختمان، پله‌ها را دو تا یکی بالا می‌رود. رد انگشت‌های عرق‌کرده‌اش تا طبقه‌ی پنجم روی نرده‌ها مانده. زنگ واحد ۱۴ را فشار می‌دهد. زنی تقریباً پنجاه‌و‌چند ساله با پیراهن مشکی در را...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
67,074
امتیازها
66,973
مدال‌ها
50
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #7
فرهاد تکیه‌اش را از مبل برمی‌دارد. سرش را جلو می‌آورد. میان ابروهای پرپشت مشکی‌اش سه خط افتاده است.
-‌ اگه انقدر عاشقش بود، چرا طلاق گرفتن؟
زن چشم می‌دزدد.
-‌‌ چون مادر منصور...یک عوضی به تمام معنا بود. و پرنیان و منصور هم...خیلی بچه بودن.
از جا بلند می‌شود. کنار فرهاد می‌نشیند. دستش را چندبار پشت کمر او می‌کشد.
-‌ فرهاد...می‌دونم دل‌خوری...می‌دونم دلت شکسته...اما یه ثانیه هم نباید به پرنیان من شک کنی. دختر من...وقتی از تو حرف می‌زد، وقتی کنارت می‌نشست...وقتی با تو بود، از همیشه خوشحال‌تر بود!
فرهاد جلوی اشک‌هایش را نمی‌گیرد. می‌گذارد در حضور مادر پرنیان بی‌وقفه ببارند.
-‌ مگه نمی‌گفت تو وطنشی؟! آدم که به وطن خودش خ**یا*نت نمی‌کنه.
فرهاد سرش را روی شانه زن می‌گذارد.
-‌ پس اون مرد کی بود؟ یک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
67,074
امتیازها
66,973
مدال‌ها
50
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #8
دست روی هوا مانده‌اش را به‌ سرعت پایین می‌آورد. چندباری پلک می‌زند. از بالکن بیرون می‌آید. زن لب تخت نشسته و دفتری نسبتاً قطور در دست دارد. آن را بالا می‌گیرد.
-‌ این دفتر، همه چیز پرنیان بود.
فرهاد دفتر را می‌گیرد. جلد ساده آسمانی رنگ دارد. رویش با خودکارهای رنگی نوشته شده: پرنیان.
-‌ ازش محافظت کن. عادت داشت هر شب قبل خواب بنویسه. شده یه جمله.
فرهاد دفتر را ورق می‌زند. تاریخ صفحه اول 22 فروردین 1400 است.
-‌ چرا دیروز این رو بهم ندادین؟
زن آستین لباس عروس را در دست دارد.
-‌ اون موقع درباره منصور نمی‌دونستی.
از روی تخت بلند می‌شود. چندباری چشم‌هایش را می‌مالد. برق اتاق را روشن می‌کند.
-‌ میشه بیشتر بمونی؟ تا دیروز این‌جا پر از آدم بود... .
در حالی که پشتش به فرهاد است، زمزمه می‌کند.
-...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
67,074
امتیازها
66,973
مدال‌ها
50
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #9
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

FATEME078❁

نویسنده انجمن
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
30/3/17
ارسالی‌ها
2,783
پسندها
67,074
امتیازها
66,973
مدال‌ها
50
سن
27
  • نویسنده موضوع
  • #10
جهت مشاهده متن کامل باید عضو انجمن شوید
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : FATEME078❁

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا