نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

دنباله دار تکراری ترین‌های رمان ها

  • نویسنده موضوع Arefeh.h
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 45
  • بازدیدها 1,949
  • کاربران تگ شده هیچ

Arefeh.h

مدیر بازنشسته
سطح
31
 
ارسالی‌ها
1,963
پسندها
25,773
امتیازها
51,373
مدال‌ها
35
  • نویسنده موضوع
  • #1
بیاید بگید به نظرتون تکراری و کلیشه ای ترین نکات توی رمان ها چیاست. این میتونه به نویسنده ها هم کمک کنه که از این تکراری ها استفاده نکنن.
 
امضا : Arefeh.h

روناهی

مدیر بازنشسته
سطح
33
 
ارسالی‌ها
1,421
پسندها
26,240
امتیازها
47,103
مدال‌ها
56
  • #2
پسر مغرور و دختر شیطون! که اولش کلی کل کل میکنن تهش طی یه عشق آتشین بهم میرسن:/
 
امضا : روناهی

ZAHRA TAVASOLIAN

مترجم انجمن
سطح
14
 
ارسالی‌ها
1,078
پسندها
7,076
امتیازها
24,673
مدال‌ها
18
  • #3
اولش بیشتر رمانا:
باصدای زنگ گوشیم از خواب بیدار شدم آه لعنتی چرا الان باید زنگ بزنه بعدشم هم یادشون میاد دانشگاه داشتن
 
امضا : ZAHRA TAVASOLIAN

Star☆AR

رو به پیشرفت
سطح
12
 
ارسالی‌ها
138
پسندها
3,980
امتیازها
21,583
مدال‌ها
11
  • #4
استاد اخمو و دانشجوی بازیگوش :984:
 
امضا : Star☆AR

ABCDEFGH

کاربر نیمه فعال
سطح
13
 
ارسالی‌ها
458
پسندها
5,119
امتیازها
22,873
مدال‌ها
14
  • #5

خیلی زیاد هستن خصوصا اشخاصی که بارِ اولشان است رمان می‌نویسن
اصلا رعایت نمی‌کنن و دائم از یک صحنه مهیج به صحنه دیگر مهیج می‌پرن و اصلا به خوننده مجال درک واقعات و حادثات رو نمی‌دن!
شروع های همیشگی داستان ها کلا یکسان و کلیشه‌ی
مثلا با صدایِ زنگ گوشی ازخوب بیدار میشن، یا روز اول دانشگاه شان است.
در ۸۰ فیصد رمان هایِ کلیشه‌ی در دانشگاه با هم آشنا میشن.
دختر شیطون و پسر مغرور.
یا دختر و یا هم پسر چشم رنگی هستن :/
اول دختر و پسر از هم بدشون میاد بعد عاشقِ همدیگه میشن
پسر هیکل ورزشی داره جذابه و امثال این توصیفات...
دختر تازه ۱۸ سالش میشه!
پسر بیشتر از ۳۰ سال سن داره.
نصفِ رمان که در توصیف لباس های دختر و پسر می‌گذره :/
دختر چندتا خاطرخواه داره بعد وقتِ عروسی یکی شون میاد فرارش...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

آتابای

کاربر حرفه‌ای
سطح
44
 
ارسالی‌ها
2,026
پسندها
104,763
امتیازها
64,873
مدال‌ها
36
  • #6
یا بسم الله

خب خیلی چیزا هست ک

مثلا پسره مغرور دختره مغرور و صد اربته شیطون و زبون دراز و خوشگل و پولدار، اون گدای دم کوچتون منم، اره... ینی در این حد، بعد میشینه با پسره کلکل میکنه بعد کلکل ناراحت میشه و میگه من چرا باید ناراحت بشم
ناگهان فکر میکنه ک ی حس عجیب و ناشناخته‌ای تو وحودش پیدایش شده و اون نمیدونه اسمش چیه|= بعد ازدباجش با اون پسره میگه از اولم میدونستم ک عاشقتم
عزیز من اسکل کردن خواننده کار خوبی نیست رعایت کن

یا مثلا اینکه کلا یا پسره بیمارستانِ یا دختره... دختره خورده زمین پسره با کلی اخم و تخم بردتش دکتر، بعد دکتر گفته که دستتون بد آسیب دیده، یکم از گوشتتون کنده شده بعد گچ میگیرتش
من از روی داربست افتادم کمرم از لگنم جدا شد بابا بزرگم اومد گفت یه چسب زخم بزن خوب میشی|=...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

لآجِوَرْد

کاربر نیمه فعال
سطح
29
 
ارسالی‌ها
645
پسندها
26,541
امتیازها
44,673
مدال‌ها
20
  • #7
متاسفانه اونایی که فقط میخوان بنویسن، نهایت یه چیز کلیشه تحویل بقیه میدن. نویسندگی فقط به معنای نوشتن نیست، باید احساس بشه، باید علمش رو داشت و... . این ها نه تنها هیچ جذابیتی ندارن بلکه میتونن روی یک سری افراد به خصوص سن پایین تأثیر افتضاحی داشته باشن.
من نمیفهمم چرا باید تموم اتفاقات افتضاح بعد از دانشگاه رفتن بیوفته؟ مثلاً قبلش مردم هیچ مشکلی ندارن و خوش و خرم زندگیشونو میکنن؟ نه واالله نه بالله، رمان باید برشی از زندگی واقعی انسان‌ها و جامعه باشه، نه یک سری توهمات، هر چند بیشتر این توهم‌ها یک سری عقده‌ان که به قولی طرف تو زندگیش بهشون نرسیده، میگیره مینویسه یه جوری هم مینویسه که تو رمان بهشون برسه/: عجب
یه چیز دیگه، چرا بیشتر این داستانا دختره یهو میفهمه بچه‌ی خانوادش نیست و بعد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : لآجِوَرْد

S.LOTFI

نویسنده افتخاری
سطح
37
 
ارسالی‌ها
5,237
پسندها
31,595
امتیازها
80,673
مدال‌ها
51
  • #8
داشتم راه می‌رفتم، ناگهان به یه دیوار خوردم. عه کفص داره، عه شلور جینشو عه چ دستای قدرتمندی، یه لباس مارک‌دار "!"، جون لب‌های قلوه‌ای اااااااین که ادمه!
اخ دماغم و ....!
از پله‌ها سر خوردم، مامان با قاشق کوید تو ملاجم.
اقا چرا مامان من بیست جهارساعتع قاشق و... چاقو دستش نیست؟ جانی هرسینه/:
 
امضا : S.LOTFI

آتابای

کاربر حرفه‌ای
سطح
44
 
ارسالی‌ها
2,026
پسندها
104,763
امتیازها
64,873
مدال‌ها
36
  • #9
حالا دلم طاغت نیاوورد ... |=

نصف رمانای ایرانی عاشقانه از ازدواج زوری شروع میشه
باباش میگه باید بری باید بری
دختر میگه نه نمیرم نه نمیرم
بعد طی یک حرکت غیر قابل هضم دختره لج میکنه میره زنش میشه
حالا طرفم پولداااااار
کلی دختر عاشق چش ابروشن، مهمونی می‌گیرن پارتی میگیرن پسره زن خودش ادم حساب نمیکنه میره با اون یکی میرقصه
دختر قصه هم میبینه اینطوره از لجش میره با ی م**س.ت میرقصه |= دهنششون آسفالت
ما مهمونی بگیریم از ترس بابا بزرگم زن و شوهرا رو از هم جدا می‌نشوندیم که خدا نکنه دعوا بشه
ب شخصه با این سن تاحالا مهمونی مختلط نبودم

خلاصه دخترمون میره با ی پسره میرقصه، یهو چهره خوفناک شوهرش میبینه و دنیا کن‌فیکون میشه! چون اخم اقاش اینقد وحشتناک بود از ترس خشکید
بعد اون و از طرف جدا میکنه مجبور...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

Death Stalker

هنرمند انجمن
سطح
44
 
ارسالی‌ها
5,173
پسندها
155,824
امتیازها
80,673
مدال‌ها
30
  • #10
به نظر من بیدار شدن توسط زنگ آلارم تکراری ترین روش برای شروع رمانه، باید با یه شروع پر قدرت، جذابیت رمان رو به نمایش گذاشت.
بعدی اینه توی ژانر عاشقانه این دیگه قدیمی شده که دو نفر که از هم بدشون میاد، در آخر عاشق هم میشن
یه چیز دیگه این که رمان های اربابی واقعا دیگه قدیمی شده هرچند من اصلا هیچ کدمشونو نخوندم
 
امضا : Death Stalker

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 1, کاربر: 0, مهمان: 1)

عقب
بالا