- تاریخ ثبتنام
- 21/5/19
- ارسالیها
- 6,138
- پسندها
- 15,487
- امتیازها
- 61,873
- مدالها
- 27
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #51
***
صبح روز بعد وقتی رفتم بیمارستان بعد از عوض کردن لباسم به سمت اتاق دختر عمو کیان رفتم و دیدم خاله با راهین خانم دارن صحبت می کنن با هردوتاشون احوالپرسی کردم و رو به خاله گفتم:- اومدم شما رو از بیمارستان خلاصتون کنم.
خاله از جا بلند شد و گفت:
- خداروشکر، پس من یه زنگ به راتین بزنم بیاد.
لبخندی زدم و رو به راهین خانم گفتم:
- از صدای بلند پرهیز کنید، از گوش دادن با هنزفری پرهیز کنین، تکون شدید به سرتون ندید، 5 روز دیگه می تونید سرتون رو بشورید ولی دوش مستقیم نباشه با آبی که آروم روی سرتون ریخته میشه، از علائمی که میگم هر کدوم رو داشتین فورا به بیمارستان بیاین،دردهای ممتد، سرگیجههایی که مداومت داشته باشه و حالت تهوع، انشاالله که بهتر باشید.
راهین خانم لبخندی زد و گفت...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.