- تاریخ ثبتنام
- 11/11/20
- ارسالیها
- 454
- پسندها
- 2,358
- امتیازها
- 12,383
- مدالها
- 13
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #261
اینطور که معلومه شهاب هیچجوره کوتاه نمیاد، زیاد اصرار کردنهای من هم باعث میشه باخودش فکر کنه من به کمال حسی دارم، برای همین لبخندی گرم و مهربون اومد روی لبم و با مهربونی گفتم:
- حالا که تو اینجوری خیالت راحتتر هستش باشه، اماّ بهم قول بده کار عجولانهای ازت سر نزنه.
شهاب لبخند پیروزمندانهای نشست روی لبش، با مهربونی گفت:
- چشم، قربونت برم.
***
الکس
نگاهی به ساعت روی دیوار اتاقم انداختم، ساعت یکربع به پنج عصر بود؛ کارهام خیلی عقب افتاده بودن و راهی برای رقیبهای کاریم باز شده بود و از نبود من تمام تلاششون رو کرده بودن که از من جلوتر بزنند، با مرخص کردن علیحیدر یکم کار برام دشوار شده بود و...
- حالا که تو اینجوری خیالت راحتتر هستش باشه، اماّ بهم قول بده کار عجولانهای ازت سر نزنه.
شهاب لبخند پیروزمندانهای نشست روی لبش، با مهربونی گفت:
- چشم، قربونت برم.
***
الکس
نگاهی به ساعت روی دیوار اتاقم انداختم، ساعت یکربع به پنج عصر بود؛ کارهام خیلی عقب افتاده بودن و راهی برای رقیبهای کاریم باز شده بود و از نبود من تمام تلاششون رو کرده بودن که از من جلوتر بزنند، با مرخص کردن علیحیدر یکم کار برام دشوار شده بود و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.