• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمان مارانا | ملیکا دانایی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Melikadanayii09
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 250
  • بازدیدها بازدیدها 11,643
  • کاربران تگ شده هیچ

Melikadanayii09

کاربر انجمن
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
11/11/20
ارسالی‌ها
434
پسندها
2,357
امتیازها
12,213
مدال‌ها
12
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #251
دافنه به کاناپه‎‎‎‎‎‎‎ها اشاره کرد و با نگرانی گفت:
- زیاد سرپا نمون، بهتره که بشینی.
حق با دافنه بود، بهتره زیاد از انرژیم استفاده نکنم تا یکم سرپا بشم، هیچ اصلاً دلم نمی‎‎‎‎‎‎خواد باز کارم به بستری شدن برسه، باشه‎‎‎‎‎‎‎ای زیرلب گفتم و به سمت یک‎‎‎‎‎‎‎کاناپه‎‎‎‎‎‎ی سه نفره رفتم و نشستم، مادرمم اومد کنارم نشست، دافنه رفت روی کاناپه‎‎‎‎‎‎‎‎‎‎ی رو به رویم نشست و با لبخند نگاهم کرد، اون عشق گذشته‎‎‎‎‎ توی نگاهش نبود و از این بابت خیلی خوش‎‎‎‎‎‎حال بودم که عذاب نمی‎‎‎‎‎‎کشه، مادرم دستم رو که روی پاهام بود نوازش کرد و گفت:
- دکتر گفت انشالله فردا مرخصی.
نفس عمیقی کشیدم و گفتم:
- آره می‎‎‎‎‎‎دونم الکس یک‎‎‎‎‎‎چیزهای گفت.
دافنه برای حرفی که می‎‎‎‎‎‎‎‎خواست بزنه یکم دودل بود، با مکث گفت:
- میگم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 5)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا